Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links



 

   
   

شناخت مهدي موعود  عليه السلام    

 
 

 

نام مبارك حضرتش ـ چنان كه در روايات شيعه و سنّى آمده است ـ نام پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشد. اين نام ـ محمّد ـ نامى است كه خداى تعالى و جدّش رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، سالها قبل از ولادت، براى او انتخاب نمودند و همه مسلمانان او را به اين نام مى شناسند.

آن حضرت داراى چند كنيه مى باشد. و كنيه مسلّم آن حضرت همان كنيه جدّش رسول خدا «ابو القاسم» است. برخى از ديگر كنيه  اش، ابو عبداللّه، ابو جعفر و ابو صالح مى باشد.

اوصاف و القاب برجسته و معروف آن حضرت كه حاكى از مقام والا و عظمت و شخصيّت بى نظير آن يگانه بازمانده حجج الهى است، در روايات شيعه و سنّى و نويدهاى كتب مذهبى اهل اديان، چنين آمده است:

«امام، امام دوازدهم، امام منتظر، امير اميران، برگزيده ابراهيم، برهان، بقية اللّه، بقيّه حجّت هاى خدا، بقيّه حضرت آدم، بقيّه حضرت ابراهيم، پسر انسان، تقى، ثائر (انقلابى)، خونخواه و انتقام گيرنده، حجّت، حجّت خدا، حجّت آل محمّد(عليهم السلام)، خاتم اوصيا، خازن (خزانه دار) علوم الهى، خالص، خلف صالح، خليفة اللّه، خير اُمّت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، خير الناس، ذخيره نوح، ذو الخلل، ذو الشامتين «خال»، ذو الغيبة، رهايى بخش اُمّت، زكى، سلطان، سيّد، شريد (آواره)، صاحب، صاحب الأمر، صاحب پرچم محمّدى(صلى الله عليه وآله وسلم)، صاحب الدار، صاحب الزمان، صاحب السيّف، صاحب الغيبة، طاهر، طريد (تبعيد شده)، طيّب (پاك و پاكيزه)، عادل، عدالت گستر، غريب، قائم، قائم آل محمّد(عليهم السلام)، قائم اهل بيت، قائم به حقّ، قائم به شمشير، قائم منتظر، قائم مهدى، مأمول، مبارك، مجهول، مظهر دين، منتقم، منصور، مهدى، مهدى آل محمّد(عليهم السلام)، مهدى اُمّت، و مهدى منتظر».

اينك براى اين كه اين آخرين پيشواى بر حقّ، را بهتر بشناسيم، بخشى از انبوه رواياتى را كه درباره معرّفى آن حضرت از زبان مبارك رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و پدران بزرگوارش بازگو شده، در اينجا مى آوريم:

  1 ـ مهدى موعود اسلام از عرب است

بر اساس روايات «متواتر»، مهدى موعود اسلام از «عرب» است.

تمام رواياتى كه درباره نسب آن حضرت رسيده است، دلالت دارد كه حضرت از «عرب» مى باشد; ولى در عين حال براى اثبات اين مطلب، روايتى نقل مى كنيم.

مردى حضور اميرمؤمنان(عليه السلام) شرفياب گرديد و عرضه داشت:

يا اميرالمؤمنين! ما را از مهدى خودتان آگاه كنيد!

حضرت فرمود:

هنگامى كه رفتنى ها رفتند و منقرض شدند، و مؤمنين اندك گرديدند و طرفداران حق؟ از ميان رفتند، پس آن وقت است آن وقت.

عرضه داشت: يا اميرالمؤمنين! مهدى(عليه السلام) از چه طايفه اى است؟

فرمود: مهدى(عليه السلام) از «بنى هاشم، قلّه شامخ نژاد عرب است . . .»

2 ـ مهدى(عليه السلام) از اولاد «كنانه» است

مقدسى شافعى در كتاب عقد الدرر نقل كرده كه «قتاده» گويد:

«قلت لسعيد بن المسيّب: المهديّ حقّ؟

قال: حقّ. قلت: ممّن؟ قال: من كنانة.قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من قريش. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من بني هاشم. قلت: ثمّ ممّن؟ قال: من ولد فاطمة(عليها السلام)».

«از سعيد بن مسيّب پرسيدم: آيا مهدى(عليه السلام) بر حقّ است؟گفت: آرى. گفتم: مهدى(عليه السلام) از چه طايفه اى است؟ گفت: از كنانه. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از قريش. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از بنى هاشم. گفتم: بعد از آن؟ گفت: از فرزندان فاطمه(عليها السلام)است».

مقصود از «كِنانه»، كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان (جدّ پيامبر اسلام(عليه السلام)) است.

مرحوم آية اللّه سيد صدر الدين صدر، در كتاب «المهدى(عليه السلام)» در اين باره مى نويسد:

«در كتاب «سبائك الذهب» مى گويد: «بنى كنانه» گروهى از «مضر» هستند. مضر، داراى فرزندانى بود كه پدران و اجداد پيامبر بودند تا به «نضر» منتهى مى شود».

 3 ـ مهدى(عليه السلام) از «قريش» است

ابن حجر هيتمى مكّى، در كتاب «الصواعق المحرقة» از دو تن از دانشمندان بزرگ اهل سنّت (احمد و ماوردى) روايت كرده است كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)درباره بشارت ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) فرمود:

«ابشروا بالمهدي، رجل من قريش من عترتي، يخرج في اختلاف من الناس و زلزال، فيملأ الأرض عدلاً و قسطاً كما مُلئت ظلماً و جوراً، و يرضى عنه ساكن الأرض و السماء، و يقسّم المال صحاحاً بالسّوية».

«بشارت باد شما را به مهدى(عليه السلام)! او مردى از «قريش» و از عترت من است كه پس از اختلاف زياد و عدم امنيّت ظهور خواهد نمود. زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد. ساكنان زمين و آسمان از او راضى و خشنود مى گردند و اموال را به طور مساوى در بين مردم تقسيم مى كند».

در اين باب گروهى از دانشمندان شيعه و سنّى مانند مرحوم سيّد بن طاووس(رحمه الله)در كتاب «الملاحم والفتن» و يوسف بن يحياى مقدّسى شافعى در كتاب «عقد الدرر» و على متقى هندى در كتاب «البرهان في علامات مهدي آخر الزمان» از اسحاق بن يحيى بن طلحه تميمى از طاووس روايت كرده اند كه گفت:

«ودّع عمر بن الخطّاب البيت، ثمّ قال: واللّه! ما أدري أدعُ خزائن البيت، و ما فيه من السلاح و المال، أم اُقسّمه في سبيل اللّه؟

فقال له علي بن ابي طالب(عليه السلام): امض فلست بصاحبه، إنّما صاحبه منّا، شابٌّ من قريش، يقسّمه في سبيل اللّه تعالى في آخر الزمان».

«عمر بن خطاب در هنگام وداع با كعبه، گفت: به خدا قسم! نمى دانم با آنچه در خزانه بيت است چه كنم؟ آيا اين همه سلاح و اموال را به حال خود وا گذارم يا آنها را در راه خدا قسمت كنم؟

اميرمؤمنان(عليه السلام) به او فرمود:

از آنها بگذر كه تو صاحب آنها نيستى; صاحب آنها جوانى از ما (اهل بيت) و از «قريش» است كه آنها را در آخرالزمان در راه خدا تقسيم مى كند».

مقصود از قريش، نضر بن كنانه است. علاّمه دهخدا، در كتاب «لغت نامه» مى نويسد: «قريش، نام قبيله اى است. پدر اين قبيله، نضر بن كنانه است. اين قبيله را قريش نامند از آن جهت كه گِرد حرم (يعنى: در اطراف خانه خدا و سرزمين مكّه) فراهم آمده اند».

  4ـ مهدى(عليه السلام) از «بنى هاشم» است

«قتاده» گويد:

«قلت لسعيد بن المسيّب: أحقّ المهدي؟ قال: نعم، هو حقّ. قلت: ممّن هو؟ قال: من قريش. قلت: من أيّ قريش؟ قال: من بني هاشم.

