www.mahdinet.ir ارتباط با ما بازگشت به صفحه اصلی فارسی
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعداو ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا   www.mahdinet.ir  
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links

Google

       
   
   

غيبت در قرآن و احاديث

 

پرسش پيرامون علت غيبت، نه تنها پس از وقوع غيبت حضرت مهدى(عليه السلام)بلكه حتّى قبل از پيدايش ظاهرى آن حضرت، در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)و امامان پس از او مطرح مى شده، بگونه اى كه در فرمايشات آن بزرگواران نيز، به پاسخگويى آن پرداخته شده است.

آنچه قبل از بررسى گذراى اين مبحث، لازم به تذكّر است، اشاره به ناتوانى بشر در شناخت اسرار پيچيده هستى، در همه زمينه هاست.

با پيشرفت علم و دانش، انسانها روز به روز آفاق گسترده ترى را فرا روى خويش مى يابند كه حجم معلومات و دانسته هاى خود را در برابر مجهولات و امور ناشناخته آن بسيار ناچيز مى شمارند. از انيشتين نقل شده است كه انگشت خود را به آب دريا زد و گفت: «نسبت بين آبى كه انگشت مرا مرطوب ساخته به آب دريا، مثل نسبت معلومات، ما در برابر مجهولات هستى است.»

منظور از اين بيان، اعتراف به ناشناخته ماندن بسيارى از ابعاد غيبت و حكمت هاى آن است، به عبارت ديگر بايد پذيرفت كه اگر در پاره اى روايات به برخى عدل و  حكمت هاى غيبت دست يافتيم، هرگز به اين معنا نيست كه غيبت داراى علت هاى اساسى تر و حكمت هاى بالغه ديگر نمى باشد، با اين همه نگاهى مختصر به برخى روايات اين باب، خالى از فايده نيست:

1 ـ امتحانِ درجه تسليم در برابر اراده خدا:

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «إنّ وجه الحكمة فى ذلك لاينكشف اِلاّ بعد ظهوره، كما لا ينكشف وجه الحكمة لما اتاه الخضر من خرق السفينة، و قتل الغلام و اقامة الجدار لموسى(عليه السلام) اِلاّ وقت افتراقهما.»

«وجه حكمتى كه در غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) هست جز بعد از ظهورش، معلوم نمى گردد. چنانكه وجه حكمتى كه در افعال حضرت خضر بود نسبت به سوراخ كردن كشتى و كشتن پسرك و برپا داشتن ديوار نيمه خراب، براى حضرت موسى(عليه السلام) جز در وقت جدا شدن آن دو ظاهر نگشت.»

ذكر جريان ملاقات حضرت خضر(عليه السلام) و حضرت موسى(عليه السلام) در كلام امام صادق(عليه السلام)، اشاره به اين نكته دارد كه مأموريت حضرت موسى(عليه السلام)از جانب خدا، براى درك حضور و همراهىِ حضرت خضر(عليه السلام)، به منظور آزمايش ميزان تحمّل او در برابر امور ناشناخته و درجه تسليم او در مقابل حكمت هاى پوشيده هستى، صورت گرفت.

غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) نيز مى تواند صدها حكمت پنهان داشته باشد كه جز در موقع ظهور آن حضرت روشن نمى شوند. آنچه مطلوب است تسليم در برابر اراده الهى است كه اين غيبت را تقدير فرموده است.

2 ـ بيم از كشته شدن:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «براى حضرت قائم قبل از ظهورش، غيبتى هست» زراره گويد پرسيدم: چرا؟

فرمود: «يخاف على نفسه الذّبحة. از كشته شدن خويش مى ترسد.»

از آن رو كه حضرت مهدى (عليه السلام) آخرين امام معصوم است وهمچون امامان گذشته نيست كه اگر كشته شد، امامى ديگر جانشين او شود. او بايد بماند تا آن زمان كه شرايط لازم براى حكومت جهانى اسلام و قرآن پيش آيد. قيام نمايد و دنيا را از عدل و داد پر كند، مردمى كه طى بيش از دو قرن ثابت كردند كه هر امامِ هدايت را، يا به شمشير يا به زهر، از بين مى برند، بى گمان اگر حضرت مهدى(عليه السلام)غيبت نمى كرد، او را نيز به سرنوشت پدران بزرگوارش دچار مى كردند. خصوصاً ملوك بنى عباس كه از مدتها قبل، توطئه ها كردند و در مقام كشتن او بر آمدند و با توجه به همين دسيسه ها بود كه خداوند عزوجلّ حتّى ولادت حجّت خويش را بصورت پنهان قرار داد.

