Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links



 

   
   

مهدي در نزد اديان مختلف مانند زرتشتی و هندو   

 
 

 

مسأله عقيده به ظهور مصلحى جهانى در پايان دنيا امرى عمومى و همگانى است، و اختصاص به هيچ قوم و ملّتى ندارد. سر منشأ اين اعتقاد كهن و ريشه دار، علاوه بر اشتياق درونى و ميل باطنى هر انسان ـ كه به طور طبيعى خواهان حكومت حقّ و عدل، و برقرارى نظام صلح و امنيّت در سرتاسر جهان است ـ نويدهاى بى شائبه پيامبران الهى در طول تاريخ بشريّت به مردم مؤمن و آزادى خواه جهان است.

تمام پيامبران بزرگ الهى در دوران مأموريّت الهى خود به عنوان جزيى از رسالت خويش به مردم وعده داده اند كه در آخر الزمان و در پايان روزگار، يك مصلح بزرگ جهانى ظهور خواهد نمود و مردمان جهان را از ظلم ظالمان و ستم ستمگران نجات خواهد داد و فساد، بى دينى و بى عدالتى را در تمام جهان ريشه كن خواهد ساخت و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.

سيرى كوتاه در افكار و عقايد ملل مختلف جهان مانند: مصر باستان، هند، چين، ايران و يونان و نگرش به افسانه هاى ديگر اقوام مختلف بشرى، اين حقيقت را به خوبى روشن و مسلّم مى سازد كه همه اقوام مختلف جهان با آن همه اختلاف آرا، عقايد و انديشه هاى متضادّى كه با يكديگر دارند، در انتظار مصلح موعود جهانى، بسر مى برند.

اينك براى اين كه در باره اين موضوع سخنى به گزاف نگفته باشيم فهرست مختصرى از بازتاب اين عقيده را در ميان اقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه: «گرزا سپه» قهرمان تاريخى آنان زنده است و در «كابل» خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: «كيخسرو» پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و «ژرمن» را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور «ماركو كراليويچ» را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان «ويشنو» ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا «برهمن» گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: «ارتور» روزى از جزيره «آوالون» ظهور نمايد و نژاد «ساكسون» را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان، «بوريان بور ويهيم» قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـ اقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه «اودين» با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: «كوتزلكوتل» نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـ چينى ها معتقدند كه «كرشنا» ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـ زرتشتيان معتقدند كه: «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل «اى پوور» معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16 ـ گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر «ممفيس» زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: «كالويبرگ» نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان «ماشيع» (مهدى بزرگ) ظهور مى كند و ابد الآباد در جهان حكومت مى كند، او را از اولاد حضرت اسحاق مى پندارند، در صورتى كه «تورات»، كتاب مقدّس يهود، او را صريحاً از اولاد حضرت اسماعيل دانسته است.

21 ـ نصارا نيز به وجود حضرت مهدى(عليه السلام) قايلند ومى گويند: او در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و عالم را خواهد گرفت، ولى در اوصافش اختلاف دارند.

آنچه از نظر خوانندگان گرامى گذشت ـ گرچه همه آنها با حضرت مهدى(عليه السلام)كاملاً تطبيق نمى كند و حتّى برخى از آنها اصلاً با مهدى موعود اسلام وفق نمى دهد. ـ از يك حقيقت مسلّم حكايت مى كند و آن اين كه:

اين افكار و عقايد و آرا كه همه آنها با مضمون هاى مختلف، از آينده اى درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان خبر مى دهند، نشانگر اين واقعيّت است كه همه آنها در واقع از منبع پر فيض وحى سرچشمه گرفته است، و لكن در برخى از مناطق دور دست كه شعاع حقيقت در آنجا كمتر تابيده است در طول تاريخ به تدريج از فروغ آن كاسته شده، و فقط كلّياتى از نويدهاى مهدى موعود و «مصلح جهانى» در ميان ملّتها به جاى مانده است.

البته سالم ماندن اين نويدها در طول قرون متمادى، خود بر اهميّت موضوع مى افزايد، و مسأله «مهدويّت» و ظهور مصلح جهانى را قطعى تر مى كند.

بنابراين، عقيده به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) در آخر الزمان يك عقيده عمومى است و اگر كلمه «مهدى» و واژه هاى ديگر را ـ كه پيروان ساير اديان و مذاهب مختلف جهان بر آن حضرت اطلاق مى كنند ـ  از قالب اصطلاح اختصاصى آنها درآوريم، و آن حضرت را «نجات بخش بزرگ آسمانى» يا «مصلح جهانى» و يا «رهايى بخش غيبى» بناميم، اختلاف اسمى هم رفع مى شود.

 

6 ـ اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان

اينك قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام);

2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم;

3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم;

4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى;

5 ـ «مهميد آخر» در انجيل;

6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت;

7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند;

8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند;

9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان;

10 ـ «شماخيل» در ارماطس;

11 ـ «خوراند» در جاويدان;

12 ـ «خجسته» (احمد) در كند رال فرنگيان;

13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس;

14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر;

15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان;

16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان;

17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى;

18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى;

19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كند رال;

20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر;

21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره;

22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه;

23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى;

24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا;

25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك;

26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل;

27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن);

28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان;

29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد;

30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر

علاوه بر اين ها اسامى ديگرى نيز براى حضرت مهدى(عليه السلام)در كتب مقدّسه اهل اديان ذكر شده است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها خوددارى نموديم.

اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية اللّه» كه در كتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است كه در بيشتر روايات اسلامى، به آنها تصريح شده و ائمّه معصومين(عليهم السلام) در اكثر روايات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية اللّه» ياد كرده اند. و اين خود بيانگر اين واقعيّت است كه موعود همه اُمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است.

 

بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در كتاب «پاتيكل»

در كتاب «پاتيل» كه از كتب مقدّسه هنديان مى باشد و صاحب اين كتاب از اعاظم كفره هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسمانى است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) چنين آمده است:

چون مدّت روز تمام شود، دنياى كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواى بزرگ جهان كه يكى «ناموس آخر الزمان» و ديگرى «صديق اكبر».

يعنى وصى بزرگتر وى كه «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملك تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خليفه «رام» باشد، و حكم براند، و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روى باشد در نزد رام».

و دولت او بسيار كشيده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياده باشد، و آخر دنيا به او تمام شود. و از ساحل درياى محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم(عليه السلام) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب كند. و «جگرنات» بفرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياى اعظم اندازد، و هر بتى كه در هر جا باشد بشكند».

از آنجا كه در اين بشارت، الفاظ و تعابيرى به كار رفته است كه امكان دارد براى بعضى از خوانندگان نا مفهوم باشد بعضى از آنها را جهت روشن تر شدن مطلب توضيح مى دهيم:

1 ـ مقصود از «ناموس آخر الزمان»، ناموس اعظم الهى، پيامبر خاتم حضرت محمّد بن عبدالله(صلى الله عليه وآله وسلم) است.

2 ـ پشن، نام هندى حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام) است.

3 ـ صاحب ملك تازه، آخرين حجّت خداوند حضرت ولى عصر(عليه السلام) است و راهنما، نام مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) است كه بزرگترين نماينده راهنمايان الهى و نام مقدّس وى نيز، هادى و مهدى و قائم به حق است.

4 ـ كلمه «رام» به لغت «سانسكريتى» نام اقدس حضرت احديت (خدا) است.

5 ـ اين جمله «هر كه به او پناه برد، و دين پدران او اختيار كند، در نزد رام، سرخ روى باشد» صريح است در اين كه، حضرت مهدى(عليه السلام) جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش، اسلام، دعوت مى كند.

6 ـ سومنات ـ بنا به نوشته علاّمه دهخدا، در كتاب لغت نامه بتخانه اى بوده است در «گجرات». و گويند: سلطان محمود غزنوى آن را خراب كرد، و «منات» را كه از بتهاى مشهور است و در آن بتخانه بود، شكست. و گويند: اين لغت هندوى است كه مفرّس شده و آن نام بتى بود، و معنى تركيبى آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زيرا «سوم» به لغت هندوى قمر را گويند، و نات، تعظيم است. براى اطلاع بيشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرماييد.

7 ـ و اما «جگرنات» به لغت سانسكريتى، نام بتى است كه هندوها آن را مظهر خدا مى دانند.

 

بشارت ظهور حضرت بقية اللّه(عليه السلام) در كتاب «وشن جوك»

در كتاب «جوك» كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر مى دانند، در باره بشارت ظهور حضرت «بقية الله»(عليه السلام) و رجعت گروهى از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت، چنين آمده است:

«آخر دنيا به كسى برگردد كه خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، كه در دين ها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدى را سزادهد، و يك «كرور» دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهى كنند».

دو كلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربى به (محمّد و محمود) ترجمه مى شود و اين هر دو اسم، نام مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) مى باشد، و شايد هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد; زيرا در روايات اسلامى وارد شده است كه حضرت مهدى(عليه السلام)دو نام دارد، يكى مخفى و ديگرى ظاهر است، نامى كه مخفى است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمّد» مى باشد.

در اين زمينه، در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) روايت شده است كه بر فراز منبر فرمود:

«مردى از دودمان من در آخر الزمان ظهور مى كند كه رنگش سفيد مايل به سرخى ـ گندم گون ـ و شكمش كمى چاق و بر آمده; رانهايش پهن، استخوان شانه هايش درشت، و در پشت وى دو خال است: يكى به رنگ پوست بدنش و ديگرى شبيه خال پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)است. و نيز دو نام دارد: يكى مخفى و ديگرى ظاهر، نامى كه مخفى است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمّد» مى باشد. چون پرچم خود را به اهتزاز در آورد، شرق و غرب جهان را روشن سازد و دست بر سر مردم گذارد، پس دل مؤمنان از آهن قوى تر گردد، خداوند، نيروى چهل مرد به آنان عطا فرمايد، مرده اى نيست كه (با ظهور او) شادى به دل و قبرش راه نيابد، ارواح آنها در قبور به ديدار يكديگر مى روند و قيام حضرت قائم(عليه السلام)را به همديگر مژده مى دهند».

اما تعيين مدّت دولت مهدى(عليه السلام) و همچنين تفسير «كرور» به چهار هزار سال با روايات اسلامى و اصطلاحات رياضى توافق ندارد; زيرا در روايات اسلامى در مورد مدت حكومت حقّه به اختلاف سخن رفته و به طور قطع مدّت حكومت آن حضرت مشخص نيست، و كرور نيز طبق اصطلاحات رياضى در زمان گذشته عبارت از پانصد هزار است كه با تفسير مذكور موافقت ندارد.