«از سعيد بن مسيّب پرسيدم: آيا مهدى بر حقّ است؟ گفت: آرى، او حقّ است. گفتم: مهدى از چه طايفه اى است؟ گفت: از قريش است. گفتم: از كدام تيره قريش؟ گفت: از بنى هاشم است

   5ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان عبدالمطلب است

مقدسى در كتاب «عقد الدرر»، از جماعتى از اهل حديث ـ مانند ابن ماجه در كتاب «سنن»،  حافظ طبرانى در كتاب «معجم» و ابو نعيم اصفهانى،  ـ از انس بن مالك، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت كرده است كه فرمود:

نحن سبعةٌ بنو عبدالمطلب ساداتُ أهل الجنّة: أنا و أخي علي و عمّي حمزة وجعفر والحسن والحسين والمهديّ».

«ما هفت تن فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشتيم; من، برادرم على، عمويم حمزه، جعفر ، حسن، حسين و مهدى».

 6 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان ابو طالب است

در كتاب «عقد الدرر»، «روضه كافى»، «ارشاد» مفيد و «بحار الانوار» از سيف بن عميره روايت كرده اند كه گفت:

«نزد ابوجعفر منصور ـ دومين خليفه عبّاسى ـ بودم كه خود آغاز به سخن كرد و گفت: اى سيف! به ناچار ندا كننده اى از آسمان به نام مردى از «فرزندان ابوطالب» ندا خواهد كرد.

گفتم: اى امير . . . شما هم اين مطلب را روايت مى كنى؟!

گفت: آرى، به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست! من اين موضوع را با دو گوش خود شنيده ام . . . اين ندا متوجه مردى از عمو زادگان ماست گفتم: مردى از فرزندان فاطمه(عليها السلام) گفت آرى، اى يوسف».

   ـ مهدى(عليه السلام) از عترت پيامبر است

در كتاب «عقد الدرر»، از ابوسعيد خدرى روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لاتقوم الساعة حتّى تُملأ الأرض ظلماً وعدواناً ثمّ يخرج من عترتي ـ أو من أهل بيتي ـ من يملأها قسطاً و عدلاً، كما مُلئت ظلماً وعدواناً».

«رستاخيز به پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و دشمنى گردد، در آن هنگام مردى از عترت ـ يا از اهل بيت ـ من قيام مى كند و آن را پر از عدل و داد مى نمايد همان گونه كه پر از ظلم و دشمنى شده است».

ابن حجر مكّى نيز، از احمد حنبل و ماوردى نقل كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«ابشروا بالمهدي، رجل من قريش من عترتي».

«مژده باد شما را به مهدى! او مردى از قريش و از عترت من است».

در «مسند» احمد بن حنبل نيز از قول ابوسعيد خدرى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«يُملأ الأرض ظلماً وجوراً، ثمّ يخرج رجل من عترتي يملك سبعاً ـ أو تسعاً ـ فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً»

«زمين پر از ظلم و جور خواهد شد; در آن موقع، مردى از عترت من قيام مى كند، هفت ـ يا نُه ـ سال در روى زمين حكومت مى نمايد و سراسر زمين را پر از عدل و داد مى سازد».

در كتاب «مطالب السؤول» درباره معناى «عترت» چنين مى نويسد:

«گفته شده: معناى كلمه «عترت» عشيره، ـ يعنى طايفه، فاميل و خويشان نزديك ـ است. قول ديگر آن است كه: عترت به معناى ذرّيه ـ يعنى نسل و فرزند ـ است، و اين هر دو معنا درباره آل پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم)صدق مى كند; زيرا آنان هم طايفه، فاميل و خويشان نزديك، و هم نسل و فرزند آن حضرت هستند.

امّا عشيره، اهل و عيال نزديك هستند كه آنان چنين بودند، و امّا ذريّه، اولاد دختر انسان را گويند، و قول خداى تعالى در رابطه با حضرت ابراهيم(عليه السلام) بر اين معنا دلالت مى كند، چنان كه مى فرمايد:

(وَمِنْ ذُرّيَّتِهِ داووُدَ وَسْلَيمانَ وَأيّوُبَ وَيُوسُفَ وَمُوسى وَهارون . . . وَزَكرِيّا وَيَحْيى وَعِيسى وَإلْياسَ كُلٌ مِنَ الصّالِحِينَ).

«از فرزندان ابراهيم است: داوود، سليمان، أيّوب، يوسف، موسى و هارون . . . و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس كه همگى آنها از مردمان شايسته بودند».

در اين آيات، خداوند پيامبرانى را نام برده و آنها را از ذرّيّه و فرزندان حضرت ابراهيم(عليه السلام) شمرده است; از جمله اين پيامبران، حضرت عيسى(عليه السلام) است كه نسب شريفش از طرف مادرش، حضرت مريم(عليها السلام) ، به حضرت ابراهيم(عليه السلام)مى رسد».

   ـ مهدى(عليه السلام) از اهل بيت پيامبر است

در «سنن» ترمذى از قول عبداللّه بن مسعود آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلاً منّي ـ أو من أهل بيتي ـ يواطىء اسمه اسمي، يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما مُلئت ظلماً وجوراً».

«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى سازد تا اين كه در آن روز، مردى را كه از فرزندان من ـ يا از اهل بيت من ـ و هم نام من است برانگيزاند كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد».

در كتاب «كنز العمّال» از قول ابوهريره آمده است:

«لو لم يبق من الدّنيا إلاّ ليلة لطوّل اللّه تعالى تلك الليلة حتّى يلي رجلٌ من أهل بيتي».

«اگر از عمر دنيا به جز يك شب باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن شب را طولانى مى گرداند تا اين كه مردى از اهل بيت من زمام اُمور را به دست گيرد».

در «سنن» ابو داوود آمده كه پيامبر فرمود:

«لو لم يبق من الدهر إلاّ يوم لبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً كما مُلئت جوراً».

«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند مردى از اهل بيت مرا بر انگيزد كه دنيا را پر از عدل نمايد چنان كه پر از ستم شده باشد».

در «سنن» ابن ماجه، از قول ابوهريره آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«لو لم يبق من الدنيا إلاّ يومٌ، لطوّله اللّه تعالى حتّى يملك رجل من أهل بيتي . . .».

«اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نمانده باشد، خداى تعالى آن روز را طولانى كند تا اين كه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست گيرد».

در «سنن» ابن ماجه، و مصادر ديگر از قول على بن ابى طالب(عليه السلام)آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«المهدي منّا أهل البيت، يصلحه اللّه في ليلة»

«مهدى از ما اهل بيت است و خداوند يك شبه امر او را به سامان مى آورد».

در «مستدرك حاكم» از قول ابو سعيد خدرى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«مهدى، از ما اهل بيت است».

سپس حاكم مى نويسد: اين حديث بنا به شرط مسلم، صحيح است، امّا بخارى و مسلم آن را نياورده اند.

در كتاب «مطالب السؤول» درباره معناى «اهل بيت» چنين مى نويسد:

«گفته شده: اهل بيت پيغمبر خدا افرادى هستند كه نَسَب آنان به جدّ آن حضرت منتهى مى شود. قول ديگر آن است كه: اهل بيت آن بزرگوار اشخاصى هستند كه از يك «رَحِم» باشند. قول ديگر آن است كه اهل بيت آن حضرت، آنهايى هستند كه به واسطه نسب يا سبب به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) متّصل شوند.

كليّه اين معانى درباره اهل بيت آن بزرگوار صدق مى كند; زيرا نسب آنان به جدّ پيغمبر خدا كه عبدالمطلب باشد منتهى مى گردد، و اهل بيت پيغمبر با خود آن حضرت از يك رَحِم هستند، و به وسيله نسب و سبب هم به پيغمبر خدا متّصل مى شوند، پس ايشان حقيقتاً اهل بيت پيغمبر اكرم مى باشند، و معناى آل و اهل بيت هم يكى است . . . پس معناى حقيقى كلمه آل و اهل براى اهل بيت رسول خدا ثابت است.