ذكر اين حكمت نشان مى دهد كه تا زمان حتمى شدن قيام، هر زمان ديگرى، خطر كشته شدن امام(عليه السلام) را به همراه دارد و كشته شدن امام(عليه السلام)، كشته شدن پيام اوست، كشته شدن اسلام است كه خدا هرگز به آن رضايت نخواهد داد.

3 ـ الطاف خفيّه پروردگار:

الف) خداى تبارك و تعالى به دنبال امتحانى طولانى در كيفيت برخورد مسلمانان با اولياى الهى وجود شريف حضرت مهدى(عليه السلام) را، در پس پرده غيبت قرار داد. از آن رو كه مى دانست اگر در چنين شرايطى او را ظاهر گرداند، از اكثر مردم، تعدّيات و تجاوزات مختلفى در حق او صورت خواهد گرفت كه به موجب آن، مستحق عقوبات الهى خواهند شد. پس ولىّ خود را از ديدگان مردم پنهان داشت تا بدين وسيله وجود و حضور او كه چشمه رحمت است، مايه نقمت نگردد.

ب) ابراهيم كرخى گويد به امام صادق(عليه السلام) عرض كردم: خدا امرتان را اصلاح كند، آيا على(عليه السلام) در دين خداى عزّوجلّ قوى نبود؟ فرمود: «چرا».

گفتم: پس چگونه مخالفين بر او غلبه يافتند و چرا آنان را دفع نكرد و چه چيزى او را باز داشت؟

فرمود: «آيه اى در كتاب خدا مانع او شد.» پرسيدم: چه آيه اى؟

فرمود: «قول خداوند عزّوجلّ: «لوتزيّلوالعذّبنا الذين كفروا منهم عذاباً اليماً».

«اگر مؤمنان و كافران از هم جدا مى شدند، كافران را به عذابى دردناك دچار مى كرديم».

به موجب اين آيه، خداوند در اصلاب مردم كافر و منافق وديعت هايى دارد كه همان فرزندان صالح هستند و از نسل آنان پديد مى آيند، از اين رو على(عليه السلام) آن پدران را نمى كشت تا آنكه وديعت هاى الهى خارج شوند. بعد از خروج آن ودايع بود كه بر هركس از آنان غلبه مى يافت او را مى كشت. و چنين است قائم ما اهل البيت كه ظهور نمى كند تا آنكه همه نسلهاى پاك و مؤمن كه وديعت هاى خدايند، ظاهر شوند. آن زمان است كه ظهور مى كند و بر هركس غلبه يابد مى كشد.»

ج) امام صادق (عليه السلام) فرمود: «يا عمار الصدقة و اللّه فى السر افضل من الصدقة فى العلانية و كذلك عبادتكم فى السر مع امامكم المستتر فى دولة الباطل افضل، لخوفكم من عدوكم فى دولة الباطل».

«اى عمار! همچنانكه صدقه پنهانى بهتر از صدقه آشكار است، عبادت پنهانى شما در دولت باطل در حالى كه امام تان پنهان و مستور باشد، افضل و داراى ثواب بيشتر است، به خاطر ترسى كه شما در دولت باطل از دشمنان تان داريد.

  4 ـ آماده شدن شرايط براى محو سلطه مستكبران:

حضرت مهدى (عليه السلام) فرموده است: «انّه لم يكن لاحد من آبائى(عليهم السلام)اِلاّ وقد اوقعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه و إنى أخرج حين أخرج ولابيعة لأحد من الطواغيت فى عنقى».

«هيچكدام از پدران من (عليهم السلام) نبودند مگر آنكه بيعت طاغوت دورانش اجباراً بر عهده اش نهاده شد، اما من در زمان ظهورم، در حالى قيام مى كنم كه بيعت و پيمان هيچ يك از طواغيت برگردنم نيست.

حضرت مهدى (عليه السلام) اگر بخواهد بر طبق اراده خدا حكومتى توحيدى در همه عالم تشكيل دهد بگونه اى كه همه قدرتهاى حاكم را در هم شكسته و سلطه و سيطره اش را بر سراسر هستى گسترش دهد، لازم است كه شرايطى در دنيا ايجاد شود كه از همان زمان ظهور تا استقرار كامل نظام عدالت، هيچ طاغوت و مستكبرى را ياراى مقاومت و غلبه در برابر او نباشد.

