Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links



 

   
   

حكومت عدل الهي در دوران مهدي موعود

 
 

 

ويژگيهاى مدينه فاضله ، در عصر ظهور

1. مدينه عدل : عدالت ، واژه اى غريب نيست ، اما حقيقتى قريب هم نيست .

سده ها و هزاره هاى بسيارى است كه بشر با اين رؤ يا روز و شب كرده ، ليكن جز زور و اختناق و ظلم و بيداد، نصيبى نبرده است . هنوز آهنگ سنگينى ناله هاى كودكانى كه به بيگارى كشيده شده اند، مادرانى كه شوى خود را به بى عدالتى قربان داده اند و مردانى كه به جبر كمر در برابر ظلم خم كرده اند در گوش تاريخ است . هنوز اشكهاى ريزان و قلبهاى داغديده ، هراسهاى قالب تهى كن و نفسهاى در سينه حبس ، ضجه هاى دردناك و دردهاى بى تاوان ، زخمهاى بى مرهم و نااميديهاى بى پايان ، نگاه هاى خسته و بى سو، دستهاى لرزان و بى رمق ، لبهاى خشك و چروكيده ، بدنهاى رنجور و زجر كشيده ، انسان سراپا ظلم و بيداد ديده ، هنوز اين همه در خاطره تاريخ زنده است و اگر تاريخ با يادبود اين حجم عظيم از نامردمى ، هنوز پا بر جا ايستاده و قالب تهى نمى كند، به دليل اين است كه مى خواهد كسى را بيابد و تمام رنجهاى مدفون در خويش را در گوش او نجوا كند.

ديديم و مكرر شنيده ايم كه در طول تاريخ ، انسانهاى بسيارى با انديشه عدالت و فرياد دادخواهى انسانها، اين حقيقت را زنده و جاودان ساخته اند، اما تلاش عملى آن خيرانديشان و نيك خواهان در راه برقرارى عدالت ، در بيشتر موارد كم ثمر و يا بى ثمر و عدالت در معناى حقيقى آن ، همچنان در رؤ يا. چقدر سخت و دشوار است تعبير نشدن اين رؤ ياى شيرين . رؤ يايى كه تمامى اجزاى وجود انسان در تمام تاريخ ، با آن عجين شده و نگاه پر انتظار او در تعبير آن خسته و كم سو گشته . بارها و بارها با زنگ حوادث مختلف ، تپش قلبش فزونى يافته ، اما زمانى كه پلك از اين خواب شيرين برداشته ، جز سياهى و تباهى مستكبران و ظالمان چيزى در پيش روى نديده .

اما مى دانيم ، هر چه بر شماره اوراق تاريخ افزون گردد، از شماره انتظارمان خواهد كاست و اين همان چراغ اميدى است كه قرنها و قرنهاست در دل انسانها به عشق آمدن آن منجى ، روشن و فروزان است . به عشق او، كه نامش ((عدل )) است (السلام على ... العدل المشتهر) كلامش عدل است و راهش عدل . او كه حكومتش حكومت عدالت است و اين گم شده بشريت را در فرجام تاريخ بدو باز خواهد گرداند.

در خصوصيات قيام و حكومت امام زمان (ع )، هيچ ويژگى به اندازه ((عدالت و قسط)) روشنى و نما ندارد. آن قدر كه در روايات بر ويژگى عدالت گسترى آن مولى تاءكيد شده ، بر ساير مسائل چنين ابرامى نرفته است و اين ، نشان از برجستگى اين مهم در سازمان مدينه فاضله اسلامى در دوران ظهور دارد.

دهها و بلكه صدها روايت در كتابهاى مختلف روايى ، بويژه ، در كتاب منتخب الاءثر و كمال الدين ، شيخ صدوق ، در مورد عدالت گسترى آن حضرت وارد شده است . در بسيارى از اين روايات ، از آن امام همام ، به عنوان مظهر و تجلى كامل عدالت ياد شده است . نام ((عدل )) كه بر آن مولى نهاده اند در واقع ترجمان كامل رسالت اوست .

صاحب مكيال المكارم ، در اثر شريف خود، در اين رابطه چنين مى نويسد:

((عدل ، آشكارترين صفات نيك آن امام است . براى همين (آن بزرگوار) در دعاى شبهاى رمضان ، ((عدل )) ناميده شده است :

(( اللهم و صل على ولى امرك القائم المؤ مل و العدل المنتظر.))