مسلم در كتاب صحيح خود از يزيد بن حيّان روايت كرده كه گفت:

«من و حصين بن سبره و عمر بن مسلم نزد زيد بن ارقم رفتيم. وقتى پيش او نشستيم، حصين گفت: اى زيد! تو خير زيادى ديدى، تو رسول خدا را ديدى، حديث آن حضرت را شنيدى، با آن بزرگوار در راه خدا جنگ كردى، پشت سر آن حضرت نماز خواندى، حقّا كه تو خير زيادى ديدى، بگو ببينيم كه از پيغمبر خدا چه شنيدى؟

زيد بن ارقم گفت: اى برادر زاده! پير شده ام و بعيد العهد، بعضى از چيزهايى را كه از رسول خدا ياد گرفتم فراموش كرده ام، آنچه را كه براى شما مى گويم قبول كنيد و آنچه را كه نمى گويم مرا به گفتن آن مجبور ننماييد. سپس گفت:

يك روز پيغمبر اكرم كنار بركه آبى كه بين مكّه و مدينه است و آن را «خم» مى گويند، بپا خاست و خطبه خواند; حمد و ثناى خداى را به جا آورد و موعظه كرد آنگاه فرمود:

اى مردم! من هم بشرى ـ مثل شما ـ هستم كه نزديك است قاصد پروردگارم (ملك الموت) بيايد و من او را اجابت نمايم. من در ميان شما دو چيز گرانبها را به جا مى گذارم; يكى كتاب خداى كه مشتمل بر هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد . . . و ديگرى اهل بيت من است; من خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآور مى شوم، خدا را در نظر آوريد در رفتار با اهل بيتم.

حصين بن سبره به زيد بن ارقم گفت: اى زيد! اهل بيت پيغمبر خدا كيانند؟ مگر زنان آن حضرت از اهل بيتش نبودند؟

زيد گفت: زنان پيامبر خانواده او بودند، ولى اهل بيت پيغمبر اكرم كسانى هستند كه گرفتن صدقه بر آنها حرام است».

همچنين مسلم در كتاب «صحيح» خود در حديث ديگرى از زيد بن ارقم آورده است كه راويان حديث مزبور گفتند:

«. . . پس ما با همديگر گفتيم: اهل بيت پيغمبر چه كسانى مى باشند؟ زنانش؟!

زيد گفت: نه، به خدا قسم! زن مدّتى از زمان را با شوهرش مى باشد، سپس ممكن است طلاقش دهد و به سوى پدر و قومش بازگردد; ولى اهل بيت پيامبر هستند كه گرفتن صدقه، بر آنان حرام است».

   ـ مهدى(عليه السلام) هم نام پيامبر است

در «سنن» ترمذى و «سنن» ابوداوود و بسيارى از منابع ديگر آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لاتذهب الدنيا، حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي، يواطىء اسمه اسمي».

«دنيا به آخر نمى رسد تا اينكه مردى از اهل بيت من، زمامِ امور عرب را به دست گيرد، او هم نام من است».

در «مسند» احمد بن حنبل، از عاصم، از زر، از عبداللّه بن مسعود روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لاتنقضي الأيام ولايذهب الدهر، حتّى يملك العرب رجل من أهل بيتي اسمه يواطىء اسمي».

«روزها سپرى نمى شود و دنيا به آخر نمى رسد، تا اينكه مردى از اهل بيت من، عرب را مالك شود; نام او، نام من باشد».

در كتاب «ارشاد» شيخ مفيد(رحمه الله) نيز در حديثى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«لن تنقضي الأيّام والليالي حتّى يبعث اللّه رجلاً من أهل بيتي، يواطىء اسمه اسمي، يملأها عدلاً و قسطاً كما مُلئت ظلماً».

«روزها و شبها نمى گذرد (دنيا به پايان نمى رسد) تا اين كه خداوند، مردى از خاندان مرا برانگيزد كه هم نام من است; او زمين را پر از عدل و داد كند همچنان كه پر از ستم شده باشد».

  10 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان پيامبر است

در كتاب «عقد الدرر» و «تذكرة الخواص» از قول عبد اللّه عمر آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«يخرج في آخر الزمان رجل من ولدي، اسمه كاسمي، و كنيته ككنيتي، يملأ الأرض عدلاً، كما مُلئت جوراً، فذلك المهدي».

«در آخر الزمان مردى از فرزندان من خروج مى نمايد; نام او همانند نام من و كنيه او همانند كنيه من مى باشد. او زمين را پر از عدل مى نمايد همان گونه كه پر از ستم شده باشد، واو همان «مهدى» است».

در روايت ديگرى از قول جابر بن عبداللّه آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«المهديّ من وُلدي، اسمه اسمي، و كنيته كنيتي، أشبه الناس بي خلقاً و خُلقاً».

«مهدى از فرزندان من است; نام او نام من و كنيه اش كنيه من، از نظر سيرت و صورت شبيه ترين مردمان به من است».

در حديث مفصّلى كه جلال الدين سيوطى در كتاب «الحاوى للفتاوى» از حذيفه نقل كرده، آمده است:

هنگامى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره خروج سفيانى و ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)سخن مى گفت، مردى به نام «عمران بن حصين» برخاست و عرض كرد: يارسول اللّه! ما چگونه مهدى(عليه السلام) را بشناسيم؟

«قال(صلى الله عليه وآله وسلم): هو رجل من ولدي كأنّه من رجال، بني إسرائيل، عليه عباءتان قطوانيّتان، كأنّ وجهه الكوكب الدرّيّ، في خدّه الأيمن خال أسود، ابن أربعين سنة . . . فيبايع له بين الركن والمقام، ثمّ يخرج متوجّهاً إلى الشام، وجبريل على مقدّمته و ميكائيل على ساقته، فيفرح به أهل السماء وأهل الأرض، والطير والوحوش والحيتان في البحر».

«رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مهدى، مردى از فرزندان من است. او شبيه مردان بنى اسرائيل است. (راست قامت تا حدّى بلند قدّ) . . . صورتش چون ستاره درخشان و بر گونه راستش خال سياهى است. چهل ساله مى نمايد . . . مسلمانان بين «ركن و مقام» (كنار خانه خدا) با او بيعت مى كنند. سپس در حالى كه جبرئيل پيشاپيش او، و ميكائيل پشت سر او است متوجّه سرزمين شام مى گردد. ساكنان آسمان و زمين، پرندگان، درّندگان و ماهيان دريا، همه از او خشنود مى شوند».

و در روايت ديگرى كه مرحوم سيّد بن طاووس آن را در كتاب «الملاحم والفتن» از قول حذيفه از جابر بن عبداللّه انصارى نقل نموده، چنين آمده است كه جابر گفت:

«روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در بين اصحاب خود نشسته بود كه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرضه داشت: . . . اين پنج نهر (سيحون، جيحون، دجله، فرات و رود نيل مصر) براى تو و اهل بيت تو و شيعيانت مى باشد.

خداوند مى فرمايد: به عزّت و جلال خودم سوگند! هركس يك قطره از اين پنج نهر بياشامد، در روز حساب به بهشت نخواهد رفت مگر اين كه تو از او راضى شوى و او را حلال كنى.

در آن موقع، چهره رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) باز شد و فرمود: برادرم جبرئيل! من بر اين نعمت خدا را شكر و سپاس مى گويم.

«فقال له جبرئيل(عليه السلام): اُبشّرك يارسول اللّه! بالقائم من ولدك، لايظهر حتّى يملك الكفّار الخمسة الأنهر، فعند ذلك ينصر اللّه أهل بيتك على أهل الضلال، ولم ترفع لهم راية أبداً إلى يوم القيامة».

«جبرئيل عرضه داشت: يارسول اللّه! تو را به ظهور «قائم» كه از فرزندان تو مى باشد بشارت مى دهم! او ظهور نخواهد كرد تا اين كه كافران اين رودها را به تصرّف خود درآورند، در آن وقت است كه خداوند اهل بيت تو را بر گمراهان پيروز گرداند و پس از آن، ديگر هيچ پرچمى از پرچمهاى كفر تا روز قيامت برافراشته نخواهد شد».

آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر شكر اين نعمت، براى خدا سجده كرد و . . .

11 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان حضرت على(عليه السلام) است

در كتاب «ينابيع المودّه»، از ابن عبّاس روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«إنّ عليّاً وصيىّ، ومن ولده القائم المنتظر المهدي، الّذي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً وظلماً، والّذي بعثني بالحقّ بشيراً و نذيراً، إنّ الثابتين على القول بإمامته في زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الأحمر».

«على(عليه السلام) وصى من است و از فرزندان اوست قائم منتظر، حضرت مهدى(عليه السلام) كه زمين را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد; قسم به پروردگارى كه به حقّ مرا بشارت دهنده و بيم دهنده مبعوث نمود! كسانى كه در زمان غيبت او بر امامت او ثابت قدم بمانند، از كبريت احمر، كيمياترند . . .»

باز در «ينابيع المودّه» از على(عليه السلام)روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«ياعلىّ! أنت وصيىّ، حربك حربي، وسلمك سلمي، وأنت الإمام وأبو الأئمّة الاحدى عشر الذين هم المطهّرون المعصومون، ومنهم المهديّ الذي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً، فويل لمبغضيهم».

«اى على! تو وصىّ منى; جنگ با تو، جنگ با من است; سازش با تو سازش با من است. تو امام و پدر يازده امام هستى كه از هر پليدى پاك و پاكيزه، و از هر خطا و لغزشى مصون و محفوظ هستند. از جمله آنها مهدى(عليه السلام)است كه روى زمين را از عدل و داد پر مى كند. پس واى بر دشمنان آنها!»

و در كتاب «بحار الانوار»، از عبداللّه بن عمرو بن عاص روايت كرده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«المهديّ هو رجل من ولد هذا ـ وأشار بيده إلى علي بن أبي طالب(عليه السلام) ـ به يمحق اللّه الكذب، ويذهب الزمان الكلبِ، (و) به يخرج ذلَّ الرقِّ من أعناقكم».

«مهدى (قائم)(عليه السلام) مردى از فرزندان اين است ـ و با دست مبارك خود به على(عليه السلام) اشاره فرمود ـ خداوند به وسيله او دروغ را محو مى كند و سختى روزگار را برطرف مى گرداند و طوق بندگى را از گردن هاى شما بيرون مى آورد».

همچنين در كتاب «بحار الانوار»، در حديثى آمده است كه على(عليه السلام) فرمود:

«. . . آگاه باشيد، به خدا سوگند كه من و اين دو پسرم، حسن و حسين(عليهما السلام)، كشته مى شويم و خداوند در آخرالزمان و پايان روزگار، مردى از فرزندان مرا بر مى انگيزد كه خون ما را مطالبه كرده، انتقام ما را بگيرد. او از ديده ها پنهان خواهد شد تا گمراهان شناخته شوند».

  12 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان حضرت فاطمه(عليها السلام) است

در «سنن» ابو داوود از قول اُمّ سلمه آمده است كه گفت: شنيدم كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمود:

«المهديّ من عترتي، من ولد فاطمة(عليها السلام)»

«مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است».

در كتاب «ينابيع المودّه» از قول ابو ايّوب انصارى آمده است:

هنگامى كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) بيمار شد، فاطمه(عليها السلام) به ديدار او آمد و چون رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) را بدان حال ديد، گريه كرد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) خطاب به وى فرمود:

«. . .  سوگند به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست كه مهدى اين اُمّت از ماست و او از نسل تو مى باشد».

در «كنز العمّال» آمده است كه حضرت على(عليه السلام) فرمود:

«المهديّ رجل منّا، من ولد فاطمة».

«مهدى، مردى از ما و از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است».

ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه»، ذيل خطبه 16 مى نويسد:

«اكثر محدّثان عقيده دارند كه مهدى موعود(عليه السلام) از نسل فاطمه(عليها السلام)است».

و در ذيل خطبه 92 مى نويسد:

« . . . اماميّه عقيده دارند كه او ـ يعنى حضرت مهدى(عليه السلام) ـ امام دوازدهم آنها است و فرزند كنيزى به نام «نرجس» است. ولى ما معتزله عقيده داريم كه او از فرزندان فاطمه(عليها السلام) است كه در آينده تاريخ (آخرالزمان) از كنيزى متولد خواهد شد و اكنون موجود نيست»

علاوه بر اين، احاديث منقوله در كتب اهل سنّت، عقيده شيعه را تأييد و تثبيت مى نمايد; زيرا در اين احاديث آمده است كه حضرت مهدى(عليه السلام) ، دوازدهمين امام و نهمين فرزند امام حسين(عليه السلام) و چهارمين فرزند امام رضا(عليه السلام) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(عليه السلام)است.

در بسيارى از منابع تاريخى اهل سنّت نيز آمده است كه حضرت مهدى(عليه السلام)، فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است و در سال 255 هجرى در نيمه شعبان، در شهر «سامرّا» از مادرى به نام «نرجس» به دنيا آمده است.

بنابراين، جاى هيچ ترديد نيست كه مهدى(عليه السلام) متولّد گرديده و هم اكنون موجود و زنده و از نظرها غايب است تا روزى كه به اذن خدا ظاهر شود و جهان را از عدل و داد پرنمايد.

  13 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان حسنين(عليهما السلام) است

در كتاب «فرائد السمطين»، در حديثى طولانى از قول على بن على هلالى از پدرش روايت كرده است كه گفت:

در حال احتضار رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) محضر آن جناب شرفياب شدم; فاطمه زهرا(عليها السلام)بالاى سر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) نشسته، با صداى بلند گريه مى كرد. در اين هنگام رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ديدگان خود را به سوى او دوخت و فرمود:

دخترم! چه چيز تو را به گريه در آورد؟

فرمود: مى ترسم پس از تو تباه و نابود گردم.

آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى تسلاّى دخترشان، فضايل اهل بيت را ذكر كردند، از آن جمله فرمودند:

«دو سبط اين اُمّت از ما هستند و آن دو، پسران تو، حسن و حسين(عليهما السلام) ، هستند كه سرور جوانان اهل بهشت مى باشند و قسم به پروردگارى كه مرا به حقّ مبعوث نمود! مهدى اين اُمّت از نسل اين دو تن ]حسن و حسين(عليهما السلام) [خواهد بود».

در كتاب «ذخائر العقبى» از قول ابو ايّوب انصارى آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:

«يولد منهما ]الحسن والحسين(عليهما السلام)[ مهديّ هذه الاُمّة».

«مهدى اين اُمّت از اين دو تن ]حسن و حسين(عليهما السلام)[ به دنيا خواهد آمد».

در كتاب «ينابيع المودّه»، به نقل از كتاب «جواهر العقدين» مى گويد:

«بركات دعاى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در وقت تزويج فاطمه به على ـ رضى اللّه عنهما ـ در نسل حسن و حسين(عليهما السلام)ظاهر شد; بعضى از نسل آن دو بزرگوار آمدند و رفتند و بعضى از آنان بعداً مى آيند و اگر در بين آيندگان كسى غير از حضرت مهدى(عليه السلام) نباشد، براى بركت دعاى پيامبر كفايت مى كند»

جهت اين كه حضرت مهدى(عليه السلام) از فرزندان حسنين(عليهما السلام) به شمار آمده است اين است كه «فاطمه»، مادر امام باقر(عليه السلام) ـ همسر امام زين العابدين(عليه السلام) ـ دختر امام حسن مجتبى(عليه السلام)است، از اين رو امام محمّد باقر(عليه السلام) و امامان بعدى حسنى و حسينى هستند و حضرت مهدى(عليه السلام) نيز، نوه دخترى امام حسن مجتبى(عليه السلام) و نوه پسرى امام حسين(عليه السلام)است.