 

 بشارت ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) در كتاب «ديد»

در كتاب «ديد» كه از كتب مقدسه هنديان است بشارت ظهور مبارك حضرت ولى عصر(عليه السلام) چنين آمده است:

«پس از خرابى دنيا، پادشاهى در آخر الزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد، و به دي خود در آورد، و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آيد».

در برخى از روايات اسلامى، ائمّه معصومين(عليهم السلام) «منصور» را يكى از اسامى مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) خوانده، و آيه شريفه: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسرِفُ فِى القَتلِ اِنَّهُ كانَ مَنْصوراً» را به آن حضرت تفسير نموده اند كه آن يگانه باز مانده حجج الهى، ولىّ خون مظلومان و منصور و مؤيّد من عند الله است.

و در همين رابطه در ضمن حديثى از امام باقر(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

«القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعْبِ، مُؤيَّدٌ بِالنَّصْرِ، تُطوى لَهُ الأرضُ، وَ تَظهَرُ لَهُ الكُنُوزُ، وَيبلغ سُلطانُهُ المَشرِقَ وَ المَغرِبَ».

«قائم ما به وسيله رعب (در دل دشمنان) يارى مى شود، و با نصرت الهى تأييد مى گردد، زمين زير پايش پيچيده مى شود، و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى شود، ودولت او به شرق و غرب عالم مى رسد».

ناگفته نماند كه مضمون اين بشارت و همچنين بشارتهاى ديگرى كه در كتب مقدّسه اهل اديان آمده است در بسيارى از روايات اسلامى به صورت گسترده اى وارد شده، و ما در فرصتهاى مناسب برخى از آنها را ذكر خواهيم نمود، و آنچه در اينجا آورديم فقط محض اطلاع است.

 

بشارت ظهور حضرت قائم(عليه السلام) در كتاب «دادتگ»

در كتاب «دادتگ» كه از كتب مقدّسه برهمائيان هند است، بشارت ظهور مبارك حضرت «قائم(عليه السلام)» چنين آمده است:

«بعد از آن كه مسلمانى به هم رسد، در آخر الزمان، و اسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّى حاكمان و رياى زاهدان و بى ديانتى امينان و حسد حاسدان بر طرف شود و به جز نام از آن چيزى نماند، و دنيا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بى رحم شوند، و رعيّت بى انصاف گردند و در خرابى يكديگر كوشند و عالم را كفر و ضلالت و فساد بگيرد، دست حق به در آيد، و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و بگردد همه جا (همه جهان را) و بسيار كسان را بكشد، و خلايق را هدايت كند، و آن در حالتى باشد كه تركان، امير مسلمانان باشند، و ]او[ غير از حق و راستى از كسى قبول نكند».

آنچه در اين بشارت و بشارتهاى قبلى در مورد ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام)آمده است، اكثر آنها بدون كم و كاست با روايات اسلامى منطبق است، و ممكن است; برخى تصوّر كنند كه شايد بعضى از مطالب اين پيشگويى كمى اغراق آميز است، ولى بايد توجّه داشت  كه همه فرازهاى اين پيشگويى كه در ضمن، تعدادى از علايم ظهور را نيز بر شمرده است در بسيارى از روايات اسلامى آمده و حتّى در دو حديث بسيار مفصّل و طولانى كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و امام صادق(عليه السلام) در مورد حوادث قبل از ظهور از آن دو بزرگوار نقل شده به تفصيل سخن رفته است كه ما به جهت اختصار از نقل آنها صرف نظر مى نماييم، و علاقه مندان مى توانند به منابعى كه در پاورقى آورده ايم، مراجعه فرمايند.

 

بشارت ظهور حضرت حجة اللّه(عليه السلام) در كتاب «ريگ ودا»

در كتاب «ريك ودا» كه يكى از كتب مقدّسه هند است، بشارت ظهور حضرت حجة الله(عليه السلام) چنين آمده است:

«ويشنو، در ميان مردم ظاهر مى گردد . . . او از همه كس قوى تر ونيرومندتر است . . . در يك دست «ويشنو» (نجات دهنده) شمشيرى به مانند ستاره دنباله دار و دست ديگر انگشترى درخشنده دارد هنگام ظهور وى، خورشيد و ماه تاريك مى شوند و زمين خواهد لرزيد».

در اين بشارت، از ظهور انسانى ممتاز و با عظمت و برخى از نشانه هاى ظهور وى سخن رفته است كه در وقت ظهور با شمشير آتشبار كه بسان ستاره دنباله دار است، قيام مى كند. و اين تعبير (يعنى: قيام با شمشير) تعبير دقيق و لطيفى است كه مضمون آن در رابطه با ظهور حضرت ولى عصر(عليه السلام) در احاديث اسلامى نيز آمده است.

زيرا بر اساس نصوص وارده و روايات متواتره اسلامى، ظهور مبارك آن يگانه منجى بشريّت و مظهر قدرت خداوندى كه براى نجات انسانها از شرك، كفر، بت پرستى، ظلم و بيدادگرى، و انحراف از جاده حق و حقيقت قيام خواهد كرد، با شمشير خواهد بود.

در اين زمينه، در حديثى از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه در تفسير آيه شريفه:

(وَ لَنُذِيْقَنَّهُمْ مِنَ العَذابِ الأَدَنى دُوْنَ العَذابِ الأَكْبَر)

فرمود:

«اَلأدنى: القَحطُ وَ الجَدِبْ، وَ الأكبَرُ: خُرُوجُ القائِمِ المَهْدِىّ(عليه السلام)بِالسَّيفِ فِي آخِرِ الزَّمان»

«عذاب پست تر، قحطى و خشكسالى است، و عذاب بزرگتر، قيام مهدى(عليه السلام)در آخر الزمان است».

