Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links



 

   
   

علائم حتمي ظهور

 

بيش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخير در كتب حديثى نقل شده كه مى‏توان آنها را به چهار دسته تقسيم نمود: فِتَن؛ مَلاحم؛ علائم‏ ظهور؛ اشراط الساعة.

و از اين 2000 نشانه، مطابق تحقيق در روايات فقط  5 واقعه، علامت حتمي ظهور است اين اختلاف بسيار در تعداد وقايع حتمي و غير حتمي نيازمند بازشناسي  محققانه است

فرق اساسى اين نشانه‏هاى پنجگانه با ديگر نشانه‏ها در اين ‏است كه با تحقق ‏يافتن هر يك از نشانه‏هاى غيرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. ياد يار مهربان در اعماق جانِ شيفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد

و خلاصه آنكه: منظور از بيان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگيرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگيرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.

 

واژگان

1 - فتنه از ریشه فتن در لغت به معناى امتحان و آزمایش است. خلیل پیشتاز لغویان گوید:

اَلفتن اِحراقُ الشَّئ بالنّار؛ فتن به معناى سوزاندن چیزى با آتش است.(1)

آن‏گاه با آیه شریفه براى گفتار خود گواهى مى‏آورد: «یَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ یُفْتَنُونَ»؛ روزى كه آنها در آتش گداختـــه مى‏شوند.(2)

ابن فارس كارشناس ریشه‏یابى لغات مى‏گوید: اَصلٌ صحیحٌ یدُلُّ على ‏ابْتلاءٍ و اخْتبار؛ فتن یك واژه صحیحى است كه بر امتحان و آزمایش دلالت مى‏كند.(3)

سپس مى‏افزاید، اگر طلا را با آتش بگدازند، گویند: فَتنت الذَّهب بِالنّار؛ یعنى طلا را با آتش آزمودم.

روى این بیان آن حوادث وحشتناكى كه مردم در آنها گداخته مى‏شوند تا فلزّ آنها شناخته شود و معیار تمام عیار آنها معلوم شود؛ فتنه نامیده مى‏شود. چنانكه در منطق وحى آمده است: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَكُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لاَ یُفْتَنُونَ»؛ آیا مردم گمان مى‏كنند كه با گفتن ما ایمان آورده‏ایم رها مى‏شوند و آزموده نمى‏شوند؟!(4)

از این رهگذر احادیث غیبى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم پیرامون كوران‏ها، بحران‏ها، حوادث بنیان‏كن و مردافكن جهان را در كتاب‏هایى گردآورده، آنها را اَلْفِتن نام نهادند.

قدیمى‏ترین و مشهورترین آنها، كتاب الفتن حافظ، نُعَیم ‏بن‏حمّاد مروزى، متوفاى 229 ه .ق مى‏باشد. این كتاب ده‏ها بار به طبع رسیده و بیش از دو هزار حدیث از احادیث فِتَن را در بر‌دارد.

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند

2 - ملاحم جمع ملحمة به معناى جنگ و كشتار است.

خلیل گوید: اَلْمَلْحَمَةُ: الْحَربُ ذاتُ الْقَتل؛ ملحمة یعنى جنگ دارای كشته.(5)

ابن فارس در این رابطه مى‏گوید: لحم به معناى تداخل است. گوشت را از این جهت لَحْم گویند كه برخى از اجزاى آن در برخى دیگر فرو رود، و جنگ را به دو جهت مَلْحَمَة گویند: یكى اینكه افراد در جنگ در صفوف یكدیگر فرو روند . دیگر اینكه كشته‏ها در آن همانند گوشت روى هم انباشته شوند.(6)

كتاب‏هایى كه پیشگویى‏هاى رسول ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم در مورد جنگ‏ها، جدال‏ها، و كشتارها را در خود جاى دهند؛ الْمَلاحِم خوانده مى‏شوند.

قدیمى‏ترین كتابى كه به نام الملاحم در دست داریم؛ كتاب الملاحم حافظ احمدبن جعفربن محمد مشهور به ابن المُنادى متوفاى 336 ه.ق مى‏باشد. این كتاب با تحقیق عبدالكریم عقیلى به چاپ رسیده و شامل 312 حدیث مى‏باشد.

3 -اَشْراط جمع شَرَط به معناى نشانه و سرآغاز است .

خلیل گوید: اوّلین ستاره بهارى را شَرَط گویند، لذا سرآغاز هر چیزى را شَرَط نامیدند و أَشْراطُ السّاعَةِ یعنى نشانه‏هاى آن.(7)

ابن فارس گوید: شرط فقط یك معنى دارد و آن نشانه است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى آن.(8) او مى‏گوید: به شُرطَه (پلیس) نیز از این جهت شرطه گویند كه آنها نشانه دارند. یعنى لباس مخصوصى (انیفورم) مى‏پوشند تا به این وسیله شناخته شوند.(9)

ساعة به معناى رستاخیر است. اشراط الساعة یعنى نشانه‏هاى رستاخیر.

كتاب‏هایى كه در این رابطه مستقلاً تدوین یافته، اشراط الساعة نام دارند. یكى از مشهورترین آنها كتاب الإشاعة لأشراط السّاعة از سیدمحمدبن عبدالرسول بزرنجى، متوفاى 1103 ه.ق مى‏باشد.(10)

منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد

4 - عَلائِم جمع عَلامَة از ریشه عَلَم به معناى نشانه است .

خلیل مى‏گوید: عَلَم به معناى پرچم است كه لشكر به نشانه آن گرد آیند . عَلَم یعنى نشانه‏اى كه در راه مى‏زنند تا علامتى باشد كه بوسیله آن راه یابند.(11)

ابن فارس مى‏گوید: عَلَم به معناى نشانه‏اى است كه در چیزى باشد و آن را از دیگرى مشخص و متمایز نماید.(12)

آنچه در احادیث به عنوان نشانه‏هاى ظهور حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - بیان شده، به آنها علائم‏ ظهور یعنى نشانه‏هاى ظهور گویند.

در این رابطه آثار فراوانى تحت عنوان علائم‏الظّهور، علامات ‏الظّهور و علامات ‏المهدى از علماى فریقین منتشر شده است.(13) اخیراً نیز با عنوان علائم آخر الزمان آثارى منتشر مى‏شود. از شیخ صدوق نیز كتابى به نام علامات آخر الزمان گزارش شده است.(14)

 

گستره علائم ‏ظهور

نشانه‏هاى ظهور كه در اصطلاح فتن، ملاحم و اشراط الساعة نیز نامیده مى‏شوند؛ از نخستین روز رحلت رسول‏ اكرم ‏صلى الله علیه و آله و سلم آغاز شده، تا هنگامه ظهور ادامه دارند.

استراتژى فدك، ماجراى سقیفه، گزینش خلیفه، تهاجم به خانه وحى، روى كار آمدن معاویه‏ها و حجاج‏ها، شهادت امام‏حسین، عمار یاسر، حُجربن عدى، میثم‏تمار و دیگر شهداى راه فضیلت در احادیث فتن و ملاحم جاى خاصى دارد.

در احادیث ملاحم و فتن خروج قرامطه، سقوط بنى‏امیه و بنى‏عباس، فتح استانبول، اشغال عراق و افغان توسط سركرده كفر، و دیگر رخدادهاى جهان تا هنگامه ظهور و انفجار نور، به روشنى پیش‏بینى شده است.

علاوه بر كتاب‏هاى مستقلى كه در این رابطه تألیف شده؛ در دهها كتابِ پایه و مرجع، باب‏هایى چون فتن، ملاحم و اشراط الساعة به نقل این روایات اختصاص یافته است.

این احادیث همانند دیگر احادیث غیبى از سرچشمه زلال قرآن و عترت نشأت گرفته، در مجامع حدیثى ثبت شده و همانند دانه‏هاى تسبیح با نظم و ترتیب خاصى در بستر زمان تحقق یافته، صحت و استوارى سخنان پیشوایان را براى همگان روشن و مبرهن مى‏سازد.

بسیارى از كتب پایه و مرجع مربوط به نشانه‏هاى ظهور و دیگر مسائل مهدویت، در كشاكش روزگار، به ویژه در تهاجم مخالفان به كتابخانه‏ هاى شیعیان دستخوش حریق شده، از بین رفته‏اند و فقط گزارشى از آنها در كتاب‏هایى چون رجال نجاشى و فهرست شیخ طوسى باقى مانده است.

كهن‏ترین اثر بر جاى مانده از اوایل قرن سوم هجرى كتاب ارزشمند الفتن اثر نُعَیم‏بن حماد مروزى، متوفاى 229 ه.ق مى‏باشد. اهمیت ویژه این كتاب در این است كه مؤلّف آن 26 سال پیش از تولد حضرت ولى‏عصر - ارواحنافداه - دیده از جهان فرو بسته و از محدثان مشهور زمان خود بوده، بخارى از او در صحیح روایت كرده و شمارى از علماى رجال بر وثاقت او تأكید نموده‏اند.(15) تعدادى از نسخه‏هاى دست‏نویس آن تا زمان ما محفوظ مانده است.(16)

از دیگر ویژگى‏هاى این كتاب گستردگى و جامعیت آن است كه بیش از 2000 حدیث پیرامون فتن، ملاحم و نشانه‏هاى ظهور را در بر دارد.