خداوندا به ولى امر خود كه قيام كننده و... و عدل مورد انتظار همه است درود فرست .))

و در جاى ديگر، همين عنوان را به گونه اى ديگر مى يابيم :

((اول العدل و اخره .))

(( السلام على القائم المنتظر و العدل المشتهر.. .))

در مدينه فاضله اسلامى و در بستر ظهور آن منجى نيز، همه جا سخن از عدالت و قسط است . سخن از لبريز شدن زمين از عدل و داد است . دامنه عدالت او، تا اقصى نقاط منازل و زواياى ناپيداى جامعه گسترده است ، حتى عدالت و دادگرى همچون گرما و سرما در درون خانه هاى مردمان نفوذ مى كند و ماءمن و مسكن وجود آنان را سامان مى بخشد. و در روايات ظهور، عدالت ، چنان عطش برانگيز و سيرى ناپذير و فراموش ‍ ناشدنى ترسيم گرديده است كه انسان را در اين گمان مى افكند كه اصولا، جهان براى رسيدن به اين نقطه و فرجام ، باقى مانده است و برنامه و تنظيم متعمدانه الهى بر اين است كه آخرين سطور تاريخ ، با برگهاى دادخواهى به انجام رسد و خداوند چنان بر اين مهم تاءكيد دارد كه اگر حتى يك روز از عمر دنيا باقى مانده باشد، او آن را چنان طولانى خواهد كرد تا آن رؤ ياى موعود مردمان از راه رسد و درخت عدالت را بر ضمير آگاه تشنگان بكارد و جامعه بشرى را با آن گمشده خويش رو به رو سازد، زمين را از عدل و قسط سيراب كند و آن قدر بر باده عدالت بيفزايد كه جان آدميان از آن مدهوش گردد.

در سايه اين عدالت ، هيچ انسانى در قيد بندگى و بردگى باقى نمى ماند.

حقوق به يغما رفته انسانها به آنها باز مى گردد

بندهاى پيدا و ناپيداى بندگى از سرو گردن انسانها باز مى گردد و زمينه استثمار انسان از انسان به كلى برچيده مى شود

كارگزاران ظلم و بيداد، مورد بازخواست قرار مى گيرند. قاضيان و حاكمان كژ رفتار از مسؤ وليت خويش ، عزل مى شوند و زمين ، از هر نوع خيانت و نادرستى پاك مى گردد.

گردنكشان و مستكبران در هم كوبيده مى شوند و محرومان و مستضعفان در استرجاع حق خويش كامياب مى گردند. ديگر ناله هيچ مظلومى در گلو خفه نمى گردد، اشك و آه هيچ دلسوخته اى بلند نمى گردد، هيچ انسانى گرسنه سر بر بالين نمى گذارد و هيچ محرومى با كينه و دغدغه نا امنى ، روزگار سپرى نمى كند.

و اينها افسانه نيست ، بلكه به راستى تمام آن چيزى است كه بر ما وعده داده اند و ما را در انتظار آن به برترين عبادت فراخوانده اند كه انتظار آمدن او، انتظار گامهاى عدالت است .

2. مدينه رفاه : مدينه فاضله اسلامى ، مدينه رفاه و آسايش همگانى است . رفاه و تنعم بدان سان كه ديگر نيازمند و صاحب حاجتى در سطح جامعه يافت نمى توان كرد. يك دليل مهم بر اين امر، توزيع عادلانه ثروتها و منابع است . در شهر عدالت ، كه حقوق انسانها محور توجه و برنامه ريزى است ، بالطبع بذر اين توجه ، محصولى چون رفاه و برخوردارى همگانى از مواهب الهى در پى خواهد داشت . هم در تعاليم دينى و هم در آموزه هاى علمى و تجربى بشر، به روشنى ، به اين واقعيت راه برده ايم كه در صورتى جامعه از غنا و تجربى بشر، به روشنى ، به اين واقعيت راه برده ايم كه در صورتى جامعه از غنا و بهره مند عمومى سرشار خواهد گشت كه پيشاپيش از عدالت سيراب گرديده باشد و مشكل كشورها در حال حاضر و در قرون و اعصار متمادى ، كمبود منابع و مواهب طبيعى بر گستره خاك نبوده ، بلكه توزيع نا عادلانه آنها بوده است .