بنابر اين، شكّى نيست كه منظور از ظهور آن انسان ممتاز در بشارت مذكور، همان وجود مقدّس قائم آل محمّد(عليه السلام) است كه با شمشير قيام مى كند.

و امّا اين كه چگونه يك فرد مى تواند بر سرتاسر گيتى غلبه پيدا كند و تمام كشورها را فتح نمايد و همه ملّتها را تحت فرمان خود در آورد بدون اين كه به سلاح روز مجهّز بوده و ابزار و آلات جنگى مدرن در اختيار داشته باشد، سؤالى است كه پاسخ آن در روايات اسلامى آمده است، و ما در اينجا براى آن كه خوانندگان گرامى را در انتظار نگذاريم جهت تقريب اذهان فقط به نكاتى چند در اين مورد اشاره مى كنيم كه پيش از جواب قطعى بايد به دقّت مورد مطالعه قرار گيرد.

1 ـ بايد توجّه داشت كه نبرد حضرت مهدى(عليه السلام) با كفّار و ظلمه و طرفداران ظلم و بى عدالتى، نبرد حقّ و عقيده است، و كسانى كه در هنگام ظهور گرد شمع وجودش جمع مى شوند ياران فداكار و از جان گذشته اى هستند كه با تمام وجود از روى ايمان و عقيده مى جنگند، و با اراده اى آهنين و عقيده اى استوار در راه پيروزى حق پيكار مى كنند، و بى باكانه به پيش مى روند تا به يكى از دو هدف (يا پيروزى و يا شهادت) نايل گردند.

2 ـ در هنگام ظهور در مكّه مكرّمه پيش از خروج، بيش از 9000 نفر با آن حضرت بيعت مى نمايند و حضرتش با لشكرى مجهّز و مسلح به انواع سلاح هاى مدرن كه بر تمام سلاحهاى روز برترى خواهد داشت مكّه را به قصد مدينه ترك مى كند، و در مدّت دو ماه بين مكّه، مدينه، بيت المقدّس، شام و كوفه را طى مى كند، و همه اعراب در برابرش تسليم مى شوند و همه افراد با ايمان زير پرچم او قرار مى گيرند، و همه خاور ميانه يك دل و يك جهت صف واحدى را تشكيل مى دهند و سپاه نيرومندى به وجود مى آورند كه تا آن زمان بى سابقه بوده است.

3 ـ در آستانه ظهور مباركش، فتنه ها، شورشها، جنگها و انقلابهاى نظامى در همه جا مردم را خسته مى كند، و زمينه براى ظهور يك مصلح الهى كاملا هموار مى شود، و مردمى كه در زير فشار جنگ و خفقان و اختناق و تبعيض و ستم به ستوه آمده اند با دميدن اُميد فرج، سيل آسا به سوى آن مصلح الهى مى شتابند و دست بيعت به دست با كفايت وى مى دهند كه براى آنها خير دنيا و آخرت فراهم آورد، و آنها را از بلاها و تشويشها و نگرانيها و گرفتاريها نجات دهد، و زور گويان، زورمداران، غارتگران و متجاوزان را با زور شمشير و قدرت شكست ناپذير الهى اش به جاى خود بنشاند، و محرومان و مستضعفان و ستمديدگان را از زير يوغ زورمندان و سيطره جنايتكاران رهايى بخشد.

4 ـ آن حضرت براى اثبات حقّانيت خود ميراثهاى همه پيامبران الهى را از عهد يهود، مسيح و اسلام به همراه دارد. اين ميراثهاى گرانبها ربطى به آلات و ابزار جنگى ندارد و دليل قاطعى بر الهى بودن انقلاب جهانى مهدى(عليه السلام)است كه نا گهان يك انقلاب فكرى و عقيدتى در مغز مردم به وجود مى آورد و استيلاى معنوى را در بردارد.

5 ـ سلاح هاى مدرن توأم با سلاح ايمان و همراه با تابوت آرامش و تأييد و نصرت الهى، در برابر بمبهاى اتمى و ئيدروژنى و نيتروژنى مى ايستد، و بر همه سلاح ها فايق مى آيد. و بدين سان، لشكر حق پيروز و سپاه باطل نابود مى گردد، و ستمگران با شمشير عدالت الهى كه در كف با كفايت يداللهى حضرت ولى عصر(عليه السلام)قرار گرفته به ديار نيستى فرستاده مى شوند، و توده هاى مظلوم و ستم كشيده نفس راحتّى مى كشند، و پرچم توحيد و يكتا پرستى و عدالت و آزادى واقعى در سرتاسر جهان به اهتزاز در مى آيد، و رياست ودولت حقه الهيه و زمامدارى جهان بشريّت، به امر خالق يكتا ويژه آخرين خورشيد ولايت و امامت قائم آل محمّد حضرت حجّت بن الحسن العسكرى(عليه السلام) خواهد بود.

آرى ! طبق روايات وارده از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) قيام آخرين حجّت خداوند با شمشير است، شمشير آتشبارى كه به امر حضرت حق از غلاف به در آمده و در كف با كفايت ولى مطلق حق قرار گرفته و بى مهابا فرق ظلم و بيداد را مى شكافد، و طاغوتيان را رهسپار ديار عدم مى گرداند، و ستمديدگان را از سلطه ستم پيشگان رهايى مى بخشد، و هيچ كس را هر چند قوى و نيرومند باشد ياراى مقابله با آن نيست.