14 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام حسين(عليه السلام) است

در كتاب «عقد الدرر»، از حذيفة بن يمان روايت كرده است كه گفت: «روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)براى ما خطبه خواند و آنچه تا روز قيامت اتّفاق خواهد افتاد براى ما بيان نمود، بعد از آن فرمود:

«اگر از عمر دنيا بيشتر از يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را طولانى مى كند تا مردى از فرزندان مرا برانگيزاند كه نام او نام من است.

سلمان(رضي الله عنه) برخاست و گفت: يارسول اللّه! از كدام فرزند تو به دنيا خواهد آمد؟

فرمود: از اين فرزندم، و دست خود را به حسين(عليه السلام)زد».

ابوالقاسم اسماعيل بن عبّاد با سند متّصل به حضرت على(عليه السلام) روايت كرده است كه على(عليه السلام) از مهدى(عليه السلام)سخن به ميان آورد و فرمود:

«مهدى(عليه السلام) از فرزندان حسين(عليه السلام) است»

سپس اوصاف او را برشمرد و فرمود:

«او مردى است كه پيشانى اش باز و درخشان، بينى اش كشيده و باريك . . . و داراى اندامى متناسب است و ميان دندانهايش فاصله دارد . . .»

ابن ابى الحديد پس از نقل اين حديث، مى نويسد: اين حديث را عبداللّه بن قتيبه در كتاب «غريب الحديث» آورده است.

  15 ـ مهدى(عليه السلام) نهمين فرزند امام حسين(عليه السلام) است

سلمان فارسى گويد: خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شرفياب شدم، ديدم حسين(عليه السلام)روى زانوى آن حضرت است و پيغمبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)ديدگان او را مى بوسد، و لبهايش را مى مكد و مى فرمايد:

«تو آقايى. تو آقا زاده اى. تو برادر شخص آقايى هستى. تو امامى. پسر امامى و برادر امامى. تو حجّتى. پسر حجّتى. و برادر حجّتى. تو پدر نُه نفر حجّتى كه نهمى آنها، قائم ايشان است».

در كتاب «كمال الدين» از حضرت زين العابدين(عليه السلام) و او از پدر بزرگوارش حسين بن على(عليهما السلام) روايت كرده است كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) خطاب به وى فرمود:

«التاسع من ولدك ياحسين! هو القائم بالحقّ، والمظهر للدين، والباسط للعدل . . .»

« اى حسين! نهمين فرزند تو، قائم به حقّ است. او آشكار كننده دين و گستراننده عدل است . . .»

در كتاب «ينابيع المودّه»، از امام حسين(عليه السلام)روايت كرده است كه فرمود:

«بر جدّم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) وارد شدم; آن حضرت مرا روى زانوى خود نشانيد و فرمود: اى حسين! خداوند از صلب تو نُه امام را اختيار نموده كه نهمى آنها قائم ايشان است ومنزلت همه، نزدخدا يكسان است».

و در كتاب «كفاية الاثر» از قول عبدالرحمان بن سليط از حضرت امام حسين(عليه السلام)روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:

«دوازده امام از ما هستند; اوّل آنها، اميرمؤمنان على(عليه السلام)و آخر آنها، نهمين فرزند من است. همو كه به حق قيام مى كند و خداوند به بركت وجود او، زمين مرده را زنده و آباد مى كند و دين حقّ را بر تمام اديان پيروز مى گرداند اگرچه مشركان كراهت داشته باشند . . .»

16 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام زين العابدين(عليه السلام) است

در كتاب «ينابيع المودّه»، از جابر بن عبداللّه انصارى روايت كرده است كه گفت: جندل بن جنادة بن جبير يهودى، محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت: يا محمّد! . . . شب گذشته حضرت موسى(عليه السلام) را در خواب ديدم كه فرمود: اى جندل! به دست محمّد، خاتم انبيا، اسلام بياور و به اوصيايى كه بعد از او خواهند بود چنگ بزن.

گفتم: اسلام مى آورم، و حمد خداى را كه اسلام آوردم و خداوند مرا به وسيله تو هدايت كرد.

سپس گفت: يارسول اللّه! از اوصياى خودت به من خبر ده تا به آنها تمسّك جويم.

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اوصياى من دوازده نفرند.

گفت: ما نيز در كتاب تورات چنين يافته ايم. يارسول اللّه! آنها را برايم نام ببريد.

حضرت فرمود:

«أوّلهم سيّد الأوصياء أبو الائمّة علي، ثمّ ابناه الحسن والحسين فاستمسك بهم ولايغرنّك جهل الجاهلين، فإذا ولد علي بن الحسين زين العابدين يقضي اللّه عليك ويكون آخر زادك من الدنيا شربة لبن تشربه».

«اوّل آنها، سيّد اوصيا و پدر امامان، على است; سپس دو پسر او حسن و حسين اند. به آنها تمسّك جوى و جهالت جاهلان، تو را فريب ندهد. هنگامى كه فرزند حسين، على، زينت عابدان به دنيا آمد، پايان عمر تو است و آخرين توشه تو از دنيا، شيرى خواهد بود كه مى نوشى».

جندل گفت: ما در تورات و در كتب انبيا(عليهم السلام) يافته ايم كه «ايليا و شبّر و شبير»، اسامى على، حسن و حسين(عليهم السلام) است. نام امامان پس از حسين چيست؟ حضرت فرمود:

«إذا انقضت مدّة الحسين فالإمام ابنه علي، ويلقّب بزين العابدين، فبعده ابنه محمّد يلقّب بالباقر، فبعده ابنه جعفر يدعى بالصادق، فبعده ابنه موسى يدعى بالكاظم، فبعده ابنه على يدعى بالرضا، فبعده ابنه محمّد يدعى بالتقي والزكي، فبعده ابنه علي يدعى بالنقي والهادي، فبعده ابنه الحسن يدعى بالعسكري، فبعده ابنه محمّد يدعى بالمهدي والقائم و الحجّة، فيغيب ثمّ يخرج، فإذا خرج يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً . . .»

«وقتى كه مدّت حسين(عليه السلام) به سر رسيد، امام، فرزندش على خواهد بود كه ملقّب به زين العابدين است. بعد از او فرزندش محمّد است كه ملقّب به باقر خواهد بود. بعد از او فرزندش جعفر است، كه صادق خوانده مى شود. بعد از او فرزندش موسى كه كاظم خوانده مى شود. بعد از او فرزندش على كه رضا خوانده مى شود. بعد از او فرزندش محمّد، كه تقى و زكىّ خوانده مى شود. بعد از او فرزندش على، كه نقى و هادى خوانده مى شود. بعد از او فرزندش حسن، كه عسكرى خوانده مى شود. بعد از او فرزندش محمّد است كه به مهدى، قائم و حجّت خوانده مى شود. او از ديده ها پنهان مى شود و سپس ظاهر مى گردد هنگامى كه ظهور كند زمين را از عدل و داد پر خواهد نمود همان گونه كه پر از ظلم و ستم شده باشد . . .»

سپس فرمود:

«خوشا به حال آنان كه در زمان غيبت او صبر كنند و خوشا به حال كسانى كه بر محبّت آنها ثابت و پابرجا مانند . . .»

از اين حديث شريف كه حاوى اسامى مباركه همه معصومين(عليهم السلام)است، به خوبى ظاهر مى شود كه مهدى موعود(عليه السلام) از فرزندان امام زين العابدين(عليه السلام)است.

البته روايات در اين زمينه از طريق شيعه و سنّى فراوان است و منحصر به حديث ياد شده نيست; بلكه مجموع آنها ـ طبق شمارش برخى از پژوهشگران ـ 185 حديث است.

 17 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام باقر(عليه السلام) است

در كتاب «ينابيع المودّه»، از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است كه گفت: از جابر بن عبداللّه انصارى شنيدم كه مى گفت: رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمود:

«اى جابر! اوصياى من وامامان مسلمين بعد از من، اوّل آنها على بن ابى طالب است. بعد از او حسن و بعد از او حسين، سپس علىّ بن الحسين و بعد از او محمّد بن على است كه معروف به باقر است. اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون او را ديدى، سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمّد، بعد از او موسى بن جعفر، بعد از او على بن موسى، بعد از او محمّد بن على، بعد از او على بن محمّد، بعد از او حسن بن على و بعد از او «قائم» است كه نامش نام من و كنيه اش كنيه من است. او همان كسى است كه خدا به دست او، شرق و غرب جهان را مى گشايد. او همان كسى است كه از دوستان خود غايب مى شود . . .»