آنچه در روايات ظهور، در اين خصوص آمده است ، نشان مى دهد كه خواستها و آرزوهاى مادى انسان ، در جدول توجهات آرمان شهر اسلامى ، نه تنها از ياد برده نشده ، بلكه حتى در صدر توجه و عنايت قرار گرفته است و انسانها، به دليل داشتن چنين خواستهايى ، نه تنها مورد نكوهش قرار نگرفته اند، بلكه بر توجه خداوند در پاسخ به اين خواهشها تاءكيد فراوان رفته است :

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد:

((در امت من ، مهدى قيام كند....و در زمان او، مردم به چنان نعمت و برخوردارى و رفاه دست يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. (و اين رفاه شامل تمامى انسانها خواهد بود چه ) نيكوكار و چه بدكار. آسمان مكرر بر آنان ببارد (كنايه از وفور مواهب طبيعى ) و زمين چيزى از روييدنيهاى خود را پنهان نسازد.)

در روايات ديگر سخن از كثرت مال وفور نعمتها، بارانهاى پى در پى ، سبكبارى و رهايى از بارهاى سنگين زندگى، آسودگى از رنج طلب كردن و نيافتن ، سخنى از اداى قرض تمام مقروضين و اداى دين تمام صاحبان دين است ، سخن از بى نيازى تمام انسانهاست و سخن از بذل و بخشش امام عليه السلام بر همگان است ، به طورى كه از طلب مال و بخشش ديگران بى نياز گردند . در آنجا سخن از عمران و آبادى تمامى عرصه خاك است ، به گونه اى كه چون آن حضرت قيام كند، همه خرابيها را آباد كند، تمامى سطح زمين را از سرسبزى و نشاط و طراوت بپوشاند گنجها و معادن زمين ، همگانى مورد استخراج قرار گيرند و زمين آنچه را كه در درون مخفى داشته ، براى رفاه و آسايش ‍ انسانها به دست او خواهد سپرد.

3. مدينه امن و سلام : به اعتقاد روان شناس ، از مهم ترين نيازهاى اساسى بشر كه در هرم نيازهاى وى جايگاه ويژه اى دارد، نياز به امنيت است . البته اين نياز در ابعاد مختلفى تجلى مى يابد، امنيت اخلاقى ، امنيت اقتصادى ، امنيت حقوقى ، امنيت اجتماعى و خانوادگى و....آنچه از حجم زيادى از روايات ظهور بر مى آيد، نشان مى دهد كه مدينه فاضله اسلام ، شهر امن و سلام است ، آن هم امنيت در معناى واقعى و در تمامى ابعاد آن .

در روايتى از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه :

(( وعد الله الذين امنوامنكم ....ليستخلفنهم فى الاءرض ....وليبدلنهم من بعد خوفهم امنا))

مى فرمايد:

(( نزلت فى القائم و اصحابه .))

يعنى وعده خداوند، مبنى براينكه وحشت و خوف مؤ منان را به امنيت و سلام تبديل مى كند، در زمان ظهور آن حضرت ، معنى و مصداق كامل مى يابد و انسانها در آن موعد شريف است كه مى توانند با قلبى آسوده و فارغ از هرگونه دغدغه اقتصادى ، حقوقى ، اخلاقى و اجتماعى سر بر بالين آرامش بگذارند و زندگانى دنيا را دور از خطرهاى دلهره آميز هميشگى ببينند. بنابراين ، گردنه هاى پرخطر و پرنشيبى كه در زندگى هر انسان به واسطه روابط نادرست حاكم در اجتماع پديد مى آيد، در آرمان شهر اسلامى جايى و جايگاهى ندارد. اين نيز سعادتى است زمينى در يك شهر آرمانى و آسمانى .

4. مدينه تربيت : پيش از اين يادآور شديم كه تمدن غرب ، اساس پيشرفت خويش را بر مبناى توجه به انسان پايه گذارى كرده و انسان محورى و انسان مدارى ، جزو نرم افزارهاى اساسى در پيشرفت غرب محسوب مى گردد. اما همان انسان كه مقصود و غايت پيشرفت تلقى شده ، همان انسان در تماميت وجوديش ، در اين تمدن فراموش شده و بحران تمدن غرب ، در ابعاد مختلف : اخلاقى ، اجتماعى و تربيتى آن مؤ يد صريح اين غفلت و ناكامى است .