«براى دفع برخى از توهّمات كه: چگونه در عصر اتم و بمب ئيدروژن و ترقّى روز افزون سلاح هاى اتمى مى توان پذيرفت كه يك فرد آدمى بتواند جهان را با شمشير مسخر گرداند؟ بايد گفت:

اوّلا، استعمال اين گونه سلاح هايى كه نابود كننده نسل انسانى است و دوست و دشمن از هم نمى شناسد، در خور بزرگترين پرچمدار عدل جهانى كه هدفش تنها بر افكندن ستم و ستمكاران است، نمى باشد.

و ثانياً، چنان قيامى هر چند زمينه مساعد داشته باشد خالى از خرق عادت و نصرت خاصه الهى نيست . . .

و ثالثاً، پيشرفت حيرت انگيز و مهيب سلاح هاى جنگى بالاخره براى يك روزى بشريّت را وادار خواهد كرد كه براى حفظ خود از نابودى آنى و همگانى، سلاح هاى اتمى و آتشين را قدغن و بر ترك استعمال آنها اجماع و پيمان عمومى گيرد.

و رابعاً، اكثريّت ملل عالم در آن قيام به منظور نجات يافتن از شر و فساد و زندگى جهنّمى غير قابل تحمّل، با آن زمامدار بزرگ هماهنگ خواهند شد، و تنها گروهى اندك به جنگ و مبارزه عليه آن حضرت خواهند پرداخت، و چنان كه عموم مسيحيان جهان به پيروى از حضرت مسيح(عليه السلام) كه به نماز حضرت مهدى(عليه السلام) اقتدا مى كند، با آن حضرت بيعت و موافقت خواهند كرد.

آرى ! اين مطلب مسلّم است كه ]حضرت[ مسيح(عليه السلام) در آن قيام جهانى از همكاران و پيروان حضرت مهدى(عليه السلام)خواهد بود، چنان كه روايات متواتره اسلام و همچنين آياتى از انجيل كه به نزول ]حضرت [مسيح(عليه السلام) در زمان آخرين بشارت مى دهد بر اين دعوا گواه است».

خواننده گرامى! آنچه تا به اينجا گفته شد توضيح فرازى از بشارت كتاب «ريگ ودا» از كتب مقدس هند در مورد قيام منجى بشر حضرت ولى عصر(عليه السلام) بود كه با استفاده از آيات و روايات اسلامى به صورت مختصر بيان گرديد.

و امّا ساير فرازهاى بشارت مزبور، در ضمن رواياتى كه در آينده از زبان مبارك پيامبر عظيم الشأن اسلام و ساير ائمّه معصومين(عليهم السلام) بازگو خواهيم نمود كم و بيش به تفصيل خواهد آمد، و از اين رو، چيزى در اينجا به آن اضافه نمى كنيم و تفسير آن را به دست رواياتى كه بعداً خواهيم آورد، مى سپاريم.

 

ح) بشارت ظهور آخرين حجّت خدا(عليه السلام) در كتاب «شاكمونى»:

در كتاب «شاكمونى» كه از كتب مقدّسه هنديان مى باشد و به اعتقاد كفره هند، پيغمبر صاحب كتاب است و مى گويند: وى بر اهل خطا و ختن مبعوث بوده است، بشارت ظهور آخرين حجّت خدا حضرت ولى عصر(عليه السلام)چنين آمده است:

«پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيّد خلايق دو جهان «گشن» بزرگوار تمام شود، و او كسى باشد كه بر كوه هاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از «سودان» كه زير خط «استوا» است تا سرزمين «تسعين» كه زير قطب شمالى است و ماوراى بحار و ماوراى اقليم هفتم و گلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود، و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد، و نام او «ايستاده» باشد، و خداشناس باشد».

«گشن» در لغت هندى نام پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه در اين بشارت فوق، فرزند برومند وى را به نام «ايستاده» و «خدا شناس» ناميده، چنان كه شيعيان او را «قائم(عليه السلام)» و حضرت مهدى(عليه السلام) مى خوانند.

و امّا موضوع سوار شدن آن حضرت بر ابرهاى آسمان كه در اين بشارت آمده است، يكى از بزرگترين امتيازات آن موعود مسعود است كه نه تنها در بشارت فوق و مكرّراً در بشارتهاى انجيل از آن سخن رفته است; بلكه در روايات متواتره اسلامى نيز به صورت يك امر جدّى و خارق العاده مطرح گرديده است.

زيرا پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم(عليهم السلام) در مواردى كه از ظهور مبارك آن ولى مطلق الهى سخن رانده اند، سير و حركت آن مصلح بزرگ جهانى را در ايّام ظهور خارق العاده دانسته، و به پيروان خود مژده داده اند كه حضرت مهدى(عليه السلام) با قدرت و جلال در حالى كه بر ابرهاى آسمان سوار است، ظهور خواهد فرمود.

اينك براى اثبات اين مدّعا و دلگرمى منتظران ظهور آن يگانه منجى عالم، به چند نمونه از احاديث وارده اشاره مى كنيم:

1 ـ علاّمه مجلسى در ضمن حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: خداوند در شب معراج خطاب به من كرد و فرمود: . . .

