www.mahdinet.ir   ارتباط با ما بازگشت به صفحه اصلی فارسی  
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعداو ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا   www.mahdinet.ir  
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links

Google

       
   
   

منجي در نزد اهل سنت   

 

عقيده به ظهور مبارك حضرت مهدى(عليه السلام) از مختصات شيعه و منحصر به شيعه نيست و بسيارى از فرقه هاى اسلامى در اين عقيده و مرام با هم اتفاق نظر دارند و آن را جزء عقايد قطعى و مسلم خود مى دانند.

ايمان و عقيده به ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) در اسلام به قدرى اصيل و ريشه دار و با اهميّت است كه از ديدگاه دانشمندان و بزرگان اهل سنّت نيز ـ مانند شيعيان ـ يكى از ضروريّات دين مبين اسلام به شمار مى رود و منكر آن از آيين اسلام بيرون است.

در اين باره علماى اهل سنّت از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده اند كه آن حضرت فرمود:

«من كذّب بالمهدي فقد كفر»( [1] )

«هركس مهدى(عليه السلام) را انكار كند به راستى كافر است».

گروهى ازعلماى اهل سنّت به مضمون اين حديث فتوا داده اند، و در اين باب ، شيخ سليمان قندوزى حنفى، در كتاب «ينابيع المودّة» از كتاب «فرائد السمطين»، از جابر بن عبداللّه انصارى روايت كرده است كه پيامبر اكرم فرمود:

«من أنكر خروج المهديّ فقد كفر بما اُنزل على محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)».( [2] )

«هر كه ظهور مهدى(عليه السلام) را انكار كند، به آنچه بر محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)نازل شده، كفر ورزيده است».

احاديث حضرت مهدى(عليه السلام) علاوه بر كتب شيعه در بسيارى از كتب معروف اهل سنّت نيز آمده است. در اكثر اين كتابها، از اوصاف و خصوصيّات نسبى و زندگى حضرت مهدى(عليه السلام)، علايم ظهور، محلّ بيعت، تعداد اصحاب، مكان ظهور و ديگر ابعاد مربوط به آن حضرت نيز سخن رفته است.

به علاوه، در 35 كتاب از كتب اين دانشمندان تصريح شده كه مهدى(عليه السلام)فرزند بلا فصل امام حسن عسكرى(عليه السلام) است و حتّى عدّه زيادى از آنها نيز اعتراف كرده اند كه اين احاديث ـ يعنى احاديث مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) ـ از احاديث مشهور يا از احاديث متواتر است.

يكى از كتاب هاى معتبر اهل سنّت، كتاب «مسند احمد بن حنبل»( [3] ) مى باشد. كتاب «مسند أحمد حنبل» كهن ترين ومعتبرترين مدرك حديث اهل سنّت مى باشد. در اين كتاب مجموعاً 136 حديث درباره حضرت مهدى(عليه السلام)روايت شده است.

پس از او، محمّد بن اسماعيل بخارى،( [4] ) ـ با همه تعصّبى كه نسبت به امامان اهل بيت(عليهم السلام)داشته است ـ در كتاب «صحيح» خود) (كتاب الاحكام) احاديث دوازده جانشين پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را كه همگى از قريش خواهند بود و عزّت و سربلندى اسلام به وجود آنها بستگى خواهد داشت، نقل كرده است.

به علاوه، بخارى در همان كتاب خود، در «كتاب الانبياء»، باب نزول عيسى بن مريم(عليه السلام)، از همكارى حضرت عيسى(عليه السلام) با حضرت مهدى(عليه السلام) سخن گفته است.

در همان عصر، مسلم بن حجّاج نيشابورى (متوفّاى سال 261هجرى) با اين كه مانند «بخارى» اصرار دارد كه نامى از حضرت مهدى(عليه السلام) نبرد، در كتاب «الفتن واشراط الساعة» و باب نزول عيسى(عليه السلام) از كتاب صحيح خود، كه دوّمين كتاب «صحاح» أهل سنّت به شمار مى رود، قسمتى از روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را نقل كرده است.

بعد از او، ابن ماجه قزوينى (متوفّاى سال 275 هجرى) در كتاب «سنن» خود ـ كه آن كتاب نيز يكى از كتب صحاح اهل سنّت است ـ احاديث مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را در بخش مخصوصى به نام «باب خروج المهدى(عليه السلام)» آورده است.