انسانى كه فقط از يك سو نظاره شد و تنها ابعاد مادى او، در محاسبه آمد، انسانى است كاريكاتورى و ابتر و بالطبع ، نمى توان او را در عالم خارج ، انسان ناميد و مشكل غرب در همين سوء تفاهم كوچك است !

چندين قرن است كه براى آسايش تن ، هر چه فرمول اقتصادى و سياسى به ياد داشته اند و هر چه امكانات علمى و تكنيكى در اختيار داشته اند، به استخدام در آورده اند، تا شايد بتوانند آسايش اين جهانى انسان را بدو باز گردانند، حال آن كه او، پس از اين همه تلاش ، هيچ گونه آرامشى در خود نمى يابد، جهان را تنگ و تاريك و سرد مى بيند و در آن احساس حقارت و پوچى مى كند و اين جريان ، به اعتقاد منتقدين درون اين نظام ، جز به نابودى انسان نمى انجامد. و اين آن چيزى است كه بايد آن را انسان مدارى واژگونه ، يا انسانگرايى نسيانگرانه ناميد. همين معنى را از زبان يكى از منتقدان فرانسوى نظام غرب بازگو مى كنيم :

((تمدن جديد كه به هنگام حركت آغازين خود مى خواست ((انسان گرا)) باشد و به انسان آنچنان اصالتى داد كه آغاز و انجام همه چيزش ‍ كرد، اكنون به ماجرائى اين چنين شگفت دچار شده است . در روزگار ما، تار پود مفهوم انسان از هم گسسته است ... به هر حال ، تمدنى كه خود را ((انسانگرا)) مى ناميد، نظامى از آب در آمده است كه آدمى را تحقير مى كند و مى فريبد و سرانجام نابودش مى سازد.

تحقير آدمى درين معنى و از اين راه است كه تمدن مذكور، انسان را به دستگاهى مركب از يك سلسله وظايف كمى و مادى و به ماشينى منحصرا توليد كننده و مصرف كننده تبديل مى نمايد ))

اما در آرمان شهر اسلامى ، همان گونه كه ترسيم كرديم ، فقط سخن از آسايش تن نيست . فقط سخن از وفور ثروت و رفاه مادى نيست ، در تصوير مهندسان اين مدينه ، انسان فقط تن نيست ، بلكه موجودى است داراى ابعاد مختلف كه تكامل و رشد او، در گرو رشد متوازن تمامى آن ابعاد است و آن بهشت زمينى تحقق نمى يابد مگر آن كه بارقه اى از آسمان نيز در آن حلول كند. تربيت و پرورش روح انسانها و توجه به اختلال و فضائل روحى ، كه از اساسى ترين برنامه هاى ظهور است ، در همين راستا معنى مى يابد. مدينه فاضله ، در عين حالى كه شهر عدالت است ، شهر رفاه است و شهر امنيت . در عين حالى كه شهر تربيت است ، شهر سجايا و فضايل انسانى است . در آن محيط، انسانهاى صالح تربيت مى يابند تا جامعه اى آرمانى و صالح بنا سازند. در آن جا، در كنار دست يابى انسانها به غناى مالى ، از غناى قلبى و روحى بهره مند مى گردند و در كنار اتمام نعمت و وفور ثروت ، به كمال اخلاق و فضيلتهاى انسانى راه مى يابند. كينه هاى اخلاقى از قلبها ريش كن مى گردد و دروغ و تزوير و نامردى ، در روابط اجتماعى ، جاى خود را به يك رويى و يك رنگى مى بخشد و به واقع ، در چنين بسترى است كه رفاه و عدالت و امنيت نيز معنا و مفهوم و حقيقت خويش را باز مى يابند و جز با اين نگرش همه جانبه به انسان ، و در كنار هم چيدن اجزاى حقيقى او در برابر هم ، نمى توان به تعبير روياى هميشگى انسان در تاسيس آرمان شهر انسانى پرداخت .

5.مدينه علم : دوره ظهور، دوران گسترش علم و دانايى است و مدينه فاضله اسلامى ، مدينة العلم است . با آمدن آن منجى حقيقى ، همان گونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مى سپارد و همان گونه كه نابسامانيهاى مختلف اجتماعى به سامان مى گرايد، به همان ترتيب نيز، دانايى و فرزانگى بديل جهل و نادانى مى گردد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مى گردد.