«. . . وَ لاَُطَهِّرَنَّ الأَرْضَ بآخِرِهِمْ من أَعْدائي، وَ لاَُمَلِكَنَّهُ مَشارِق الأَرْضِ وَ مَغارِبَها، وَ لأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّياحَ، وَ لاَُذَلِلَنَّ لَهُ السَّحابَ الصِعابِ، ولأرقينّهُ في الأسباب، ولأنصرنّهُ بجندي، وَ لاَُمِدَّنِّهُ بِمَلائِكَتِي، حتّى يُعْلِنَ دَعْوَتِي، وَيَجْمَعَ الخَلْقَ عَلى تَوحيدِي، ثُمَّ لاَُدِيمنّ مُلكَهُ، وَلاَُداوِلَنَّ الأيّامَ بَيْنَ أوْلِيائِي إلى يَوْم القِيامَةِ».

«. . . و زمين را به وسيله او از دشمنانم پاك مى سازم; شرق و غرب جهان را به او تمليك مى نمايم; بادها را به تسخير او در مى آورم; ابرهاى سخت و نا آرام را براى او رام مى گردانم، برترين ابزارها را در اختيار او مى گذارم، با سپاه خود او را يارى نموده و با فرشتگانم او را مدد و تقويت مى نمايم، تا دعوت مرا آشكار سازد و همه مخلوقات را بر توحيد من گرد آورد. آنگاه دولت او را پايدار نموده و دوران حكومتش را تا پايان روزگار بين دوستانم جاودانه مى سازم».

2 ـ در حديثى از امام باقر (عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

«أما إنّ ذا القَرْنَيْنِ قَدْ خُيِّرَ السَّحابَيْنِ، فَاختارَ الذَّلُولَ وَ ذَخَرَ لِصاحِبِكُمُ الَصَّعْبَ.

فَقِيلَ لَهُ: وَ ما اَلصَّعْبُ؟

فَقالَ: ما كانَ مِنْ سَحاب فِيهِ رَعْدٌ وَصاعِقَةٌ وَ بَرْقٌ، فَصاحِبُكُمْ يَرْكَبُهُ!. أما إنَّهُ سَيَرْكَبُ السَّحابَ، وَ يَرْقَى فِي الأسبابِ: أسبابِ السَّماوات السَّبْعِ وَ الأَرَضِينَ السَّبع».

«ذوالقرنين ميان دو ابر مخير شد: يكى ابر رام و ديگرى ابر نا آرام، و او ابر رام را براى خود بر گزيد و ابر نا آرام را براى صاحب شما نگه داشت.

گفته شد: ابر نا آرام چيست؟

فرمود: ابرى كه با رعد و برق و غرّش باشد، كه صاحب شما سوار بر آن خواهد شد. آرى ! صاحب شما سوار ابر مى شود، همه اسبابها و ابزارها را زير پا مى گذارد، اسبابهاى هفت آسمان و هفت زمين را».

بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در منابع «زرتشتيان»

در منابع زرتشتيان تصريحات زيادى به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) شده است كه قسمتى از آنها را در اينجا مى آوريم:

1 ـ در كتاب «زند» كه از كتب مقدّسه زرتشتيان است در باره انقراض اشرار و وراثت «صلحا» كه پس از درهم شكستن شوكت جبّاران و بيدادگران، زمام اُمور جامعه بشرى را به دست خواهند گرفت، چنين مى گويد:

«لشكر اهريمنان با ايزدان دايم در روى خاكدان محاربه و كشمكش دارند، و غالباً پيروزى با اهريمنان باشد، امّا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو و منقرض سازند; چه، در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد، آنگاه فيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، و تمام اقتدار اهريمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست».

2 ـ در بخش «گاتها» كه يكى از بخشهاى چهارگانه «اوستا» است (بندهاى 8 و 9) نويدهائى در مورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)و سيطره جهانى آن حضرت كه قيام شكوهمند او طبق وعده هاى أنبياء در آخر المان به وقوع خواهد پيوست، چنين آمده است:

«و هنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد پس آنگاه اى «مزدا» ! كشورت را «بهمن» در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دستهاى راستى سپرند، و خواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند».

3 ـ باز در همان بخش «گاتها» تحت عنوان «بامداد روز» نويد ظهور يگانه منجى بشريّت كه در پايان جهان خواهد آمد، چنين آمده است:

«كى اى «مزدا» ! بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزشهاى فزايش بخش پرخرد رهانندگان، كيانند آنانى كه «بهمن» به ياريشان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را بر گزيدم اى أهورا».

نويسنده كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه اين دو بشارت را از «گاتها» نقل كرده است چنين مى نويسد:

«مترجمِ «گاتها»، در پاورقى، «بهمن» را ـ كه در اين دو بشارت پرچمدار نهضت آخرين معرفى شده ـ نماينده توانايى و منش نيك و راستى و پارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده، و روى اين اصل، توضيح اين دو فراز از «گاتهاى زرتشت» از اين قرار است:

در پايان جهان پيش از رستاخيز عمومى آغاز سزاى گناهكاران است كه به دست تواناى نماينده قدرت و راستى و قدس و عدالت الهى ـ به سزاى اين جهانى خود خواهند رسيد ـ اين دولت با سعادت تنها براى كسانى است كه دروغ را به دستهاى راستى سپرده، و منش زشت را در بوته فراموشى نهاده اند.