سید ابن طاووس، 308 حدیث از این كتاب برگزیده و به پیوست 115 حدیث از فتن سلیلى و 93 حدیث از فتن زكریا بن ‏یحیى ‏بزاز در كتابى گرد آورده و آن را التشریف بالمنن نام نهاده است.(17)

در میان كتاب‏هایى كه در این زمینه توسط معاصران به رشته تحریر درآمده، به سه نمونه اشاره مى‏كنیم:

1 - علامات المهدى المنتظر از شیخ مهدى فتلاوى، شامل 525 حدیث.

2 - نوائب الدّهور فی علائم الظهور از علامه میرجهانى (1413 ه.ق) در چهار مجلد، شامل 555 حدیث.

3 - معجم الملاحم والفتن از سید محمود دهسرخى (معاصر) شامل 1800 سر فصل.

روى این بیان شمار نشانه‏هاى ظهور از مرز 2000 مى‏گذرد كه بسیارى از آنها تحقق یافته و شمارى در حال تحقق یافتن است.

علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است

علائم حتمى و غیرحتمى

در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مى‏باشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمى‏گذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانه‏ها حتمى مى‏باشند كه عبارتند از:

خروج سفیانى ؛ خروج یمانى ؛ بانگ آسمانى؛ خسف بیدا ؛ قتل نفس ‏زكیه.

فرق اساسى این نشانه‏هاى پنجگانه با دیگر نشانه‏ها در این ‏است كه با تحقق ‏یافتن هر یك از نشانه‏هاى غیرحتمى دل‏ها آكنده از سرور مى‏شود. یاد یار مهربان در اعماق جانِ شیفتگان ظهور و مشتاقان حضور روحى تازه مى‏دمد. نوید فرارسیدن بهار ظهور، دلهاى خسته از خزان غیبت را امیدى تازه مى‏بخشد. ولى چشم‏ به ‏راهان ظهور و منتظرانِ امام نور، از زمان پایان‏پذیرى شب دیجور غیبت و فرارسیدن دوران موفور السّرور ظهور آگاه نمى‏شوند. لیكن هنگامى كه یكى از نشانه‏هاى حتمى تحقق پیدا كند؛ همه چشم به‏ راهان از تاریخ دقیق انفجار نور و فرارسیدن هنگامه ظهور آگاه مى‏شوند. زیرا بر اساس روایات فراوان، پس از خروج سفیانى و سیطره‏اش بر سه كشور سوریه، اردن و فلسطین تنها هشت ماه، آرى فقط هشت ماه بعد، یوسف زهرا از كنار خانه خدا ظهور مى‏كند و آن دست نیرومند الهى از آستین غیبت بیرون مى‏آید و آرزوى دیرینه همه انبیاء و اولیاء تحقق مى‏یابد.

 

وجه اشتراك علائم‏ ظهور با فِتن، ملاحم و اشراط ساعة

پیش از بیان وجه امتیاز علائم‏حتمى از غیرحتمى، درنگى كوتاه در وجه اشتراك علائم ‏ظهور با فتن و ملاحم و اشراط الساعة خواهیم داشت:

1 - ارتباط و وجه اشتراك علائم ظهور با فتن این است كه در كتب فتن به تفصیل از فتنه‏هاى پیش از ظهور، چون فتنه سفیانى، لشكر سفیانى، سپاه قحطانى، فتنه‌هاى یمن، بربر، مصر، حبشه، شام، بغداد و از همه مهم‏تر فتنه دجّال گفت‌وگو شده است.(18)

2 - ارتباط علائم ‏ظهور با اخبار ملاحم در مورد درگیرى سفیانى با حسنى، كشتار بغداد، كوفه، بصره، قرقیسیا و دیگر حوادث خونینى كه در آستانه ظهور به وقوع مى‏پیوندد مى‏باشد.(19)

3 - ارتباط علائم ‏ظهور با روایات اشراط الساعة در این است كه:

اولاً: یكى از اشراط الساعة ظهور حضرت مهدى است.

ثانیاً: یكى دیگر از اشراط الساعة نزول حضرت عیسى‏ علیه السلام است كه ارتباط مستقیم با ظهور دارد.

ثالثاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خروج دجال است كه در ایام ظهور خواهد بود.

رابعاً: یكى دیگر از اشراط الساعة خسف در جزیرة العرب است كه به احتمال قوى همان خسف سرزمین بیدا باشد كه از نشانه‏هاى ظهور است.(20)

 

وجه امتیاز علائم‏ حتمى از علائم غیرحتمى

قبلاً اشاره كردیم كه علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانه‏هاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم ‏به ‏راهان آن امام نور متوجه مى‏شوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده، و خورشید تابان امامت در حال طلوع است تا پهن‏دشت گیتى را با نور خود منور سازد، و منطق وحى در شُرُفِ تكوین است. «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ زمین با نور پروردگارش منور گردید.(21)

 

لزوم تفكیك علائم‏حتمى از غیرحتمى

پس از تشریح كاربردى علائم‏حتمى، علّت تفكیك علائم‏حتمى از علائم غیرحتمى روشن مى‏شود، لیكن آیا این تفكیك ضرورت هم دارد یا خیر؟

برجسته‏ترین كارشناس مهدوى در عصر حاضر و توانمندترین تلاش‏گر عرصه مهدویت حضرت آیت‏اللَّه حاج‏شیخ لطف‏اللَّه صافى گلپایگانى - مدظله‏العالى - در كتاب ماندگار و پُربار منتخب الاثر در پایان بحث مفصل خود پیرامون دجّال مى‏نویسد: آیا شناخت نشانه‏هاى ظهور از جمله خروج دجال واجب است تا به هنگام وقوع دانسته شود، و حق از باطل و سره از ناسره شناخته گردد؟ ظاهر این است كه واجب است تا انسان در معرض گمراه شدن نباشد و از باب دفع ضرر محتمل.

مى‏توان گفت: منظور از بیان علائم ‏ظهور آن است كه هر كس بخواهد از خطر ضلالت در امان باشد، آنها را فرابگیرد تا كسى را در برابر خداوند حجّت نباشد. كه مقتضاى آن وجوب فراگیرى علائم‏ظهور و معذور نبودن احدى در ندانستن آنها مى‏باشد.(22)

 

 بازشناسى علائم‏حتمى ظهور

شیخ صدوق با سند صحیح از امام ‏صادق‏ علیه السلام روایت كرده كه فرمود: قَبْلَ قیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتومات: اَلَیمانىُّ و السُّفیانىُّ و الصَّیحةَ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّكیة وَ الخَسفُ بِالبَیداء؛پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمى است. یمانى، سفیانى، بانگ آسمانى، قتل نفس‏زكیه و خسف سرزمین بیدا.(23)

شیخ صدوق این حدیث را با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه همه آنها مورد وثوق و اعتماد هستند.(24)

در مورد شمارش علائم‏حتمى به همین حدیث بسنده مى‏كنیم كه سند صحیح و متن گویایى دارد. و اینك بررسى یكایك نشانه‏هاى حتمى به ترتیب تسلسل زمانى آنها.

 

1 - خروج سفیانى

از نظر زمانى اولین نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه پیش از دیگر نشانه‏ها تحقق مى‏یابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مى‏دهد؛ خروج سفیانى است.

خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده كه هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمى‏باشد. جالب‏تر اینكه علاوه بر روایات كلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأكید شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مى‏كنیم:

حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ ‏اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ‏ اللَّهِ، وَ لا یَكونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(25)

این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّه‏بن جعفر حمیرى) كه از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام ‏رضاعلیه السلام روایت كرده و در كتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این كتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.

حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(26) دو واسطه او نیز كاملاً مورد وثوق مى‏باشند،(27) و در نتیجه روایت صحیحه است.  نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد

شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت كرده كه گفت: محضر امام صادق‏علیه السلام عرض كردم كه پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَ‏الاَمرِ الَمحتوم؛ بى‏گمان خروج سفیانى از امور حتمى است.

امام صادق‏علیه السلام فرمود: آرى.(28)

این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت كرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(29) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(30) و به فرمان آن حضرت كتاب كمال‏الدین را تألیف كرده است.(31) آن پنج واسطه كه در سند حدیث واقع شده‏اند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نموده‏اند.(32) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

نعمانى با پنج واسطه از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ ‏الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانه‏هاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(33)

ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیت‏هاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیم‏القدر، شریف‏المنزله، صحیح‏العقیده و كثیرالحدیث ستوده است.(34)

وى این حدیث را در كتاب گران‏سنگ خود با پنج واسطه روایت كرده كه همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مى‏باشند.(35) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مى‏باشد.