او، مى آيد تا همان طور كه جهان را لبريز از عدالت مى سازد، از دانايى و فرزانگى نيز سيراب سازد. نيروهاى عقلانى توده ها را تمركز بخشد و خردها و دريافتهاى آنان را به كمال رساند. علوم و دانشهايى كه در طول اعصار و قرون در پشت پرده ها، مكنون مانده ، پراكنده سازد و مرزهاى دانايى و يادگيرى را تا سراپرده منازل و تا اعماق وجود تك تك انسانها، اعم از زن و مرد گسترش بخشد.

6.مدينه مستضعفان : از ويژگيهاى بسيار مهم در عصر ظهور، جابجايى قدرت و تغيير در ساختار آن است . حكومت در مدينه فاضله بدست توده هاى محروم و مستضعف جامعه است . آنان كه پيش از ظهور بار سنگين فقر و بيچارگى و نامردمى را تحمل كرده اند و اكنون در راستاى اجراى عدالت بايد به حق مسلم خويش در وراثت و پيشوايى زمين دست يابند .

بدين سان ، بهشت زمينى در عالم خارج واقعيت مى يابد. با سيراب شدن زمين از عدالت ، با برخوردارى همگان از رفاه و آسايش و امنيت ، با اتساع وجودى انسان و بازيابى تمامى ابعاد وجودى وى در ظرف تربيت و پرورش ، با گسترش علم و فرزانگى ، با مشاركت توده هاى محروم در امر تصميم گيرى و تغيير ساختار سياسى جامعه و با...

آنچه گذشت ، برجسته ترين ويژگيهاى مدينه موعود در عصر ظهور است كه مى توان در فرصتهاى بلندتر بر شمار عناوين اصلى و يا زير مجموعه هاى آنها افزود، ليكن در اين مجال ، به همين مختصر بسنده مى كنيم .

ختام

دانستيم كه انديشه ((مدينه فاضله )) در ظرف تفكر گذشتگان به هيچ وجه با ملاحظات انسانگرايانه همراه نبوده است . نه اين كه انسان در نمودار انديشه آنان جايگاهى نداشته . بلكه به اين معنى كه او مركز توجه و اعتنا نبوده است . بنابراين ، مدينه فاضله در منظر ديد آنان ، بيش از آن كه صبغه اى انسانى داشته باشد، چهره اى سياسى ، اخلاقى و يا فلسفى مى يابد.

در قراءت عصر جديد، اين معنى ، كاملا واژگونه مى گردد. از دوره رنسانس به اين سو، كه انسان ، به عنوان مهم ترين آرمان تمدن جديد، محيط توجه و اعتنا را مى پوشاند، تفاسير نوينى نيز نسبت به آرمان شهر انسانى ارائه مى گردد. محور اين تفاسير را نوعى فلسفه انسانگرا تشكيل مى دهد كه از طرفى با انديشه استغناى از مذهب و بلكه ، انديشه مذهب پيرايى همراه و قرين بوده و از طرف ديگر، تنها به بهزيستى دنيوى انسان توجه داشته و پيشرفت و تعالى وى را در بعد مادى مى جويد. بنابراين ، مدينه فاضله در نگاه متاءخران ، در واقع ، شهر رفاه و آسايش انسان است ، اما در راه كسب اين مهم ، فقط، به بعد خاكى انسان توجه مى شود. پيشرفت و ترقى مادى به عنوان يك اصل مسلم شمرده مى شود و همه چيز در ذيل آن ، ملاحظه مى گردد. اين نوع انديشه ، چند قرن است كه سيطره خويش را بر محيط باورهاى انسان غربى گسترده است و اگر چه او، به واقع ، به بسيارى از آنچه در صدد بوده ، دست يافته است ، اما، به هيچ وجه ، روياى هميشگى خود را محقق نمى بيند. در مقابل مشاهده كرديم كه در انديشه جامع دينى ، ما بر يگانگى دنيا و آخرت و جسم و جان انگشت تاءكيد مى نهيم و جايگاه و احكام اين امور را از هم تفكيك نمى سازيم . به انسان ، به عنوان يك واحد حقيقى نظر داريم و در هر طرح و برنامه ، رشد موازى و متوازن او را پى مى جوييم . در مدينه فاضله اسلامى ، در سرلوحه طرح و برنامه آسمانى آن ، با كمال شگفتى ، با يك آرزوى زمينى روبرو مى شويم ، با عدالت و در كنار آن ، رفاه و آسايش و امنيت و برخوردارى از مواهب طبيعى .