حقّاً آن زمان درخشان بامداد روز است كه صبح دولت حقّه الهيّه دميدن گيرد و دين راستين ـ آيين ابدى آخرين ـ سراسر جهان را فرا گيرد، آيينى كه تمامى آموزشهاى پيامبران الهى در آن نمودار است، و آن يگانه نماينده قدرت و عدالت الهى، تمامى آموزشهاى صالح و پسنديده رهبران عاليقدر بشريّت را در سراسر جهان منتشر و عملى سازد.

چنان كه روشن است اين دو جمله، بشارت از ظهور موعود اسلام حضرت قائم آل محمّد(عليهم السلام) است، گر چه نامى از آن حضرت به ميان نياورده; ولى سلطنت عمومى و عدالت كلّى جهانى كه پيشگويى كرده بهترين نشانه آن بزرگمرد الهى است».

4 ـ جاماسب، در كتاب معروف خود «جاماسب نامه» كه حوادث گذشته و آينده جهان در آن ثبت شده، و احوالات پادشاهان، انبيا، اوصيا و اوليا را بيان مى كند ضمن مطالبى كه از قول زرتشت راجع به پيامبران بازگو مى نمايد، در مورد پيامبر گرامى اسلام و دولت جاودانه حضرت مهدى(عليه السلام) و رجعت گروهى از اموات ... چنين مى گويد:

«پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاى مكّه پيدا شود، و شتر سوار شود، و قوم او شتر سواران خواهند بود، و با بندگان خود چيز خورد، و به روش بندگان نشيند، و او را سايه نباشد و از پشت سر، مثل پيش رو ببيند. و دين او اشرف اديان باشد، و كتاب او باطل گرداند همه كتابها را، و دولت او تازيك ـ يعنى پادشاهى ـ عجم را بر باد دهد، و دين مجوس و پهلوى را بر طرف كند، و نار سدير و آتش كده ها را خراب كند، و تمام شود روزگار پيشداديان و كيانيان و ساسانيان و اشكانيان».

آنگاه در باره ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) چنين مى گويد:

«و از فرزندان دختر آن پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زنان نام دارد كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنيا كه مكّه باشد، و دولت او تا به قيامت متّصل باشد، و بعد از پادشاهى او دنيا تمام شود، و آسمان جفت گردد و زمين به آب فرو رود و كوهها برطرف شود، و اهريمن كلان را كه ضدّ يزدان و بنده عاصى او باشد بگيرد و در حبس كند و او را بكشد.

و نام مذهب او برهان قاطع باشد و حق باشد و خلايق را به يزدان بخواند، و زنده گرداند خلق را از بدان و نيكان، و نيكان را جزا دهد، و بدان را سزا دهد و بسيارى از خوبان و پيغمبران زنده شوند، و از بدان گيتى و دشمنان خدا و كافران را زنده گرداند، و از پادشاهان اقوام خود را زنده كند كه فتنه ها در دين كرده باشند و خوبان بندگان يزدان را كشته باشند، و همه متابعان اهريمن و تبه كاران را بكشد و نام اين پادشاه بهرام باشد . . .

و ظهور او در آخر دنيا باشد . . . و خروج او در آن زمان شود كه تازيان بر فارسيان غالب شوند، و شهرهاى عمّان خراب شود به دست سلطان تازيك، پس او خروج كند و جنگ كند و دجّال را ... بكشد.

و برود و قسطنطنيّه را بگيرد و علمهاى ايمان و مسلمانى در آنجا برپا كند، و عصاى سرخ شبانان با هودار (كه موسى(عليه السلام)باشد) با او باشد، و انگشتر و ديهيم سليمان با او باشد، و جنّ و انس و ديوان و مرغان و درندگان در فرمان او خواهند بود . . .

و همه جهان را يك دين كند، و دين گبرى و زرتشتى نماند، و پيغمبران خدا و حكيمان و پرى زادان و ديوان و مرغان و همه اصناف جانوران و ابرها و بادها و مردان سفيد رويان در خدمت او باشند . . .»

«جاماسب» در ادبيات ايران و عرب به لقب «فرزانه» و «حكيم» خوانده شده است، و پيش گويى هايى نيز به او نسبت داده اند، و ظاهراً حكيمى ستاره شناس بوده است، و به قول مؤلّف كتاب «حبيب السير»: وى شاگرد لقمان و برادر «گشتاسب» است، و در علم نجوم مهارت كامل داشته است.

علاّمه دهخدا در كتاب «لغت نامه» راجع به وى مى نويسد:

«نامه اى از او ديده شده كه به پارسى قديم است و نام آن فرهنگ ملوك و اسرار عجم است، و عنوان آن به نام گشتاسب شاه است، و نظرات كواكب را به رمز بيان نموده و مقارنات اختران را طالع وقت نهاده و بر آن زايچه حكم نموده.

گويند: پنج هزار سال از روزگار آينده را باز نموده، از سلاطين و انبيا خبر داده، در آنجا حضرت موسى(عليه السلام) سرخ شبان با هودار و حضرت مسيح(عليه السلام) را پيغمبر خرنشين كه او را به نام مادر، باز خوانند. و از حضرت رسول عربى به «مهرآزما» تعبير كرده، و بعضى سخنان وى موافق روزگار گذشته است و برخى مخالف، والله أعلم بالصواب».

مؤلّف كتاب «بشارات عهدين» پس از آن كه بشارتى را از كتاب «جاماسب» نقل مى كند ذيل كلمه جاماسب در پاورقى چنين مى نويسد:

«صاحبان سِيَر و تواريخ مى نويسند: ظهور جاماسب برادر گشتاسب بن سهراب به سال 4996 پس از هبوط ]حضرت[ آدم(عليه السلام) بوده، وى مدّتى در نزد زرتشت كسب معارف نموده و مدّتى هم شاگرد (چنكرمكهاجه) هندى بوده است.