در همين عصر، ابو داوود سيستانى (متوفّاى سال 275هجرى) نيز در كتاب «سنن» خود ـ كه از كتب «صحاح ستّه» مى باشد ـ روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را در بخشى از آن كتاب به عنوان: «كتاب المهدى(عليه السلام)» بيان داشته است.

باز در همين عصر، محمّد بن عيساى ترمذى (متوفّاى سال 279هجرى) در كتاب «سنن» خود ـ كه آن هم يكى از كتب صحاح است ـ در كتاب «الفتن، باب ما جاء في المهدي(رضي الله عنه)» روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام)را روايت نموده است.

اين شش محدّث نامى اهل سنّت كه سرآمد همه محدّثان و دانشمندان آنها مى باشند، روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام)را از: عمر بن خطّاب، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس، ثوبان، جابر بن عبداللّه انصارى، جابر بن سمره، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن عمرو بن عاص، أنس بن مالك، ابوسعيد خدرى، اُمّ سلمه ـ همسر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ و غير اينها نقل كرده اند.( [5] )

به هر حال، آنچه از مجموع منابع تاريخى و حديثى اهل سنّت استفاده مى شود اين است كه: مسأله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) مورد اتفاق و اجماع مسلمين است; از اين رو، در هر عصرى كتاب هايى در مسائل مختلف مهدويّت نوشته شده، به طورى كه هم اكنون بيش از پنجاه جلد كتاب مستقل از علماى اهل سنّت درباره حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) در دسترس قرار دارد كه اين خود نشانه اهميّت مسأله مهدويّت در نزد مسلمانان است.

استاد «على محمد على دخيّل» اسامى 205 كتاب از بزرگان علماى سنّى را در كتاب نفيس خود «الامام المهدى(عليه السلام)» آورده است كه سى نفر از آنها مستقلاً در باره حضرت ولى عصر(عليه السلام) كتاب نوشته اند، و 31 نفرشان فصلى را در كتاب هاى خود به روايات حضرت مهدى(عليه السلام) اختصاص داده اند، و 144 نفرشان به تناسب هاى مختلف، روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را در كتاب هاى خود آورده اند.( [6] )

اكنون نمونه هايى از اين احاديث را كه در معتبرترين كتب روايتى اهل سنّت و حتّى در برخى از «صحاح ششگانه» آمده است، در اينجا نقل مى نماييم.

1 ـ امام احمد حنبل، در كتاب «مسند» خود، از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه فرمود:

«اُبشّركم بالمهدي، يُبعث في اُمّتي على اختلاف من الناس و زلازل، فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً و ظلماً يرضى عنه ساكن السماء والأرض، يقسّم المال صحاحاً.

فقال له رجل: ما صحاحاً؟

قال(صلى الله عليه وآله وسلم): بالسويّة بين الناس.

قال: ويملأ اللّه قلوب اُمّة محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) غنىً، ويسعهم عدله حتّى يأمر منادياً فيقول: من له في مال حاجة؟ فما يقوم من الناس إلاّ رجلٌ، فيقول: إئتِ السادن ـ يعني الخازن ـ فقل له: إنّ المهدي يأمرك أن تعطيني مالاً، فيقول له: احث حتّى إذا جعله في حجره وأبرزه ندم فيقول: كنت أجشع اُمّة محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) نفساً أو عجز عنّي ما وسعهم.

قال: فيردّه فلا يقبلُ منه فيقال له: إنّا لا نأخذ شيئاً أعطيناه».( [7] )

«شما را به ظهور مهدى(عليه السلام) بشارت مى دهم، او در ميان اُمّت من برانگيخته مى شود، ظهور وى پس از اختلاف زياد و تزلزل و عدم امنيّت خواهد بود. پس از ظهور، زمين را پر از عدل و داد مى كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است. ساكنان آسمانها و زمين از او راضى مى شوند، و اموال را به طور صحيح تقسيم مى كند.

مردى پرسيد: معنى صحيح چيست؟

فرمود: مال را به طور مساوى در ميان مردم تقسيم مى نمايد.