حجم اعتناى تعاليم دينى به اين مسائل ، در مساءله ظهور و مهدويت ، براى انسان مذهبى كه هميشه بر تقابل و دوگانگى دنيا و آخرت ، صميمانه ، پاى مى فشرده ، آن قدر با اهميت و هيجان انگيز است كه وى را دچار گيجى و ترديد مى سازد. اما، به واقع ، چنين است . تعاليم دينى ، در زندگى زمينى ما مصرانه ادعاى دخالت و تصميم گيرى دارند و آرزوهاى زمينى ما به طور جدى ، مورد توجه آنهاست . اما اين همه را در مصاحبت با ديگر ابعاد وجودى انسان مى طلبند. بر اين اساس است كه مدينه فاضله اسلامى ، علاوه بر اين كه مدينه عدالت ، رفاه و امنيت است ، مدينه علم ، عقلانيت ، تربيت و انسان پرورى نيز هست . يعنى همان عناصرى كه نبود آنها در تفكر مذهب پيراى غربى ، باعث پديد گشتن بحران جديد تمدن غرب گشته است و اين تمدن را على رغم پيشرفتهاى چشمگير مادى ، در مسير تحقق سعادت انسانى ناكام گذارده است .

ويل دورانت تمدن نويس بزرگ غربى ، در همين رابطه چنين مى نويسد:

((مدينه فاضله تحقق يافته است ، ولى در عالم خارج (از ما)...ما قدرت خود را صد برابر كرده ايم و بر بالاى خود صدها ذراع افزوده ايم ، ولى طرحها و نقشه هاى ما به پستى و تنگى زمانى است كه در جهل و آلودگى به سر مى برديم . ما از لحاظ روحى كوته قدانى هستيم در قالبهاى بسيار بزرگ . مدينه فاضله در همه جا آمده است . به جز در روح انسان . با اين همه ، اين مدينه فاضله كوچكى ، كه اكنون با روياى قابل اغماض ‍ مى خواهيم بنا كنيم ، نمى خواهد طبيعت را از نو بسازد و نمى خواهد تسلط انسان را بر طبيعت بگستراند (زير اين بهشت منظور نظر بيكن بود و تحقق يافته است ) بلكه مى خواهد كه خود را از نو بسازيم و نفوس با اراده هاى درست كنيم كه براى زندگى در عالم بهترى شايسته باشند و به صفاى دانش ما و به نيروى قدرت ما باشند و چون مايه ويرانى مدينه فاضله ((طبيعت بشرى ) و جهل انسانى است . ما نخست خواهيم خواست كه دلها و نفوس خود را تصفيه كنيم ؛ شايد امور ديگر، در نتيجه به دنبال آن بيايد...(به طور كلى ) معلوم شد كه مقصود بناى يك مدينه فاضله مكانيكى يا بهشتى براى راهروان پياده و مسافران هواپيما نيست ، بلكه امر اساسى ترى در نظر است و آن بالا بردن صفات اخلاقى و جسمى و معنوى مردم است . نسلى كه محصول و نتيجه اين اقدامات و پيشنهادها باشند مى تواند مدينه فاضله را بنا كند. ))

در ارزيابى سخنان گذشته چنين مى توان نتيجه گرفت كه تفكر دينى نيز، يك تفكر انسانگر است . با اين تفاوت كه انسانگرايى دينى ، متكى بر يك انسان شناسى قويم است ؛ اما انسانگرايى غربى ، متكى بر يك انسان شناسى ابتر و نادرست بود. به همين دليل نيز بود كه در بخشهاى گذشته از تفكر مستتر در تمدن غرب ، با عنوان ((انسانگرايى نسيانگرايانه )) يا ((انسان مدارى واژگونه )) ياد كرديم .

در انتهاى نوشتار، تاءكيد مى كنيم كه بحث ((توسعه اسلامى )) به طور كامل مى توان از ويژگيهايى كه در مورد مدينه فاضله اسلامى بر شمرديم ، استفاده كرد و اگر چه مطالب عنوان شده ، بيشتر، جنبه كيفى داشت ، ليكن مى توان با مشاركت صاحب نظران در زمينه هاى مختلف ، بويژه در زمينه جامعه شناسى و اقتصاد بر ظروف كمى آن نيز دست يافت