5 ـ آزمايش مردم در ميزانِ ايمان به امامت:

پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «ذلك الّذى يغيب عن شعيته و اوليائه غيبةً لايثبت فيها على القول بامامته إلاّ من امتحن اللّه قلبه للايمان».

«او ـ مهدى (عليه السلام) ـ كسى است كه از شيعيان و دوستان خود غائب مى گردد غيبتى كه در آن، كسى بر اعتقاد به امامت و ولايت او استوار نمى ماند مگر آن كس كه خداوند قلبش را به ايمان امتحان كرده باشد.»

6 ـ آزمايش مؤمنان به سختى ها و شدايد روزگار:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «إنّ لصاحب هذاالامر غيبةً، المتمسّك فيها بدينه كالخارط للقتاد».

«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ غيبتى دارد كه در آن، هركس بخواهد دينش را حفظ كند مانند كسى است كه بخواهد با كشيدن دست بر شاخه اى خار، آن را از خار برى سازد.»

امام كاظم (عليه السلام) فرمود: «إنما هى محنةٌ من اللّه عزّوجلّ امتحن اللّه بها خلقه».

«به يقين، غيبت مهدى (عليه السلام)، امتحانى از جانب خداست كه بندگانش را به آن مى آزمايد. و امام صادق (عليه السلام) فرمود: نه به خدا قيام نخواهد كرد مگر غربال شويد، مگر در امتحانات، تصفيه شويد مگر نيك و بدتان از هم جدا شوند.»

7 ـ گناهان و عدم آمادگى مردم:

حضرت مهدى (عليه لسلام) در بيان كيفيت بهره بردن از وجود ايشان در دوران غيبت مى فرمايند: «و امّا وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيّبها عن الابصار السحاب».

«امّا چگونگى بهرهورى از من در دوران غيبتم چونان بهره بردن از خورشيد است زمانى كه ابرها آن را از ديدگان، مستور مى دارند.»

طبق اين كلام شريف، وجه غيبت خورشيد را بايد در وجود ابرها جستجو كرد. خورشيد به خودى خود عين ظهور است و يكسره نور افشانى و درخشش دارد. اين ابرها هستند كه چهره جان فروز آن را از ديدگان مخفى مى كنند. و بدين گونه است نهانى آخرين خورشيد ولايت و امامت حضرت مهدى (عليه السلام) كه در ذات خويش جز مهربانى و لطف و عنايت نسبت به عباد اللّه ندارد. امّا مردم با گناهان خود و با عدم آمادگى براى قبول حكومت الهى او، سبب پنهان ماندن او در پس پرده هاى سياه ابر غيبت مى باشند. چنين است كه شيخ طوسى (رحمة اللّه عليه) مى فرمايد:

«امّا سبب غيبت امام دوازدهم(عليه السلام) ممكن نيست كه از جانب خداى سبحان و يا از جانب خود آن حضرت باشد، بلكه از طرف مردم و مكلفين است و جهت آن غلبه خوف ـ از نابودى حق ـ و مطيع نبودن مردم نسبت به اوست و هر موقع كه اين سبب زائل شود و مردم در اطاعت او بكوشند، و تسليم او باشند، ظهور واجب مى شود.»

8 ـ جريان سنّت الهى:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: «وجه الحكمة فى غيبته، وجه الحكمة فى غيبات من تقدّمه من حجج اللّه تعالى ذكره».

وجه حكمت در غيبت او، همان وجه حكمت در غيبت هايى است كه توسط حجّت هاى الهى پيش از او صورت گرفته، به عبارت ديگر مى توان وجه غيبت حضرت مهدى (عليه السلام) را استمرار همان سنّت حكيمانه اى دانست كه در ادوار گذشته تاريخ به غيبت بسيارى از انبياء و اولياء انجاميده است.

چنانكه باز هم امام صادق(عليه السلام) فرمود: «إنّ سنن الانبياء(عليهم السلام)بما وقع بهم من الغيبات حادثة فى القائم منّا اهل البيت حذوالنّعل بالنّعل و القذّة بالقذّة».

«سنت هاى پيامبران نسبت به غيبت هايى كه براى شان پيش آمد، همگى به طور تمام و كمال در مورد قائم ما اهل بيت، اتفاق مى افتد.»        

غيبت ، ظهور و امامت       واحد تحقيقات مسجد جمكران

 
 
   

www.mahdinet.ir  E-Mail : info@mahdinet.ir تمامی حقوق این سابت متعلق به مرکز پژوهشی حضرت بقیة الله است

Copyright © 2007-2011 mahdinet designer: rasoolzohdi   E Mail:rasoolzohdi@Gmail.com