  18 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام صادق(عليه السلام) است

در كتاب «ينابيع المودّه» از امام صادق(عليه السلام) روايت شده كه فرمود:

«خلف صالح از فرزندان من است و او همان مهدى است»

شيخ صدوق(رحمه الله) در كتاب «كمال الدين» روايت كرده است كه حبّان سرّاج گويد: از سيّد اسماعيل بن محمّد حِميَرى شنيدم كه مى گفت: به حضرت صادق(عليه السلام)عرض كردم: اى پسر رسول خدا! براى ما اخبارى از پدرانت(عليهم السلام)درباره غيبت رسيده و به صحّت پيوسته است. بفرماييد كدام امام غايب مى شود؟

حضرت فرمود:

ششمين فرزند من كه دوازدهمين امام هدايتگر پس از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)است; غايب مى شود

باز در كتاب «كمال الدين»، از عبداللّه بن ابى يعفور از امام صادق(عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود:

«هركس به امامت پدرانم و فرزندانم اعتراف كند و امامت فرزندم «مهدى» را منكر شود مانند كسى است كه به همه پيغمبران عقيده داشته باشد و نبوّت حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار نمايد.

عرض كردم: اى آقاى من! مهدى، كدام يك از فرزندان شماست؟

فرمود: پنجمين نفر از فرزندان امام هفتم (موسى بن جعفر) است كه شخصِ او از شما پنهان مى شود و نام بردنش برايتان جايز نيست»

  19 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام كاظم(عليه السلام) است

در كتاب «فرائد السمطين» و «ينابيع المودّه» از ابن عبّاس نقل شده كه گفت: شخصى يهودى به نام «نعثل» محضر رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) آمد و گفت: يا محمّد! من از تو چيزهايى مى پرسم كه مدّتى است ذهن مرا به خود مشغول كرده است. اگر جواب قانع كننده اى دادى به دست تو مسلمان خواهم شد.

حضرت فرمود: بپرس اى ابا عماره!

نعثل پس از پرسش از صفات خدا و جواب آن حضرت، گفت: به من خبر ده كه وصىّ و جانشين تو كيست؟ كه هيچ پيامبرى نيست مگر آن كه وصىّ و جانشينى دارد و پيامبر ما موسى بن عمران به يوشع بن نون وصيّت كرد و او را جانشين خود قرار داد.

حضرت فرمود:

«نعم، إنّ وصييّ و الخليفة من بعدي علي بن أبي طالب، وبعده سبطاي الحسن، ثمّ الحسين يتلوه تسعة من صُلب الحسين ائمّة أبرار.

قال: يا محمّد! فسمّهم لي؟

قال: نعم، إذا مضى الحسين فابنه علي، فإذا مضى علي فابنه محمّد، فإذا مضى محمّد فابنه جعفر، فإذا مضى جعفر فابنه موسى، فإذا مضى موسى فابنه علي، فإذا مضى علي فابنه محمّد، ثمّ ابنه علي، ثمّ ابنه الحسن، ثمّ الحجّة بن الحسن، فهذه اثنا عشر ائمّة عدد نقباء بني إسرائيل».

آرى! وصىّ و جانشين من على بن ابى طالب است; پس از او دو نوه من، حسن و حسين; سپس نُه امام پاك سرشت از نسل حسين جانشين من خواهند بود.

گفت: يامحمّد! نام آنها را بگو.

فرمود: چون حسين از دنيا برود، فرزندش على بن الحسين امام است; وقتى على از دنيا رود پسرش محمّد و چون محمّد (باقر) از دنيا برود، پسرش جعفر (صادق) و چون جعفر از دنيا درگذرد پسرش موسى و هنگامى كه موسى وفات كند، پسرش على (رضا) و وقتى على رحلت نمود پسرش محمّد و چون محمّد از دنيا برود پسرش على و پس از او پسرش حسن و سپس حجّت بن الحسن، يكى پس از ديگرى امام خواهند بود; اينها دوازده نفر به عدد نقباى بنى اسرائيل هستند».

نعثل گفت: جاى آنها در بهشت كجاست؟

فرمود: در رتبه من هستند.

نعثل گفت: «اشهد أن لا إله إلاّ اللّه وأنّك رسول اللّه وأشهد أنّهم الأوصياء من بعدك».

من در كتاب هاى گذشته همينطور يافته ام و در عهد و وصيّت موسى بن عمران آمده است كه:

چون آخر الزمان شود پيامبرى به نام «احمد» مبعوث مى شود. او خاتم پيامبران است و پس از او پيامبرى نخواهد آمد و از صلب او، امامان ابرار به عدد اسباط به دنيا مى آيند.

حضرت فرمود: اى ابا عماره! آيا اسباط را مى شناسى؟

گفت: آرى يارسول اللّه! آنها دوازده نفر بودند; اوّلشان «لاوى بن برخيا» بود كه مدّتى طولانى از بنى اسرائيل غايب شد و بعد ظاهر گرديد و خداوند به وسيله او شريعت را پس از كهنه شدن و محو شدن، آشكار كرد و او با «قرسطياى» پادشاه جنگيد و او را كشت.

حضرت فرمود: آنچه در بنى اسرائيل اتّفاق افتاد، در اُمّت من نيز اتفاق مى افتد; دوازدهمين نفر از نسل من غايب خواهد شد و بر اُمّت من، زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز نامى و از قرآن جز نوشته اى باقى نمى ماند. در آن وقت، خداوند به او اجازه خروج مى دهد و او اسلام را آشكار و دين را تجديد مى نمايد.

سپس فرمود:خوشا به حال كسى كه آنها را دوست بدارد! واى به حال كسى كه آنها را دشمن بدارد! خوشا به حال كسى كه به آنها تمسّك جويد و دنباله رو آنها باشد!

نعثل پس از شنيدن اين سخنان، بپا خاست و اشعارى چند در مدح پيامبر وائمّه(عليهم السلام)سرود . . .»

اين حديث مبارك، نمايانگر اين واقعيّت است كه حضرت مهدى(عليه السلام) از فرزندان موسى بن جعفر(عليهما السلام) و پنجمين فرزند آن حضرت است.

در كتاب «غيبت» شيخ طوسى، از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه حضرت در ضمن حديث مفصّلى فرمود:

«صاحب ما ظهور مى نمايد و او از صلب اين است ـ و با دست خود اشاره به موسى بن جعفر(عليهما السلام) نمود ـ آنگاه فرمود: زمين را از عدل پرمى كند همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده باشد و دنيا براى او هموار مى گردد».

و در كتاب «كمال الدين»، از يونس بن عبدالرحمان روايت كرده است كه گفت: حضور حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) شرفياب شدم و عرض كردم: اى پسر رسول خدا! قائم به حقّ شما هستيد؟ فرمود:

من قائم به حقّ هستم، ولى آن قائمى كه زمين را از وجود دشمنان خدا پاك مى گرداند و آن را از عدل و داد پر مى نمايد، فرزند پنجمى من است كه براى حفظ جانش مدّتى طولانى از انظار غايب مى شود و در آن مدّت، مردم بسيارى از دين بر مى گردند و عدّه اى ثابت قدم مى مانند.

سپس فرمود: خوشا به حال شيعيان ما كه در دوران غيبت قائم ما، به دوستى ما چنگ مى زنند و در ولايت ما ثابت و استوار مى مانند و از دشمنان ما بيزارى مى جويند! آنان از ما هستند و ما از آنها هستيم. آنها ما را به امامت پذيرفته اند و ما آنها را به عنوان «شيعه» پسنديده ايم. خوشا به حال آنها، بازهم خوشا به حال آنها! به خدا سوگند! كه آنها در روز قيامت، در رتبه ما هستند».