در این سه حدیث (كه هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانه‏هاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است كه خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نكته لازم است كه از جمع‏بندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مى‏شود كه سفیانى در ماه رجب خروج مى‏كند، حدود شش ماه مى‏جنگد، در اواخر محرم به قدرت مى‏رسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مى‏نماید. بدین‏ترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مى‏باشد، نه رجب سال ظهور.

نام سفیانى:

مشهور آن است كه نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مى‏باشد.(36) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(37) با توجه به اتحاد طریق به نظر مى‏رسد كه آن تصحیف شده عنبسه باشد.

اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده كه از آن جمله حرب‏بن عنبسه،(38) عنبسة بن مرة،(39) عنبسة بن هند،(40) عبداللَّه‏ بن یزید،(41) ابوعتبه، عروة بن محمد،(42) و معاویة بن عتبه است.(43) در حالیكه هیچ یك از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان ‏بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.

القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مى‏نامند كه از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(44)

امیرمؤمنان در یكى از خطبه‏هاى خود از آشوبگرى سخن گفته كه از او ضِلّیل(45) به معناى بسیار گمراه(46) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهج‏البلاغه آن را اشاره به سفیانى دانسته‏اند.(47)

نسب سفیانى:

از بنى‏امیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(48) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده كه منظور از شجره ملعونه بنى‏امیه مى‏باشد.(49)

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان،(50) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اكِلَةِالأكباد)،(51) از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است.(52)

امام صادق‏علیه السلام به هنگام برشمردن كارنامه سیاه آل ابى‏سفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیكار مى‏كند.(53)

 

امیرمؤمنان‏ علیه السلام مى‏فرماید:با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند

اما در مورد اینكه او از نسل كدامین فرزند ابوسفیان مى‏باشد، به اختلاف سخن رفته است: 1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان(54)؛ 2 - از نسل عتبةبن ابى‏سفیان(55)؛ 3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابى‏فیان(56)؛ 4 - از طرف پدر از نسل ابى‏سفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(57)

اوصاف جسمى سفیانی:

شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق‏علیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّكَ لَوْ رَأَیتَ السُّفیانی لَرَأیت أَخْبَث النّاسِ، أَشْقر، أَحْمَر، أَزْرَق؛ تو اگر سفیانى را ببینى، پلیدترین انسان‏ها را دیده‏اى. او بور، سرخ‏روى و زاغ‏چشم است.(58)

شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت كرده كه از منظر علماى رجال همه آنها ثقه مى‏باشند.(59)

امیرمؤمنان‏علیه السلام به دیگر ویژگى‏هاى ظاهرى او اشاره كرده مى‏فرماید: یَخرُج ابْنُ اكِلةِ الاَكبادِ مِنَ الوادى الیابِس، وَهُوَ رَجُلٌ رَبْعةٌ، وَحْشُ الوَجهِ، ضَخْمُ الهامَةِ، بِوَجْههِ اَثرُ الجُدْرى، اِذا رَأیتهُ حَسِبْتهُ اَعْور؛ پسر هند جگر خواره از وادى یابس خروج مى‏كند، او مردى میان بالا، با چهره‏اى وحشتناك، سر ستبر و آبله‏روى مى‏باشد. هنگامى كه او را ببینى او را یك‏چشم مى‏پندارى.(60)

از طریق عامه نیز از آن حضرت روایت شده كه فرمود: السُّفیانى مِن وُلدِ خالدِبنِ یَزیدبِن ابى‏سفیان، رَجلٌ ضَخْمٌ الهامَة، بِوجههِ اَثرُ جُدْرى، وبِعَینهِ نكُتَه بَیاض؛ سفیانى از تبار خالدبن یزیدبن ابى‏سفیان است. او مردى سر ستبر است كه در چهره‏اش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدى هست.(61)

دیگر اوصاف سفیانى

در احادیث پیشوایان علاوه بر اوصاف ظاهرى، بر اوصاف روحى و روانى او نیز اشاره شده است:

1 - امام صادق‏علیه السلام در این رابطه مى‏فرماید: یَقولُ: یا رَبِّ ثارى ثارى، ثُمّ‏النَّار. وَقَد بَلغ مِن خُبْثهِ اَنَّه یَدْفنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَهِىَ حَیَّة، مَخافَةَ اَن تَدُلُّ عَلیه؛ سفیانى گوید: خدایا انتقام، انتقام، سپس دوزخ. او به قدرى خبیث است كه مادر بچه‏اش را زنده‏بگور مى‏كند، از ترس اینكه مخفیگاهش را نشان بدهد.(62)

در این حدیث كه قبلاً سندش را بررسى كردیم و صحت آن را اثبات نمودیم، به سه ویژگى اخلاقى سفیانى تأكید شده: او پلیدترین انسان روى زمین است. پركینه‏ترین انسان است و همواره فریاد انتقام، انتقام، سر مى‏دهد. سنگدل‏ترین انسان است و بر احدى رحم نمى‏كند، حتى همسرش را زنده به‏گور مى‏كند.

در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان، از بطن هندِ جگرخواره، از سوى پدر از بنى‏امیه و از طرف مادر از قبیله كلب است

2 - امام باقرعلیه السلام در همین رابطه مى‏فرماید: سفیانى سرخ روى، بور و زاغ چشم است، او هرگز خداى را نپرستیده و هرگز وارد مكه و مدینه نشده است. او مى‏گوید: خدایا انتقام، وانگهى دوزخ، خدایا انتقام، سپس دوزخ.(63)

3 – رسول ‏اكرم‏ صلى الله علیه و آله و سلم در این رابطه مى‏فرماید: یَخْرجُ رَجلٌ یُقال لَه: السُّفیانى فی عمقِ دَمشق، و عامَّةُ مَن یَتْبَعُه مِن كَلب، فَیَقتُل حَتَّى یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساء وَ یَقتُل الصِّبیان؛ مردى از دل دمشق خروج كند كه به او سفیانى گویند، همه پیروانش از تیره كلب هستند، آنقدر كشتار كند كه حتى شكم زنان را مى‏شكافد و كودكان را از دم تیغ مى‏گذراند.(64)

حاكم نیشابورى پس از نقل حدیث، بر صحت آن تأكید نموده و گفته: این حدیث بر مبناى بخارى و مسلم صحیح است.(65)

4 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى در این رابطه فرمود: ثُمَّ یَبْعَثُ فَیَجْمَعُ الاَطفالَ وَ یَغْلىِ الزَّیتَ لَهُم، فَیقولون: اِن كانَ آباؤُنا عَصَوْكَ فَنحن ما ذَنْبُنا؟! مأمورین را مى‏فرستد، كودكان را گرد مى‏آورد و دیگ‏هاى زیتون را براى آنها مى‏جوشاند، آنها مى‏گویند: اگر پدران ما با شما مخالفت كرده‏اند پس تقصیر ما چیست؟(66)

5 - امیرمؤمنان‏علیه السلام در حدیث دیگرى مى‏فرماید: گروهى از اولاد رسول خدا به بلاد روم پناهنده مى‏شوند. سفیانى كسى را به نزد پادشاه روم مى‏فرستد كه بندگانم را به من بازگردان. او نیز آنها را برمى‏گرداند، پس آنها را در دمشق گردن مى‏زند.(67)

6 - امیرمؤمنان‏علیه السلام به هنگام شمارش كارنامه سیاه سپاه سفیانى مى‏فرماید: 70000 نفر را در بغداد مى‏كشند و شكم 300 زن را مى‏شكافند!!(68)

7 - در برخى از تفاسیر عامه، در ذیل آیه شریفه «ولوترى اذ فزعوا» (69) آورده‏اند كه: سفیانى لشكرى را به بغداد مى‏فرسد، بیش از 3000 نفر را مى‏كشند و شكم بیش از 100 زن را مى‏شكافند.(70)

8 - در برخى دیگر از احادیث عامه، از كشته شدن 70000 نفر در عَینُ التَّمر (71) و از تعدى به حریم 30000 تن در كوفه سخن رفته است.(72)

9 - در برخى دیگر از منابع عامه آمده است: سفیانى همه كسانى را كه با او مخالفت مى‏كنند، از دم شمشیر مى‏گذراند. آنها را با اره دو نیم مى‏كند و در دیگ‏ها مى‏جوشاند. این كار تا شش ماه ادامه مى‏یابد.(73)

10- امیرمؤمنان‏ علیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى از ابعاد دیگرى از جنایات سفیانى پرده برداشته مى‏فرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مى‏كند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مى‏گردد، اركان اسلام را منهدم مى‏كند؛ دانشمندان را مى‏كشد، قرآن‏ها را مى‏سوزاند، مساجد را ویران مى‏كند، محرمات را مباح كند، به نوازندگى فرمان مى‏دهد، كارهاى ناشایست را تجویز مى‏كند، از فرایض الهى جلوگیرى مى‏نماید. از جور و ستم پروا نكند، هر كس كه نامش محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام كلثوم، خدیجه و عاتكه باشد، به سبب دشمنى با خاندان پیامبر از دم شمشیر مى‏گذراند.(74)

این بود اندكى از جنایاتى كه بر اساس روایات فریقین، سفیانى به هنگام سیطره‏اش به شامات (سوریه، اردن و فلسطین) انجام مى‏دهد. همه این احادیث از نظر سندى قوى نیستند، لیكن همه آنها مؤیّد آن حدیث بسیار قوى و صحیحى است كه در آغاز این بخش و سر آغاز بخش قبلى (اوصاف جسمى)، از طریق شیخ صدوق نقل كردیم و صحت سندش را اثبات نمودیم. در آن حدیث از نظر اوصاف ظاهرى بر سرخ روى، زاغ چشم و بور بودنش تكیه شده و از نظر اخلاقى و روانى بر خباثت، پلیدى، قساوت، سنگدلى و كینه‌توزى‏اش تأكید شده است.