وى در كتاب «جاماسب نامه» از زمان خود تا پنج هزار سال ]آينده را [پيش بينى نموده و قبرش در خفرك فارس است».

5 ـ باز در كتاب جاماسب، موافق برخى از مضامين بشارات گذشته در مورد دولت با سعادت حضرت مهدى(عليه السلام) و صلح بهائم و برافكندن ريشه ظلم و فساد، و همچنين حكومت واحد جهانى و اجتماع عموم بشريّت بر دين مبين اسلام، و اين كه حضرت مهدى(عليه السلام)پيرو اسلام و تابع دين جدّش پيامبر اكرم مى باشد، چنين مى گويد:

«مردى بيرون آيد از زمين تازيان از فرزندان هاشم، مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق، و بر دين جدّ خويش بود، با سپاه بسيار، روى به ايران نهد و آبادانى كند، و زمين پر داد كند، و از داد وى باشد كه گرگ با ميش آب خورد.

و مردم بسيار شوند، و عمر ديگر باز، به درازى كشد و باز گردد چنان كه مردى بود كه او را پنجاه فرزند بود نر و ماده، و كوه و دشت پر از مردم شود، و پر از حيوان شود، و همچون عروسى شود.

و همه كس به دين مهر آزماى (يعنى دين حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)) باز آيند، و جور و آشوب از جهان برخيزد، چنان كه فراموش كنند كه چون سلاح بايد داشتن، و اگر وصف نيكويى آن كنم تلخ گردد اين زندگانى كه ما بدو اندريم».

6 ـ در «زند و هومن يسن» از ظهور شخصيّت فوق العاده اى بنام «سوشيانس» (نجات دهنده بزرگ) خبر داده و در باره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد:

«نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيد كه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند، و فرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، و به همه دنيا پيام مى فرستند».

آنگاه به مقاومت شريران در برابر او اشاره كرده و نويد مى دهد كه سرانجام همگى در برابر او سر تعظيم فرود مى آورند.

7 ـ هنگامى كه «گشتاسب» در مورد كيفيت ظهور «سوشيانس» و چگونگى اداره جهان مى پرسد، جاماسب حكيم، شاگرد زرتشت توضيح مى دهد:

«سوشيانس (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفكر و همگفتار و همكردار گرداند».

در اينجا لازم است اين نكته را يادآور شويم كه، اعتقاد به ظهور «سوشيانس» در ميان ملّت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتّى در موقع شكستهاى جنگى و فراز و نشيبهاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس و نا اميدى نجات مى دادند.

شاهد صادق اين گفتار اين كه، در جنگ قادسيّه پس از درگذشت رستم فرّخ زاد، سردار نامى ايران، هنگامى كه يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانى، با افراد خانواده خود آماده فرار مى شد، بهنگام خارج شدن از كاخ پرشكوه مدائن، ايوان مجلّل خود را مورد خطاب قرار داده و گفت:

«هان اى ايوان! درود من بر تو باد، من هم اكنون از تو روى برمى تابم تا آنگاه كه با يكى از فرزندان خود كه هنوز زمان ظهور او نرسيده است به سوى تو برگردم».

سليمان ديلمى مى گويد: من به محضر امام صادق(عليه السلام) شرفياب شدم و مقصود يزدگرد را از جمله «يكى از فرزندان خود» از آن حضرت پرسيدم، حضرت فرمود:

«او مهدى موعود(عليه السلام) و قائم آل محمّد(عليهم السلام) است كه به فرمان خداوند در آخر زمان ظهور مى كند. او ششمين فرزند من، و فرزند دخترى يزدگرد است و يزدگرد نيز پدر او مى باشد»

با توجّه به اين كه «شاه زنان» معروف به «شهربانو»، مادر امام سجّاد(عليه السلام) ـ بنابر مشهور ـ دختر يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى است، روشن مى شود كه او واقعاً پدر حضرت ولى عصر(عليه السلام) مى باشد.

آنچه تا بدينجا از نظر خوانندگان گرامى گذشت نمونه هايى از نويدها و بشارتهاى جاويد كتب مقدّسه اهل اديان بود كه همه آنها با مضامين مختلف خود، آمدن يك مصلح بزرگ جهانى را به نام (مهدى موعود(عليه السلام)) در آخر الزّمان نويد داده، و به روشنى گواهى مى دادند كه مسأله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) اختصاص به اسلام ندارد، بلكه از نظر همه اُمّتها و ملّتها يك امر قطعى و مسلّم است كه بدون ترديد تحقّق خواهد يافت.

آرى ! مطابق وعده هاى انبيا و نويدهاى كتب مقدّسه آسمانى، سرانجام روزى فرا خواهد رسيد كه نماينده قدرت و قدس و عدالت الهى، آخرين جانشين رسول گرامى بنيانگذار حكومت واحد جهانى مهدى موعود منتظر ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ از پشت پرده غيبت ظهور خواهد فرمود، و با ظهور مبارك آن ولىّ مطلق الهى، همه پرده هاى ظلمت به كنار خواهد رفت، تاريكيها برچيده خواهد شد، از پليديها و ناپاكيها اثرى نخواهد ماند، و جهان يكسره نورانى خواهد گشت.

 

 

ظهور حضرت مهدى (عليه السلام) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى انتشارات مسجد جمكران