  20 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام رضا(عليه السلام) است

در كتاب «فرائد السمطين» از دعبل بن على خزاعى ـ شاعر اهل بيت ـ روايت شده است كه گفت:

قصيده معروف خود را كه اوّل آن «مدارس آيات خلت من تلاوة . . .» است براى مولايم امام رضا(عليه السلام)خواندم; هنگامى كه به اين دو بيت رسيدم:

خروج إمام لا محالة واقع***يقوم على اسم اللّه والبركات

يميّز فينا كلّ حقّ و باطل***ويجزي على النعماء والنقمات

آن حضرت گريه شديدى كرد، سپس رو به من كرده، فرمود:

«اى دعبل! روح القدس اين دو بيت را به زبان تو جارى كرده است. آيا اين امام را كه خروج مى كند، مى شناسى؟»

گفتم: نه، مولاى من; همين قدر شنيده ام كه امامى از شما اهل بيت قيام خواهد كرد تا زمين را از ظلم و فساد پاك كند و از عدل و داد پر گرداند.

فرمود:

«اى دعبل! امام بعد از من، پسرم محمّد و بعد از محمّد، پسرش على و بعد از على، پسرش حسن است و بعد از حسن پسرش حجّتِ قائم است كه در دوران غيبتش، چشم به راهش باشند و در زمان ظهورش، اطاعتش نمايند. اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نماند خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى سازد تا او ظاهر شود و زمين را از عدل و داد پرنمايد چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد . . .»

در كتاب «فرائد السمطين» نقل شده است كه از امام رضا(عليه السلام) سؤال شد كه كدام يك از شما اهل بيت، «قائم» است؟

آن حضرت فرمود:

«قائم» چهارمين فرزند من است. او پسر بانوى كنيزان است و خداوند به دست او، زمين را از هرگونه ظلم و ستم پاك و پاكيزه مى گرداند . . .»

 21 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام جواد(عليه السلام) است

حضرت جواد(عليه السلام) به عبد العظيم حسنى فرمود:

«اى ابو القاسم! قائم ما اهل بيت، همان «مهدى» موعودى است كه همه بايد در زمان غيبت او منتظرش باشند، و در زمان ظهورش، از او فرمان بردارى نمايند.

او فرزند سوّمى من است . . .»

 22 ـ مهدى(عليه السلام) از فرزندان امام هادى(عليه السلام) است

در كتاب «كمال الدين»، از صقر بن ابى دلف روايت كرده است كه گفت: از حضرت ابوجعفر، محمّد بن على (امام جواد(عليه السلام)) شنيدم كه مى فرمود:

امام بعد از من، پسرم على است; فرمان او فرمان من و گفتار او گفتار من و اطاعت او اطاعت من است. سپس خاموش شد.

من عرض كردم: اى پسر رسول خدا ! امام بعد از على(عليه السلام) كيست؟

فرمود: امام بعد از او فرزندش حسن است.

عرض كردم: اى پسر پيامبر! امام بعد از حسن(عليه السلام) كيست؟

آن حضرت به سختى گريست و فرمود: بعد از حسن، پسرش، قائم به حقّ و منتظر، امام است.

عرض كردم: اى پسر رسول خدا ! چرا او را «قائم» مى گويند؟

فرمود: زيرا پس از آن كه از يادها رفته باشد و بيشتر معتقدان به امامتش از عقيده خود برگشته باشند، قيام مى كند.

عرض كردم: چرا او را «منتظر» مى نامند؟

فرمود:

«زيرا غيبتى طولانى خواهد داشت كه مخلصان، ظهورش را انتظار برند و بيماردلان، منكر او گردند معاندان، ياد او را مسخره كنند كسانى كه وقت ظهور او را تعيين كنند دروغ بگويند و شتاب كنندگان در امر ظهور او، هلاك گردند و آنهايى كه تسليم امر خدا هستند نجات يابند»

و نيز در كتاب «اعلام الورى» از مفضّل بن عمر روايت كرده است كه گفت:

محضر مقدّس مولايم امام جعفر صادق(عليه السلام) شرفياب شدم و عرض كردم: اى مولاى من! چه مى شد اگر جانشين خودتان را به ما معرّفى مى فرموديد؟

فرمود: اى مفضّل! امام بعد از من «موسى» است; امّا جانشينى كه چشم به راهش باشند و آرزويش كشند، «م ح م د» فرزند حسن فرزند على فرزند محمّد فرزند على بن موسى الرضا(عليهم السلام) است».

در كتاب «كفاية الاثر»، از مسعده روايت كرده است كه گفت:

محضر امام صادق(عليه السلام) بودم كه ناگاه پير مردى قد خميده بر آن حضرت وارد شد و در حالى كه بر عصاى خود تكيه داشت، سلام كرد. امام(عليه السلام)جواب سلام او را داد.

سپس گفت: اى پسر رسول خدا! دستت را بده تا ببوسم.

آن حضرت دستش را به او داد و پير مرد دست حضرتش را بوسيد و گريه كرد.

امام(عليه السلام) فرمود: اى پير مرد! چه چيز تو را به گريه در آورد؟

جواب داد: جانم به فدايت! سالهاست كه در انتظار قائم شما بسر مى برم; با خود مى گويم اين ماه مى آيد و اين سال ظاهر مى شود. و اينك سنّم زياد شده و استخوانم پوسيده و اجلم نزديك گرديده و به آنچه دوست دارم نرسيده ام، و مى بينم كه شما كشته مى شويد، آواره و در به در مى گرديد در حالى كه دشمنان شما در كمال سرور و شادمانى زندگى مى كنند! پس چرا گريه نكنم؟!

در اين هنگام ديدگان امام صادق(عليه السلام) پر از اشك گرديد، آنگاه فرمود:

اى پير مرد! اگر خداوند تو را حيات بخشيد تا قائم ما را ببينى، با ما خواهى بود; و اگر اجل تو فرا رسيد در روز رستاخيز با ذخيره گرانبهاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)خواهى آمد و آن ذخيره گرانبها ما هستيم; زيرا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرموده است: «من در ميان شما دو چيز نفيس مى گذارم كه اگر به آن دو تمسّك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد; يكى كتاب خداى عزّوجلّ و ديگرى عترت و اهل بيتم».

پير مرد گفت: پس از شنيدن اين خبر ديگر مرا باكى نيست.

آنگاه امام صادق(عليه السلام) به او فرمود:

اى شيخ! بدان كه قائم ما اهل بيت از صلب حسن (عسكرى) است و حسن از صُلب على (هادى) است و على از صلب محمّد (جواد) است و محمّد از صلب على (رضا) است و على از صلب اين فرزند من است ـ و با دست خود به موساى كاظم(عليه السلام) اشاره نمود ـ و فرمود: اين نيز از صلب من است. ما دوازده امام، معصوم و از گناه و آلودگى پاك و پاكيزه ايم.

بعد از آن فرمود:

«اى پير مرد! به خدا سوگند! اگر از عمر دنيا به جز يك روز باقى نماند، خداوند آن روز را به حدّى طولانى مى كند تا قائم ما اهل بيت خروج نمايد».

آگاه باش كه شيعيان ما در دوران غيبت او دچار فتنه و سرگردانى خواهند گرديد و در آن موقع، خداوند هدايت يافتگان مخلص را بر اعتقاد به او ثابت و استوار نگه خواهد داشت. خداوندا! آنها را بر اين امر يارى فرما»

اكثر احاديث گذشته نيز دلالت دارند كه حضرت مهدى منتظر از فرزندان امام على النقى هادى(عليه السلام)است. و حضرت آية اللّه لطف اللّه صافى گلپايگانى نيز در كتاب ارزشمند «منتخب الاثر» به اين موضوع اشاره نموده كه حضرت مهدى(عليه السلام)از فرزندان امام دهم على بن محمّد هادى(عليه السلام)است، و احاديثى كه از آنها اين مطلب استفاده مى شود 90 حديث است كه از جمله آنها حديث مذكور مى باشد و به بقيه احاديث به نحو اجمال اشاره نموده اند.