 

2 -  خروج يمانى 

احاديث فروانى به حتمى بودن خروج يمانى دلالت مى‏كند. از آن جمله حديث عمر بن حنظله كه متن كامل آن را نقل كرديم و سندش را بررسى نموديم.(75)

مرحوم كلينى با سند صحيح از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: پيش از قيام قائم پنج نشانه است: بانگ آسمانى، سفيانى، خسف، قتل نفس‏زكيه و يمانى. راوى پرسيد: اگر پيش از آنكه اين نشانه‏ها رخ دهد، يكى از اهل بيت شما خروج كند، آيا ما نيز همراه او خروج كنيم؟ فرمود: نه.(76)

در اين حديث اگر چه لفظ حتمى نيامده، ولى اينكه امام‏عليه السلام رواى را نهى كرده از اينكه پيش از تحقق اين نشانه‏ها خروج كند، علامت حتمى بودن آن نشانه‏ها مى‏باشد.

مرحوم كلينى اين حديث را با پنج واسطه از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه همه آنها از نظر اهل رجال مورد وثوق مى‏باشند.(77) علامه مجلسى پس از نقل حديث آن را حسن در حدّ صحيح دانسته و از شهيد ثانى نقل كرده كه او نيز بر صحّت آن گواهى داده است.(78)

امام صادق‏عليه السلام در حديث ديگرى علائم حتمى را بر شمرده و در ضمن آن فرموده: وَ الَْيمانىُّ مِنَ الَمحتُوم؛ يمانى نيز از علائم‏حتمى است.(79)

در محضر امام صادق‏عليه السلام از خروج سفيانى گفتگو شد، امام ‏عليه السلام فرمود: اَنىََّ يَخْرُجْ ذلِكَ؟ وَ لَمَّا يَخرج كاسِرُ عَيْنَيْهِ بِصَنعاء؛ چگونه ممكن است او خروج كرده باشد، در حاليكه هنوز در هم كوبنده ديدگانش از صنعا خروج نكرده است؟(80)

اين حديث سندش قوى نيست. ولى به روشنى دلالت مى‏كند كه خروج يمانى حتمى است. زيرا بدون يمانى، سفيانى در كار نيست. 

محل خروج:

در احاديث فروانى تصريح شده كه يمانى از يمن خروج مى‏كند. از جمله فضل ‏بن شاذان با سند صحيح از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه در ضمن يك حديث بسيار طولانى فرمود: وَ خُروجُ السُّفيانى مِن الشَّام، وَ الَْيمانىِّ مِنَ الَيمن؛ سفيانى از شام و يمانى از يمن خروج مى‏كند.(81)

فضل‏بن شاذان اين حديث را فقط با دو واسطه از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه آنها هر دو مورد وثوق هستند.(82) شيخ صدوق نيز همين فراز را در ضمن حديثى طولانى با سلسله اسنادش از امام ‏باقر عليه السلام روايت كرده است.(83) نعيم بن حماد نيز با سلسله اسناد خود در ضمن يك حديث طولانى از امام باقرعليه السلام روايت كرده كه فرمود: ثُمَّ يَصيرُ اَليهِم مَنصور اليمانىُّ مِن صَنْعاء بِجُنودهِ، وَ لَهُ فَورةُ شَديدَة؛ سپس يمانى پيروز با لشكريانش از صنعا با يك جنب و جوش خاصى به سوى آنها حركت مى‏كند.(84)

زمان خروج:

 خروج يمانى از نشانه‏هاى حتمى و در آستانه ظهور مى‏باشد. همانگونه كه كسى نمى‏تواند براى ظهور وقت تعيين كند، براى خروج يمانى و سفيانى نيز هرگز كسى نمى‏تواند وقت تعيين كند. آنچه مسلم است اين كه خروج يمانى مقارن با خروج سفيانى است. چنانكه در احاديث فراوان به آن تصريح شده است:

فضل‏بن شاذان با سند صحيح از امام صادق‏عليه السلام روايت مى‏كند كه در ضمن يك حديث طولانى فرمودند: قَد يَكونُ خُروجُه وَ خُروج اليمانىِّ مِنَ اليمن مَع الرَّاياتِ البيضِ فى يَومٍ واحِدٍ وَ شَهرٍ واحِد وَ سُنَّةٍ واحِدَة؛ خروج سفيانى با خروج يمانى از يمن با پرچمهاى سفيد در يك روز، در يك ماه و در يك سال رخ خواهد داد.(85)

فضل ‏بن شاذان اين حديث را با سه واسطه از امام صادق‏ عليه السلام روايت كرده كه هر سه در اوج وثاقت مى‏باشند.(86) در نتيجه از بالاترين سطح صحت برخوردار مى‏باشد.

از امام صادق‏عليه السلام روايت شده كه فرمود: يمانى و سفيانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال يكديگر فرا مى‏رسند.(87)

 

محمدبن مسلم گويد: يَخرجُ قَبلَ السُّفيانى مِصْرىٌّ وَ يَمانى؛ پيش از سفيانى مصرى و يمانى خروج مى‏كنند.(88)

در اين حديث اگر چه به نام معصوم تصريح نشده، ولى بى گمان محمد بن مسلم آن را از غير معصوم نقل نمى‏كند. از اين حديث استفاده مى‏شود كه اگر چه سپاه سفيانى و سپاه يمانى همانند دو اسب مسابقه وارد كوفه مى‏شوند، ولى خروج يمانى پيش از خروج سفيانى خواهد بود.

امام رضاعليه السلام مى‏فرمايد: خروج سفيانى، يمانى، مروانى و شعيب‏بن‏صالح و دستى كه ظاهر مى‏شود و چنين و چنان مى‏كند، پيش از اين امر(ظهور حضرت) رخ مى‏دهد.(89)

امير مؤمنان در يك حديث بسيار طولانى، پس از تشريح نبردهاى خونين كوفه مى‏فرمايد: ناگهان سپاه خراسانى و يمانى همانند دو اسب مسابقه به دنبال يكديگر پديدار مى‏شوند.(90)

امام باقرعليه السلام در ضمن يك حديث طولانى مى‏فرمايد: خروج سفيانى، يمانى و خراسانى در يك سال، يك ماه و يك روز خواهد بود.(91)

از جمع‏بندى احاديث ياد شده به اين نتيجه مى‏رسيم كه خروج يمانى با خروج آشوبگران و فتنه‏جويانى چون سفيانى، مروانى و مصرى، و اصلاح جويانى چون خراسانى و شعيب‏بن صالح مقارن و همزمان خواهد بود.

پرچم يمانى:

در احاديث فراوان پيرامون پرچم يمانى گفتگو شده و تصريح شده كه در ميان پرچم‏هايى كه آنروز در اهتزاز خواهد بود، پرچمى هدايت يافته‏تر از پرچم يمانى نيست.

فضل‏ بن‏شاذان با سند صحيح از امام ‏صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: خُروجُ الثلاثَةِ: الخُراسانىِّ وَ السُّفيانىِّ وَاليمانىِّ في سَنَةٍ واحدةٍ، في شهرٍ واحدٍ، في يومٍ واحدٍ، فَليسَ فيها رايَةٌ بِأهْدى مِن رايَةِ اليمانى، تَهدى الَى الحَقِّ؛ خروج سه تن: خراسانى، سفيانى و يمانى در يكسال، يك ماه و در يك روز مى‏باشد. در اين ميان پرچمى هدايت يافته‏تر از پرچم يمانى نيست كه به سوى حق هدايت مى‏كند.(92)

اين حديث را فضل‏بن شاذان با سه واسطه روايت كرده كه هر سه در حد اعلاى وثاقت هستند.(93) در نتيجه حديث صحيح و معتبر مى‏باشد.