سپس فرمود: خداوند دلهاى پيروان محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) را پر از بى نيازى مى كند، و عدالت مهدى(عليه السلام) همه جا را فرا مى گيرد، تا آنجا كه دستور مى دهد كسى با صداى بلند اعلام كند: هركس نياز مالى دارد برخيزد. هيچ كس اظهار نياز نمى نمايد جز يك نفر.

امام دستور مى دهد نزد خزينه دار برود و به او بگويد: مهدى(عليه السلام) به تو فرمان مى دهد كه مالى در اختيار من قرار دهى.

خزينه دار مى گويد: بگير، و دامن او را پر مى كند. چون در اختيار او قرار مى گيرد پشيمان مى شود كه چرا آزمند و حريص شده است. لذا مال را بر مى گرداند، ولى خزينه دار نمى پذيرد و مى گويد: ما آنچه را كه بخشيديم پس نمى گيريم».

همچنين امام احمد حنبل، در كتاب «مسند» خود از ابوسعيد خدرى نقل مى كند:

«قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): تملأ الارضُ ظلماً و جوراً، ثمّ يخرج رجل من عترتي يملك سبعاً ـ أو تسعاً ـ فيملأ الأرض قسطاً و عدلاً».( [8] )

«پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هنگامى فرا مى رسد كه زمين پر از ظلم و جور شود، آن وقت مردى از خاندان من قيام مى كند هفت ـ يا نُه ـ سال در روى زمين حكومت مى كند، و زمين را پر از عدل و داد مى نمايد».

2 ـ محمّد بن اسماعيل بخارى، نامى ترين محدّث اهل سنّت در كتاب «صحيح» خود از ابوهريره نقل مى كند:

«قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): كيف أنتم إذا نزل ابن مريم فيكم وإمامكم منكم؟».( [9] )

«پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: چگونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم(عليه السلام)در ميان شما نازل شود و امام شما از ميان خود شما باشد؟».

همچنين «بخارى» در كتاب «صحيح» خود، از سعيد بن مسيّب، از ابوهريره نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«والّذي نفسي بيده! ليوشكنّ أن ينزل فيكم ابن مريم حكماً عدلاً، فيكسر الصليب ويقتل الخنزير ويضع الجزية ويفيض المال حتّى لايقبله أحد حتّى تكون السجدةُ الواحدة خيراً من الدنيا وما فيها».

«به خداى بزرگ سوگند! به يقين پسر مريم به عنوان داورى دادگر در ميان شما نازل خواهد شد. صليب را خواهد شكست، و خوك را از ميان خواهد برد، و جزيه را كنار خواهد گذاشت، و به قدرى ثروت خواهد بخشيد كه ديگر كسى نپذيرد. در آن روزگار، يك سجده براى خدا بهتر از همه دنيا و هرچه در آن است خواهد بود».

3 ـ مسلم بن حجّاج نيشابورى در كتاب «صحيح» خود ـ كه دوّمين كتاب معروف از كتب «صحاح» اهل سنّت است ـ از ابو سعيد خدرى و جابر بن عبداللّه انصارى نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«يكون في آخر الزمان خليفة يقسم المال ولايعدّه».( [10] )

«در آخر الزمان خليفه اى مى آيد كه مال را ـ به طور مساوى ـ تقسيم مى كند و آن را نمى شمارد».

همچنين «مسلم» در كتاب «صحيح» خود، از جابر بن عبداللّه انصارى نقل مى كند كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«يكون في آخر اُمّتي خليفة يحثي المال حثياً، لايعدّه عدداً».( [11] )

«در پايان روزگار اُمّت من، خليفه اى مى آيد كه مانند سيل بخشش مى كند و آن را نمى شمارد».

4 ـ ابن ماجه در كتاب «سنن» خود، فصل «ابواب الفتن»، باب خروج المهدي(عليه السلام) از قول على بن ابى طالب(عليهما السلام) آورده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«المهديّ منّا أهل البيت، يصلحهُ اللّهُ في ليلة»( [12] )

«مهدى از ما اهل بيت است، و خداوند يك شبه او را آماده قيام مى كند»