  23 ـ مهدى(عليه السلام) فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است

موفّق بن احمد خوارزمى حنفى ـ كه اهل سنّت او را صدر الأئمّه خوانده اند ـ در كتاب «مقتل الحسين(عليه السلام)» از ابى سلمى ـ شتربان رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ـ روايت كرده است كه گفت: من از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم كه مى فرمود:

«شبى كه مرا به آسمانها سير دادند، خداوند عزيز ـ جل ثناؤه ـ فرمود: پيامبر به آنچه از جانب پروردگارش به او فرو فرستاده شد، ايمان آورد.

من گفتم: و مؤمنان (نيز ايمان آوردند).

خداى متعال فرمود: راست گفتى اى محمّد! چه كسى را به جانشينى خود در ميان امّت گذاشتى؟

گفتم: بهترين آنها را.

خطاب رسيد: على بن ابى طالب را؟

گفتم: آرى پروردگارا!

فرمود: اى محمّد! من نظرى به زمين افكندم و از ميان اهل زمين تو را برگزيدم و نامى از نام هاى خود براى تو برگرفتم; پس من در جايى ياد نمى شوم مگر آن كه تو هم با من ياد شوى، من محمودم و تويى محمّد. بار ديگر نظرى به زمين افكندم و «على» را برگزيدم و نامى از نامهاى خود را براى او برگرفتم; پس من اعلا هستم و او على است.

اى محمّد! من تو را و على، فاطمه، حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از نور خود آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين ها عرضه داشتم، هر كه آن را پذيرفت در نزد من از مؤمنان است و هر كه نپذيرفت در نزد من از كافران است.

اى محمّد! اگر بنده اى از بندگان من، مرا آن قدر عبادت كند تا از پاى در افتد و يا بدنش مانند مشكى خشكيده گردد، سپس در حالى كه منكر ولايت شماست نزد من آيد، او را نمى آمرزم مگر آن كه اقرار به ولايت شما نمايد.

اى محمّد! آيا دوست دارى كه آنها را ببينى؟

گفتم: آرى پروردگارا!

فرمود: به طرف راست عرش توجّه نما.

چون به طرف راست عرش خدا نگريستم، على، فاطمه، حسن، حسين، على بن حسين، محمّد بن على، جعفر بن محمّد، موسى بن جعفر، على بن موسى، محمّد بن على، على بن محمّد، حسن بن على و مهدى(عليهم السلام)را ديدم كه هاله اى از نور آنها را احاطه كرده است و آنها ايستاده، نماز مى خوانند و او ـ يعنى حضرت مهدى(عليه السلام) ـ در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود.

پس خداوند فرمود: اى محمّد! اينها حجّتهاى من هستند و مهدى انتقام گيرنده عترت تو است. به عزّت و جلال خودم سوگند! او حجّتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و اوست كه از دشمنان من انتقام خواهد گرفت».

آرى خواننده گرامى! مهدى موعود منتظر(عليه السلام) فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(عليه السلام)است و رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)نيز در ضمن حديث مفصّلى كه شيخ الاسلام حموينى شافعى و گروهى از علماى اماميّه آن را نقل كرده اند، نسب شريف او را به طور صريح و روشن اين گونه بيان فرموده است:

خداوند تبارك و تعالى در صلب امام حسن (عسكرى(عليه السلام)) نطفه اى مبارك، ميمون، پاك و پاكيزه قرار داده كه هر مؤمنى كه خداوند از او پيمان ولايت اهل بيت(عليهم السلام) گرفته، از او خشنود مى شود و هركس كه درباره او ترديد داشته و منكر وجودش گردد از او روى مى گرداند.

او امامى پارسا، پاكيزه، هادى و مهدى است كه مورد پسند درگاه خداوند است. آغاز و انجامش عدالت است; به عدالت حكومت مى كند و به عدالت فرمان مى دهد، او خداى تعالى را تصديق مى كند و خداوند هم او را در فرمانى كه صادر مى كند تصديق مى نمايد . . . همراه او صحيفه و نوشته مهر شده اى هست كه شماره اصحاب و كليّه خصوصيّات و ويژگى هاى يارانش، با اسم، نسب، شهر، شغل، زبان و القاب در آن نوشته شده است . . .»

   24 ـ مهدى(عليه السلام) از ذوى القربى است

در كتاب «ينابيع المودّه»، از بخارى و مسلم روايت كرده كه ابن عبّاس درباره تفسير اين آيه: «قُلْ لا أَسْألُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ المَوَدَّةَ فِي القُرْبى» از سعيد بن جبير پرسش نمود؟

سعيد بن جبير گفت: منظور از «ذوى القربى» آل محمّد(عليهم السلام) است».

همچنين در همان كتاب، از احمد حنبل ـ در كتاب مسندش ـ از سعيد بن جبير، از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت:

«موقعى كه آيه «ذوى القربى» نازل شد، گفتند: يارسول اللّه! آنان كه خداوند ما را به دوست داشتن ايشان مأمور كرده كيانند؟

فرمود: على و فاطمه و حسن و حسين(عليهم السلام)».

ابن حجر هيثمى مكّى نيز در كتاب «الصواعق المحرقه» و برخى ديگر از مفسّران و محدّثان در حديثى آورده اند كه:

هنگامى كه حضرت سجاد را به اسارت شام آوردند و بر دروازه دمشق نگه داشتند، مردى از اهل شام گفت: شكر خداى را كه شما را كشت و ريشه كن ساخت. حضرتش خطاب به او فرمود: «آيا قرآن خوانده اى؟

گفت: آرى.

فرمود: اين آيه را نخوانده اى كه مى فرمايد: «قُلْ لا أَسْألَكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ المَوَدّةَ فِي القُرْبى»؟

مرد شامى گفت: آيا شما همانها هستيد؟

فرمود: آرى.

از آنجا كه حضرت مهدى(عليه السلام) از فرزندان پيامبر و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا(عليهم السلام)مى باشد، داخل در خويشان نزديك پيامبر است و اين آيه، آن حضرت را شامل مى شود.

  25 ـ مهدى(عليه السلام) از ذرّيه پيامبر است

در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده كه فرمود:

«إنّ اللّه عزّوجلّ جعل ذريّة كلّ نبيّ في صلبه و جعل ذرّيتي في صلب علي بن أبي طالب».

«خداوند ذريّه هر پيغمبرى را در صلب خودش قرار داد ولى ذرّيه مرا در صلب على بن ابى طالب قرار داده است».

در كتاب «تحف العقول» در ضمن يك خبر طولانى چنين آمده است:

«هارون به حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) گفت: چرا شما به على(عليه السلام) كه پدر شماست نسبت داده نمى شويد و به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) كه جدّ مادرى شماست نسبت داده مى شويد در حالى كه فرزند به پدرش نسبت داده مى شود؟

امام موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود:

خداى تعالى حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام) را به واسطه مادرش به حضرت ابراهيم(عليه السلام)نسبت داده چنان كه در قرآن آمده است:

(وَمِنْ ذُرّيَته داووُد وَسُلَيمانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسى وَهارُونَ وَكَذلِكَ نَجْزِي الُمحسِنين * وَزَكَريّا وَيَحْيى وَعِيْسى وَإلياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ).

«و از نسل او (ابراهيم) داوود و سليمان و ايّوب و يوسف و موسى و هارون را ]هدايت كرديم[ و اين گونه، نيكو كاران را پاداش مى دهيم. و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند».

ما نيز به واسطه مادرمان، فاطمه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)نسبت داده مى شويم.

اين دو حديث شريف، در كمال صراحت دلالت دارد بر اين كه اولاد على(عليه السلام)كه از فرزندان فاطمه(عليها السلام)بودند، ذرّيه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) محسوب مى شوند. پس مهدى منتظر كه از آل محمّد و ذوى القربى و از فرزندان على و فاطمه(عليهما السلام) است، جزو ذريه پيامبر مى باشد.  

 

 

ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان   سيد اسد اللّه هاشمى شهيدى   انتشارات مسجد جمكران