در حديث ديگرى كه تحت عنوان زمان خروج از طريق فضل‏بن شاذان با سند صحيح روايت كرديم، آمده بود: خروج يمانى از يمن با پرچم‏هاى سفيد.(94)

امام باقر عليه السلام نيز در حديث مفصلى از خروج يمانى، خراسانى و سفيانى گفتگو نموده، از تقارن آنها سخن گفته و در پايان مى‏فرمايد: وَ لَيسَ في الرَّاياتِ رايَة اَهْدى مِن رايَةِ اليمانى، هِى رايةُ هُدىً، لاَنَّهُ يَدعوُ الى صاحِبِكُم؛ در ميان اين پرچم‏ها، پرچمى هدايت يافته‏تر از پرچم يمانى نيست. آن پرچم هدايت است، زيرا او شما را به سوى صاحب‏تان فرامى‏خواند.(95)

آيين يمانى:

 از احاديث ياد شده به روشنى استفاده مى‏شود كه او تابع مذهب اهل‏بيت‏عليهم السلام مى‏باشد. از معصوم نيز مطلبى رسيده كه آن را تأييد مى‏كند. در فتنه ابو مسلم خراسانى برخى او را محبِّ اهل‏بيت مى‏پنداشتند و او را با يمانى تطبيق مى‏كردند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: لا، اَليمانى يُوالى عَليّاً وَ هذا يَبْرَأُ مِنه؛ نه، اين طور نيست، يمانى از على‏عليه السلام پيروى مى‏كند، درحاليكه او از آن حضرت بيزارى مى‏جويد.(96)

نسب يمانى:

در ضمن يك حديث طولانى امام صادق‏عليه السلام نشانه‏هاى ظهور را برشمرده، در پايان مى‏افزايد: وَ خُروج رَجلٍ مِن وُلْدِ عَمِّى زَيدٍ بِاليمَن، وَ انْتِهاب سِتارَةِ البَيت؛ و خروج مردى از تبار عمويم زيد در يمن و به يغما رفتن پرده كعبه.(97)

اگر منظور از اين شخصى كه از يمن خروج مى‏كند، يمانى موعود باشد، حديث تصريح مى‏نمايد به اينكه نسب او به جناب زيد بن على بن الحسين‏عليه السلام مى‏رسد. 

اسم و لقب يمانى:

در احاديث معصومين نام يمانى ذكر نشده، تنها سرِ نخى كه داريم پيشگويى سطيح كاهن براىِ ذى يزن پادشاه يمن است كه در شمار نشانه‏هاى ظهور مى‏گويد: سپس نام‏آورى از يمن، از صنعا و عدن پديدار شود كه چون پنبه سفيد باشد. نامش حسن يا حسين است. با خروج او فتنه‏ها در هم شكند. آن‏گاه مهدى آن فرخنده مبارك، آن هادى هدايت‏گر، آن سيدعلوى ظاهر مى‏شود. همگان از اين عنايت الهى خشنود شوند، با نور او تاريكى رخت بر بندد.(98)

علي‌رغم توجه خاص محدثان و سيره‏نويسان به پيش‏گويى‏هاى سطيح كاهن و نقل آن در كتب،(99) سخنان او حجت شرعى نيست، ليكن تنها منبعى است كه از نام يمانى و سيماى نورانى او سخن گفته است.

در شمارى از احاديث فتن و ملاحم از يمانى به عنوانِ اَميرُ الْعُصَب يعنى فرمانده گروهان تعبير شده(100) و در برخى ديگر تصريح شده كه فرمانده گروهان يمنى و قرشى است، يعنى از اهل يمن و از تيره قريش است.(101) و آن مؤيَّد است با حديث امام صادق‏عليه السلام كه او را از تبار زيد شهيد معرفى فرموده است.(102) و در حديث ديگرى آمده است كه منظور از عُصَب؛ گروهان يمنى‏ها مى‏باشد.(103) و در برخى احاديث از او به عنوان منصور يعنى پيروز تعبير شده است.(104) و در برخى از لشكريان يمانى ستايش شده كه از او پيروى مى‏كنند، تكسواران همدان و خولان پيشاپيش يمانى مى‏آيند(105) و در ميان ركن و مقام با آن حضرت بيعت مى‏كنند.(106)

تقارن خروج يمانى با سيد حسنى:

 در برخى از احاديث از تقارن خروج يمانى با جنبش سيد حسنى گفتگو شده است.

كلينى با سند صحيح در ضمن حديثى از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: وَ اَقْبَل اليمانى وَ تَحرَّكَ الحَسَنىُّ وَ خَرجَ صاحِبُ هذَا الأمر؛ يمانى پيش بتازد، حسنى به جنبش درآيد و صاحب اين امر خروج فرمايد.(107)

كلينى اين حديث را با چهار واسطه روايت كرده كه هر چهار تن در اوج وثاقت هستند و حديث صحيح مى‏باشد.(108)

در احاديث فراوان از نبرد سخت يمانى با سفيانى سخن رفته، تصريح شده كه چون دو اسب مسابقه آنها را دنبال كرده، تار و مار مى‏كند،(109) و بر اساس روايت صحيح، سفيانى و پسرش به دست يمانى به هلاكت مى‏رسند.(110)

در احاديث فتن و ملاحم، يمانى جايگاه بسيار رفيعى دارد كه ما به جهت محدود بودن صفحات اين نوشتار، به همين مقدار بسنده نموده و اضافه مى‏كنيم كه حضرت باقر عليه السلام در مقام لزوم يارى رساندن به يمانى مى‏فرمايد: وَ اِذا خَرَجَ اليمانى فَانْهَضِ اِلَيهِ، فَانَّ رَايتَهُ رايَة هُدىً، وَ لا يَحِلُّ لِمُسْلمٍ اَنْ يَلْتَوىَ عَليه، فَمنْ فَعَل ذلِكَ فَهو مِن اَهلِ ‏النَّارِ، لأنَّهُ يَدعوُ اِلَى الحَقِّ و الى صِراطٍ مُستَقيم؛ چون يمانى خروج كند به سويش بشتاب. زيرا پرچم او پرچم هدايت است. بر هيچ مسلمانى جايز نيست كه بر او بتازد. زيرا او به سوى حق و به راه راست فرا مى‏خواند.(111)

 

3 - بانگ آسمانى

سومين نشانه از نشانه‏هاى حتمى كه مقارن ظهور رخ مى‏دهد بانگ آسمانى است.

در احاديث صحيح و مستندى كه در بخش آغازين اين نوشتار نقل كرديم و سند آنها را بررسى نموديم، بانگ آسمانى به عنوان يكى از نشانه‏هاى حتمى بيان شده بود. در حديث ديگرى امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: اَلنِّداءُ مِنَ الَمحتُوم؛ بانگ آسمانى از نشانه‏هاى حتمى است.(112)

همين تعبير در حديث ديگرى نيز در كافى شريف آمده است.(113) در توقيع شريفى از ناحيه مقدسه آمده است: اَلا فَمَنِ ادَّعى المشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهوَ كاذِبٌ مُفْتَر؛ آگاه باش كه پيش از خروج سفيانى و بانگ آسمانى، هر كس ادعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا پرداز است.(114)

توقيع شريف به حتمى بودن نداى آسمانى اشعار دارد. و سه حديث مذكور نيازى به بررسى سندى ندارد، زيرا مضمون آنها با دو حديث صحيح پيشين تأييد مى‏شود.

صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت يكسان و مساوى مى‏رسد. و منظور از يكسان بودن، از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مى‏رسد.