و نيز ابن ماجه در «سنن» خود آورده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«ما اهل بيتى هستيم كه خداوند به جاى اين دنيا، آخرت را براى ما برگزيده است. همانا اهل بيتم پس از من دچار آوارگى، سختى و گرفتارى خواهند گرديد، تا اين كه گروهى از مشرق برخيزند كه با خود پرچم هاى سياه دارند، آنها حقّ (و يا خير) رامى طلبند كه به آنها داده نمى شود، پس مى جنگند و پيروز مى شوند و هرچه بخواهند به آنها داده مى شود ولى آنها نمى پذيرند ـ و زير بار نمى روند ـ تا اين كه حكومت را به دست مردى از اهل بيتم بسپارند كه جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد پس از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد. پس هركه آن زمان را دريابد به سوى آنان بشتابد، هرچند چهار دست و پا بر روى برف و يا يخ به سوى آنان برود».( [13] )

5 ـ ابو داوود سيستانى در كتاب «سنن» خود ـ كه يكى از كتب «صحاح ششگانه» است ـ از ابى الطفيل از على(عليه السلام)نقل مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«لو لم يبق من الدهر إلاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي، يملأها عدلاً كما ملئت جوراً».( [14] )

«اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند مردى از اهل بيت مرا بر انگيزد تا زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آن كه پر از ظلم و ستم شده باشد».

همچنين ابو داوود در كتاب «سنن» خود، از ابوسعيد خدرى نقل مى كند:

«قال رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم): المهديُّ منّي، أجلى الجبهة، أقنى الأنف، يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً و ظلماً، يملك سبع سنين».

«پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مهدى از من است. پيشانيش باز و نورانى، و بينى اش كشيده و باريك است. زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده است، هفت سال حكومت مى كند».

6 ـ ابو عيسى محمّد بن عيسى بن سوره ترمذى، در كتاب «الجامع الصحيح» معروف به «سنن ترمذى» از عبداللّه بن عمر از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه فرمود:

«لاتذهب الدنيا حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي، يواطىء اسمه اسمي»( [15] )

«دنيا به آخر نمى رسد، تا اين كه مردى از اهل بيت من عرب را مالك شود او همنام من است».

همچنين ترمذى در كتاب «سنن» خود، از ابو هريره نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لو لَم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يلي رجل من أهل بيتي يواطىء اسمه اسمي».( [16] )

«اگر به پايان دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى سازد تا مردى از اهل بيت من كه هم نام من است، زمام اُمور را به دست بگيرد».

7 ـ ابو عبدالرحمان احمد بن شعيب، معروف به نسائى در كتاب «سنن» خود ـ كه يكى از كتب «صحاح ششگانه» به شمار مى رود ـ در كتاب جهاد «غزوه هند»، از ثوبان، غلام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«عصابتان من اُمّتي أحرزهما اللّه من النار، عصابة تغزو الهند، و عصابة تكون مع عيسى بن مريم(عليهما السلام)».( [17] )

«دو گروه از اُمّتم هستند كه خداوند آنها را از آتش دوزخ حفظ خواهد نمود; گروهى كه براى فتح هندوستان عزيمت مى كنند، و گروهى ديگر كه با عيسى بن مريم(عليه السلام)همراه خواهند بود».

و نيز نسائى در كتاب «سنن» خود ـ بنابر نقل «غاية المرام» و «ينابيع المودّة» ـ در باب: «ما جاء في العرب و العجم» در جلد سوّم، از مسعده نقل كرده است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«ابشروا و بشّروا، إنّما اُمّتي كالغيث لايُدرى آخره خير أم أوّله، أو كحديقة أطعم منها فوج عاماً، ثمّ أطعم منها فوج عاماً، لعلّ آخرها فوجاً يكون أعرضها عرضاً وأعمقها عمقاً، وأحسنها حسناً، كيف تهلك اُمّة أنا أوّلها، والمهديّ أوسطها، والمسيح آخرها، ولكن بين ذلك ثيح أعوج ليسوا منّي ولا أنا منهم».( [18] )

«مژده باد شما را و به ديگران نيز مژده دهيد كه مَثَلِ اُمّت من چون باران است كه معلوم نيست، آخر آن بهتر است يا اوّل آن و مانند بوستانى است كه گروهى در مدّت يك سال از آن استفاده كنند و سپس گروهى ديگر از آن بهره بردارى نمايند، (كسى چه مى داند) شايد آخرين گروه مردمى داناتر، كنجكاوتر، ونيكوتر باشند. چگونه هلاك مى شود اُمّتى كه من در اوّل آن، و مهدى(عليه السلام) در وسط آن، و مسيح(عليه السلام)در آخر آن باشد، لكن در اين ميان مردمانى كج و گمراه خواهند بود كه نه آنها از منند و نه من از آنها هستم»( [19] )

 

زير نويس ها :

[1] - عقد الدرر، ص 157; منتخب الاثر، ص 149; البرهان، ص 170، باب 12، ح 2.

[2] - ينابيع المودّة، ج 3، ص 108، باب 78، ح 1; فرائد السمطين، ج 2، ص 334، جهت اطلاع بيشتر در اين باره به فتاواى علماى عامّه، به كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» ص 177 ـ 183 مراجعه فرماييد.

[3] ـ امام احمد بن حنبل، پيشواى فرقه حنبلى اهل سنّت، متوفّاى سال 241هجرى، و معاصر امام نهم و دهم، بوده است.

[4] ـ محمّد بن اسماعيل بخارى، نامى ترين محدّث اهل سنّت و معاصر حضرت امام حسن عسكرى(عليه السلام)كه يك سال پس از ولادت حضرت ولى عصر(عليه السلام) (سال 256 هجرى) از دنيا رفته است.

[5] - اقتباس از كتاب «دانشمندان عامّه و مهدى موعود(عليه السلام)». ص 13 ـ 15.

[6] - اسامى آنها را در كتاب «الامام المهدى(عليه السلام)»، ص 260 ـ 275، و كتاب «او خواهد آمد»، ص 79 ـ 85 و «موعودى كه جهان در انتظار اوست»، ص 51 ـ 68 بخوانيد.

[7] - مسند احمد حنبل، ج 3، ص 38.

[8] - مسند احمد حنبل، ج 3، ص 28.

[9] - صحيح بخارى، ج 4، ص 633، باب 945، ح 1601 .

[10] - صحيح مسلم، ج 2، ص 672، كتاب الفتن، ح 69.

[11] - صحيح مسلم، ج 2، ص 672، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ح 67.

[12] - سنن ابن ماجه، ج 2، باب خروج المهدى(عليه السلام)، ح 4085.

[13] - سنن ابن ماجه، ج 2، باب خروج المهدى(عليه السلام)، ح 4082 و 4087.

[14] - سنن ابو داوود، ج 2، ص 207.

[15] - سنن ترمذى، ج 4، ص 505، باب 52، باب ما جاء في المهدي(عليه السلام)، كتاب الفتن، ح 2230.

[16] - سنن ترمذى، ج 4، ص 505، كتاب الفتن، باب ما جاء في المهدى(عليه السلام)، ح 2231.

[17] - سنن نسائى، باب 41 غزوة الهند، ص 32، ح 3175.

[18] - غاية المرام، ص 697، ح 43 ; ينابيع المودة، ج 3، ص 388، ح 21. و در چاپ ديگر، ص 489، الامام المهدى(عليه السلام)، ص 257، كمال الدين صدوق با ترجمه فارسى، ج 1، ص 385 و بسيارى از منابع ديگر.

[19] - اين حديث را مرحوم سيّد هاشم بحرانى، متوفاى سال 1107 در كتاب معروف «غاية المرام» از جزء سوم «صحيح نسائى» نقل نموده، و شيخ سليمان قندوزى حنفى، متوفاى سال 1294 نيز در كتاب «ينابيع الموده» آن را از كتاب «غاية المرام» مرحوم بحرانى نقل كرده است، در حالى كه اين حديث در نسخه هاى چاپ هاى فعلى ديده نمى شود و معلوم نيست كه چرا حديث مزبور در كتاب مذكور وجود ندارد، در صورتى كه صاحب «مفتاح كنوز السنّة» مى گويد: «حديث نزول حضرت عيسى(عليه السلام) را بخارى، مسلم، نسائى، ابن ماجه، احمد حنبل، ابى داود و طيالسى در روايات متعددى نقل كرده اند».

منتخب الاثر، ص 479، ص 600، فصل 7، باب 8.

 ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان     سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى    انتشارات مسجد مقدس جمكران

 
 
   

www.mahdinet.ir  E-Mail : info@mahdinet.ir   تمامي حقوق اين پايگاه متعلق به  مركز پژوهشي حضرت بقية الله است.

Copyright © 2007-2011 mahdinet designer: rasoolzohdi   E Mail:rasoolzohdi@Gmail.com