بانگ آسمانى در قرآن‏كريم:

در ذيل آيه شريفه: «وَ اسْتَمِعَ يَومَ يُنادى المُنادى مِن مكانٍ قريبٍ، يَومَ يَسْمَعونَ الصَّيْحَة بِالحَقِّ، ذلِكَ يَومُ الخُروج»؛گوش فرا ده هنگامى كه منادى از جايگاه نزديك ندا سر دهد، روزى كه صيحه را به حق مى‏شنوند، آن روز روز خروج است؛(115) امام‏صادق‏عليه السلام فرمود: منادى با نام قائم و نام پدرش ندا سرمى‏دهد و منظور از صحيه در اين آيه همان بانگ آسمانى است كه آن روز، روز خروج قائم است.(116) و در بيانى ديگر آمده است: صَيحَةُ القائِمِ مِنَ السَّماءِ؛ منظور از صيحه، بانگ آسمانى براى قائم است.(117)

امام رضا عليه السلام در تفسير «يَومُ الخُروج» فرمود: " اَى خُروجُ وَلَدىَ القائِم المَهدِىِّ " ؛ يعنى: خروج پسرم مهدىِ قائم.(118)

مرحوم فيض در تفسير «مِن مكانٍ قريب» مى‏فرمايد: صداى منادى آسمانى براى همگان به صورت يكسان و مساوى مى‏رسد.(119) منظور ايشان از نظر شدت و ضعف است و گرنه براى هر كسى به زبان مادرى خودش مى‏رسد.(120)

در ذيل آيه شريفه: «اِنْ‏ نَشَأ نُنَزِّل عَليهم مِن السَّماءِ آيةً فَضَلَّت اَعْناقُهُم لَها خاضِعين»؛ اگر بخواهيم نشانه‏اى از آسمان براى آنها فرو مى‏فرستيم كه گردنهايشان در برابر آن منقاد شود.(121) احاديث فراوان داريم كه منظور از آيه (نشانه) در اين آيه شريفه بانگ آسمانى است:

اميرمؤمنان ‏عليه السلام در تفسير اين آيه شريفه فرمود: "هِيَ آيةٌ تُخْرِجُ الفَتاةَ مِنْ خِدْرِها وتُوقِظُ النَّائِم، وَتُفْزِعُ اليَقْضان" ؛ آن نشانه‏اى ‏است كه دوشيزگان را از سراپرده‏ها بيرون مى‏فرستد، خفتگان را بيدار مى‏كند، و بيداران را به وحشت مى‏اندازد.(122)

امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه‌ي شريفه فرمود: منظور از آن، ندايى از آسمان به نام مردى با نام پدرش مى‏باشد.(123) و در حديث ديگرى فرمود: درباره قائم آل محمد - صلوات اللَّه عليه - نازل شده كه به نام او از آسمان ندا مى‏شود.(124) و در حديث ديگرى در توضيح نداى آسمانى به نام صاحب اين امر فرمود: به خدا سوگند كه آن در كتابِ خدا آشكار است، آن روز احدى در روى زمين نمى‏ماند جز اينكه در برابر او سر فرود مى‏آورد.(125)

امام صادق‏عليه السلام نيز در همين رابطه فرمود: به خدا سوگند ندا از آسمان به نام قائم در كتابِ خدا آشكار است.(126) و در حديث ديگرى فرمود: قائم قيام نمى‏كند جز هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد كه آن را دوشيزگان در سراپرده‏ها مى‏شنوند. همه اهل شرق و غرب مى‏شنوند.(127)

از امام صادق‏ عليه السلام در تفسير اين آيه پرسيدند كه آيا منظور همان بانگ آسمانى است؟ فرمود: آرى، هنگامى كه اين نشانه رخ دهد، همه گردن فرازان و دشمنان خدا در برابر آن خاضع شوند.(128) و در حديث ديگرى فرمود: آن بانگ آسمانى است به نام صاحب اين امر، تا گردن‏هايشان در برابر آن خاضع شود.(129) و در حديث ديگرى فرمود: پدرم مى‏فرمود كه بانگ آسمانى در قرآن در همين آيه است.(130)

امام رضا عليه السلام در تفسير همين آيه فرمود: او همان امامى است كه منادى از آسمان بانگ مى‏زند و به سوى او فرا مى‏خواند، همه اهل زمين آن را مى‏شنوند.(131) 

محتواى بانگ آسمانى:

در شمارى از احاديث ياد شده آمده بود كه منادى آسمانى با نام قائم و نام پدر بزرگوارش ندا سر مى‏دهد و اهل زمين را به سوى او فرا مى‏خواند. در احاديث فراوان توضيحات بيشترى در اين رابطه آمده است كه به تعدادى از آنها فقط اشاره مى‏كنيم:

رسول‏اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: منادى از آسمان انگ برمى آورد كه: اِنَّ اَميرَكُم فُلان؛ امير شما فلانى است.(132) و در حديث ديگرى فرمود: منادى از آسمان بانگ برآورد: هان اى مردمان، روزگار جباران سپرى شد و بهترين فرد از امت محمدصلى الله عليه وآله وسلم زمام امور را به دست گرفت، پس در مكه به او بپيونديد.(133)

اميرمؤمنان‏عليه السلام در اين رابطه فرمود: امر مردم سامان نگيرد و بر گرد يك محور گرد نيايند، تا هنگامى كه منادى از آسمان بانگ برآورد: عَلَيْكُم بفلان، وَ تَطْلُعُ كَفُّ تُشير؛ به سوى فلانى بشتابيد. آن‏گاه كف دستى در آسمان ظاهر شود و به سوى او اشاره كند.(134)

رسول ‏اكرم ‏صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چون مهدى خروج كند، فرشته‏اى از بالاى سرش بانگ برآورد: اِنَّ هذا مَهدِىٌّ فَاتَّبِعُوه؛ به راستى اين مهدى است، پس از او پيروى كنيد.(135)

امام باقرعليه السلام فرمود: امر ما از آفتاب آشكارتر است. سپس فرمود: منادى از آسمان ندا سر مى‏دهد: فلانى پسر فلانى، امام است.(136)

سيف‏بن‏عمير مى‏گويد در نزد منصور دوانيقى بودم. به من گفت: اى سيف‏بن‏عمير، به ناگزير يك منادى خواهد بود كه يُنادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ رَجُلٍ مِنْ وَلْدِ عَلِّىِ‏بن ابى‏طالِب؛ بنام مردى از فرزندان على بن ابى طالب‏عليه السلام از آسمان ندا سر مى‏دهد. هنگامى كه اين ندا سر داده شود ما پيش از هر كسى به آن پاسخ مى‏دهيم، زيرا اين ندا در مورد يكى از پسر عموهاى ماست. سيف پرسيد: آيا از تبار حضرت فاطمه‏عليها السلام است؟ گفت: آرى. آن‏گاه منصور گفت: اى سيف، اگر نبود كه من آن را از ابوجعفر امام باقرعليه السلام شنيده‏ام، اگر همه اهل زمين مى‏گفت، آن را نمى‏پذيرفتم، ولى چه كنم كه او محمدباقرعليه السلام است.(137)

اميرمؤمنان ‏عليه السلام فرمود:  آن نشانه‏اى ‏است كه دوشيزگان را از سراپرده‏ها بيرون مى‏فرستد، خفتگان را بيدار مى‏كند، و بيداران را به وحشت مى‏اندازد.

امام صادق‏ عليه السلام فرمود: منادى از آسمان ندا مى‏كند: فلانى امير است. منادى ديگر بانگ بر آورد: اِنَّ عَليّاً وَشيعَتَهُ هُمُ‏الفائِزون؛ به راستى على و شيعيانش رستگارانند.(138)

امام هشتم حضرت رضا عليه السلام در حديثى نشانه‏هاى ظهور را برمى‏شمارد، از بانگ آسمانى و فرا گير بودن آن سخن مى‏گويد و در پايان مى‏فرمايد: منادى آسمانى به سوى او فرا مى‏خواند و مى‏گويد: اَلا اِنَّ حُجَةَ اللَّه قَد ظَهَرَ عِنْدَ بيتِ ‏اللَّهِ فَاتَّبِعوه، فَانَّ الحَقَّ مَعَهُ وَ فيه؛ آگاه باشيد كه حجت خدا در كنار خانه خدا ظهور كرد، از او پيروى كنيد كه حق با او و در نزد اوست.(139) و در حديث ديگرى فرمود: بدنى در قرص خورشيد مشاهده مى‏شود كه مى‏گويد: اِنّ ‏اللَّهَ بَعَثَ فُلاناً، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطيعوا؛ خداوند فلانى را بر انگيخت، به او گوش فرادهيد و از او پيروى كنيد.(140)

امام باقرعليه السلام در اين رابطه فرمود: منادى ندا سرمى‏دهد: اِنَّ المَهدىَّ مِن آلِ‏ مُحَمدٍ فُلان‏بن فُلان - بِاسْمِهِ وَ اسْمِ اَبيه؛ به راستى مهدى از آل‏محمد، فلانى پسر فلانى است، نام او و نام پدرش را مى‏برد.(141)

زبان پيام:

در همايشهاى بين المللى سخنرانان سخنان خود به يكى از زبان‏هاى رايج دنيا بيان مى‏كنند و مترجم‏هاى زبردست آن را همزمان به ديگر زبان‏ها ترجمه مى‏كنند و شركت كنندگان از گوشى‏هاى از پيش تنظيم شده، به زبانى كه با آن آشنايى دارند استماع مى‏كنند.بانگ آسمانى بدون نياز به اين ابزارها به قدرت پروردگار، براى هر فردى به زبان خودش القا مى‏شود و هر كسى آن را با زبان خودش مى‏شنود.

امام صادق‏عليه السلام فرمود: ينادى مِنَ السَّماءِ بِاسْمِ القائِم؛ منادى از آسمان به نام قائم(142) ندا سرمى‏دهد. زراره پرسيد: آيا اين ندا خصوصى است يا همگانى؟ فرمود: عامٌّ، يَسْمَعُ كُلُّ قَوْمٍ بِلِسانِهم؛ همگانى است، هر قومى آن را با زبان خودشان مى‏شنوند.(143) و در حديث ديگرى فرمود: يَسْمَعُهُ كُلُّ قَومٍ بِالْسِنَتِهِم؛ هر قومى آن را با زبان خودشان مى‏شنوند.(144)

در منابع عامه همين تعبير آمده است.(145)

زمان پيام:

 از جمع‏بندى روايات بانگ آسمانى به اين نتيجه مى‏رسيم كه در آستانه ظهور چندين بار نداى آسمانى شنيده مى‏شود. ولى آن ندايى كه جزء علائم حتمى است، نداى شب 23 رمضان مى‏باشد. چنانكه در احاديث معصومين‏عليهم السلام به آن تصريح شده است.

امام باقرعليه السلام در اين رابطه فرمود: بانگ آسمانى جز در ماه رمضان نخواهد بود، زيرا رمضان ماه خداست و بانگ آسمانى در آن بانگ جبرئيل است. سپس فرمود: يَكُونُ الصَّوْتُ في شَهرِ رَمضان، في لَيلة جُمُعَةٍ، لَيلة ثَلاثٍ وَعِشرين، فَلاتَشُكُّوا فى ذلكَ، وَاسْمَعُوا وَاَطيعوا؛ ندا درماه رمضان، در شب جمعه، در شب بيست و سوم خواهد بود. هرگز در آن شك نكنيد، گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد.(146)

امام صادق‏عليه السلام نيز در اين رابطه فرمود: اَلصَّيْحَةُ التى فى شَهرِ رَمضان، تَكونُ لَيلةالجُمُعَةِ لِثلاثٍ وَعِشرينَ مَضَينَ مِن شهرِ رَمضان؛ آن صيحه‏اى كه در ماه رمضان خواهد بود در شب جمعه، 23 شب گذشته از آن رخ خواهد داد.

فضل‏بن شاذان با سند صحيح از امام صادق‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: يُنادى بِاسم القائِم(147) فى لَيلَة ثلاثٍ وَ عِشرينَ مِن شَهرِ رَمضان وَ يَقومُ فى يَومِ عاشُورا؛ در شب 23 رمضان به نام قائم بانگ زده مى‏شود و در روز عاشورا قيام مى‏كند.(148) او همين مضمون را از امام رضاعليه السلام نيز روايت كرده است.(149)

در احاديث فراوان از طريق عامه بانگ آسمانى در شب نيمه رمضان نقل شده است.(150) جز اينكه سند هيچكدام قوى نيست، ولى روايات شب بيست و سوم از سند قوى برخوردار هستند. مثلاً حديث سوم را فضل‏بن شاذان به واسطه سه تن روايت كرده، كه هر سه بسيار موثق و مورد اعتماد هستند.(151) در نتيجه روايت صحيح و متقن است. بدين‏ترتيب روايات شب 23 رمضان در اوج صحت مى‏باشند. در مقابل روايات شب نيمه رمضان فقط از طريق عامه رسيده و از نظر عامه نيز سند معتبرى ندارد.

گويى با چشم خود مى‏بينم در آن لحظه‏اى كه بيش از وقت ديگر كابوس نوميدى بر آنها سايه انداخته؛ ندايى سر داده مى‏شود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزديك هستند مى‏شنوند

گستره پيام:

در روايات فراوان تاكيد شده كه همه اهل‏زمين آن را مى‏شنوند.

 امام باقرعليه السلام در اين رابطه فرمود: با نام قائم(152) از آسمان ندا مى‏شود، هركس كه در شرق يا غرب باشد آن را مى‏شنود، هيچ خفته‏اى نباشد جز اينكه بيدار شود...(153) و در حديث ديگرى فرمود: با نام قائم و نام پدرش ندا سر داده مى‏شود، دوشيزگان اين ندا را در سراپرده‏ها مى‏شنوند، پدران و برادران خود را به جنبش و خيزش تشويق مى‏كنند.(154) و در نقلى فرمود: منادى از آسمان به نام مهدى ندا سرمى‏دهد، هر كسى كه در شرق يا غرب باشد آن را مى‏شنود و هيچ خفته‏اى نباشد جز اينكه بيدار شود.(155)

امام صادق‏عليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد: از آنچه خداوند در آن روح آفريده، چيزى نمى‏ماند جز اينكه آن ندا را مى‏شنود.

امام رضاعليه السلام پس از ستايش فراوان از حضرت مهدى(156) مى‏فرمايد: گويى با چشم خود مى‏بينم در آن لحظه‏اى كه بيش از وقت ديگر كابوس نوميدى بر آنها سايه انداخته؛ ندايى سر داده مى‏شود، آنانكه دور هستند همانند كسانى كه نزديك هستند مى‏شنوند.(157)

وظيفه ما:

در غالب احاديثى كه محتواى پيام آسمانى را بيان كرده، تعبير اِسْمَعُو وَ اَطيعُوا دارد. يعنى گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد و در برخى آمده است: هنگامى كه منادى ندا سر داد به سويش بشتابيد و خود را با شتاب به او برسانيد. گويى با چشم خود مى‏بينم كه در ميان ركن و مقام از مردم بيعت مى‏گيرد.(158) و از پيامبر رحمت نقل كرديم كه فرمود: منادى ندا سر مى‏دهد: هان اى مردمان، دوران ستمگران به پايان رسيد. بهترين فرد از امت محمدصلى الله عليه و آله و سلم قدرت را به دست گرفت. پس به سوى مكه بشتابيد و به او بپيونديد.(159)

 

4 - خَسَفِ بَيْدا

چهارمين نشانه از نشانه‏هاى حتمى، از نظر تسلسل زمانى خسفِ سرزمين بيدا مى‏باشد.

خَسْف در لغت به معناى فرو ريختن چيزى در زمين مى‏باشد. چنانكه قرآن كريم در مورد قارون مى‏فرمايد: «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاَرْض»؛ ما او را با خانه‏اش در زمين فرو برديم.(160) و بَيْدا در لغت به معناى دشت هموار، پهناور، خالى از سكنه و آب و علف مى‏باشد. در ميان مكه و مدينه سرزمين پهناور و دشت‏شن‏زارى است كه بَيْدا نام دارد. منظور از خَسفِ بيدا فرو رفتن سپاه سفيانى در سرزمين بيدا مى‏باشد.

هنگامى كه سپاه سفيانى از مدينه منوّره براى معارضه با حضرت مهدى(161) به سوى مكه معظمه حركت مى‏كنند، چون به سرزمين بيدا رسيدند، جبرئيل امين فرياد برمى‏آورد كه‏ اى سرزمين بيدا، اين گروه ستمگر را در كام خود فرو ببر. پس زمين دهان باز مى‏كند و همه آنها را در كام خود فرو مى‏برد. از بررسى روايات ملاحم و فتن روشن مى‏شود كه اين حادثه در حدود يك ماه بعد از ظهور حضرت ولى عصرعليه السلام رخ مى‏دهد. بدين‏ترتيب خسف بيدا را نمى‏توان از نشانه‏هاى ظهور به معناى اخصّ كلمه به شمار آورد، بلكه بايد آن را از نشانه‏هاى قيام حضرت دانست.

 

بر اساس روايات فراوان كه برخى از آنها را با عنوان زمان پيام نقل كرديم و سندش را بررسى نموديم؛ ظهور حضرت در شب بيست و سوم رمضان و قيام آن حضرت در روز عاشورا خواهد بود. بدين‏ترتيب ميان ظهور و قيام دقيقاً سه ماه و هفده روز فاصله است كه دو نشانه از نشانه‏هاى حتمى در اين فاصله رخ مى‏دهد: خسف بيدا و قتل نفس‏زكيه.

خسف بيدا يكى از نشانه‏هاى حتمى قيام حضرت ولى عصرعليه السلام مى‏باشد كه با هيچ خسف ديگرى قابل اشتباه نيست.

 جايگاه خسف بيدا در قرآن:

قرآن كريم در دو مورد پيرامون خسف بيدا سخن گفته:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقاً لِمَا مَعَكُم مِن قَبْلِ أَن نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا»؛ اى كسانى كه كتاب داده شده‏ايد، به آنچه فرو فرستاديم درحاليكه تصديق كننده كتابى است كه با شماست، ايمان بياوريد، پيش از آنكه بر چهره‏هايى بزنيم و آنها را به پشت سر برگردانيم.(162)

خداوند در اين آيه اهل كتاب را از روزى بيم داده كه در آن روز بر چهره‏هايى زده مى‏شود و صورتشان به پشت سرشان برگردانيده مى‏شود. مبرّد گفته: اين تهديد الهى تاكنون اتفاق نيفتاده، ولى به حال خود باقى است تا پيش از رستاخيز با مسخ شدن افرادى و برگشتن صورتهايشان به پشت سرشان تحقق پيدا كند.(163)

اما اينكه اين تهديد الهى كى اتفاق خواهد افتاد؟ روايات فراوان از پيشوايان معصوم داريم، كه به يك نمونه از آنها بسنده مى‏كنيم.

امام باقرعليه السلام در يك حديث بسيار طولانى از كارنامه سياه سپاه سفيانى و جنايات وحشيانه آنها سخن گفته، در پايان از ورود آنها به سرزمين بيدا گفتگو كرده مى‏فرمايد: آن‏گاه منادى آسمانى ندا سرمى‏دهد: يا بَيْدا اَبيدى بِالْقَوم؛ اى سرزمين بيدا اين گروه را نابود كن. پس زمين دهان مى‏گشايد و آنها را در كام خود فرو مى‏برد، به جز سه تن كه از تيره كلب هستند. خداوند صورت آنها را به پشت‏سرشان برمى‏گرداند. آن‏گاه آيه را تلاوت كردند و فرمودند: اين آيه در حق آنها نازل شده است.(164) اين حديث به همين تعبير از طريق عامه نيز از امام باقرعليه السلام روايت شده است.(165)

قرآن‏كريم در آيه ديگرى فرموده: «وَ لَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا فَلا فَوْتَ وَ اُخِذوا مِن مَكانٍ قَريب»؛اگر آنان را مشاهده كنى كه دچار وحشت شده‏اند و رهايى ندارند و از مكان نزديك گرفتار مى‏شوند.(166)

در روايات فروان تأكيد شده كه اين آيه در مورد خسف بيدا نازل شده كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه و آله و سلم كارنامه سياه سفيانى و قتل عام مدينه توسط آنان را شرح مى‏هد، در پايان مى‏فرمايد: چون به سرزمين بيدا رسيدند، خداوند جبرئيل را براى نابودى آنها مى‏فرستد. جبرئيل با پاى خود بر زمين بيدا مى‏زند، پس همه آنها را در كام خود فرو مى‏برد. اين است معناى آيه «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا». تنها دو نفر از آنها مى‏ماند كه يكى بشير و ديگرى نذير است و آن دو از قبيله جهينه مى‏باشند.(167)

اميرمؤمنان ‏عليه السلام از گسيل داشتن لشكرى جرّار به مدينه توسط سفيانى سخن گفته و در پايان از فرو رفتن آنها در كام زمين در سرزمين بيدا گفتگو نموده، مى‏فرمايد: اين است معناى كلام خداوند كه مى‏فرمايد: «وَلَوْ تَرى اِذْ فُزِعوا».(168) همچنين در ضمن يك حديث طولانى كه به صورت مكتوب براى معاويه ارسال نموده، از كارنامه سياه سفيانى و از فرو رفتن سپاه او در سرزمين بيدا با استشهاد به آيه ياد شده خبر داده، در پايان مى‏فرمايد: آنها از زير قدم‏هايشان در زمين فرو مى‏روند و كسى از آنها باقى نمى‏ماند، به جز گزارش‏گرى كه خداوند صورتش را به پشت سرش برمى‏گرداند.(169) و در حديث ديگرى از ساربانى سخن مى‏گويد كه شترش رم مى‏خورد. او به دنبال شترش مى‏رود، چون بر مى‏گردد كسى را نمى‏يابد و سر نخى پيدا نمى‏كند، وى گزارش آنها را براى مردم بازگو مى‏كند.(170)

ابوحمزه‏ثمالى از امام زين العابدين‏ليه السلام روايت مى‏كند كه اين آيه در مورد سپاه سفيانى است كه در سرزمين بيدا از زير قدم‏هايشان گرفتار مى‏شوند.(171)

در احاديث عامه تعداد لشكر سفيانى كه در بيدا هلاك مى‏شوند را 70000 نفر نقل كرده‏اند.(172) در اين احاديث هدف از اين لشكركشى را پيكار با حجت خدا و تخريب خانه خدا بيان كرده‏اند.(173)

كارنامه سياه سپاه سفيانى: در احاديث فراوان از كاركرد سپاه سفيانى به ويژه از قتل و غارت آنها در شهر مدينه سخن رفته است. ما در اينجا فقط به يك نكته اشاره مى‏كنيم: لشكر سفيانى مدينه را ويران مى‏كنند، شديدتر از داستان حَرَّه.(174)

داستان حرّه سياه‏ترين كارنامه سپاه يزيدبن معاويه است كه يك سال بعد از فاجعه كربلا به فرمان او در منطقه حرّه از محلّات مدينه منوره انجام يافت. فاجعه حرّه به قدرى شرم‏آور است كه هيچ مورّخى به خود اجازه نداده مشروح آن را بر روى صفحات كاغذ منعكس كند.

 

‏5 - قتل نفس‏ زكيه‏

پنجمين و آخرين نشانه از نشانه‏هاى حتمى، قتل نفس‏زكيه است. نفس‏زكيه به معناى ‏انسان بى‏گناه است. در احاديث و آيات، از چهار نفر به عنوان نفس‏زكيه ياد شده است.‏

نفس ‏زكيه معاصر حضرت خضر عليه السلام،  او نوجوانى بود كه با همسالان خود ‏مشغول بازى بود، حضرت خضر عليه السلام او را كشت. حضرت موسى به او گفت: ‏‏«اَقَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيرِ نَفْسٍ»؛ آيا شخص بى‏گناهى را كشتى كه كسى را نكشته ‏بود.(175)‏

نفس‏ زكيه معاصر امام صادق‏ عليه السلام كه در مقابل منصور دوانيقى قيام كرد و با همه ‏طرفدارانش كشته شد. او محمد پسر عبداللَّه محض، نوه امام حسن مجتبى‏عليه السلام ‏بود و از مدعيان مهدويت به شمار مى‏رفت.(176) پيروان او حديث معروف اِسْمُهُ اِسْمى را ‏براى انطباق با او تحريف كرده و جمله: اِسمُ اَبيهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. احمد حنبل ‏اين حديث را با سه طريق در مسند خود نقل كرده كه هر سه با جمله: يُواطِى‏ءُ اِسْمُهُ ‏اِسْمى ختم شده. يعنى مهدى همنام من است.(177) طبرانى آن را با 14 طريق از ‏پيامبراكرم روايت كرده كه به همان جمله ختم شده است.(178) ولى پيروان نفس‏زكيه ‏جمله اِسْمُ اَبيهِ اِسمُ اَبى را بر آن افزودند. يعنى نام پدرش نام پدر من است!!(179)‏

‏نفس‏زكيه موعود، دقيقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پيش از قيام جهانى، روز ‏‏25 ذيحجة الحرام در ميان ركن و مقام به شهادت مى‏رسد.

نفس‏زكيه از كودكى زبانش مى‏گرفت(180) و لذا حديثى جعل كرده به ابوهريره نسبت ‏دادند كه: مهدى نامش محمدبن عبداللَّه است و در زبانش عيبى هست!!(181) بعد از ‏نفس‏زكيه منصور نيز از همين حيله استفاده كرد، پسرش را محمد نام نهاد و به مهدى ‏ملقب ساخت و چون نام منصور عبداللَّه بود، او نيز مشمول اين حديث مجعول شد و به ‏مهدى عباسى شناخته شد. و براى تثبيت آن، حديث ديگرى جعل كرد و به پيامبر اكرم‏ ‏صلى الله عليه و آله و سلم نسبت داد كه مهدى از فرزندان عمويم عباس مى‏باشد!! اين ‏حديث مجعول را فقط محمدبن وليد نقل كرده كه كارش جعل حديث بود.(182) پيروان ‏نفس‏زكيه، احاديث نفس‏زكيه موعود را نيز به او تفسير كردند و به اين وسيله او را در تاريخ ‏به عنوان نفس‏زكيه مشهور كردند.‏

نفس‏زكيه ديگرى در احاديث آمده كه در آستانه ظهور در نجف اشرف به شهادت مى‏رسد. ‏اميرمؤمنان ‏عليه السلام در خطبه‏اى كه به خطبه المخزون معروف شده، در ميان ‏نشانه‏هاى ظهور مى‏فرمايد: وَ قَتْلُ النَّفْسِ ‏الزَّكِيَّة بِظَهْرِ الكوفَة في سَبعين؛ و كشته شدن ‏نفس‏زكيه (انسان بى‏گناهى) در پشت كوفه (نجف) با 70 تن.(183) شيخ مفيد نيز به ‏هنگام شمارش نشانه‏هاى ظهور، از كشته شدن نفس‏زكيه با 70 تن از صالحان در پشت ‏كوفه سخن گفته است.(184)‏

اما هيچكدام از اين سه مورد ربطى به نفس‏زكيه موعود ندارد.‏

نفس ‏زكيه از نشانه‏هاى حتمى:

آخرين نشانه از نشانه‏هاى حتمى در آستانه قيام ‏جهانى حضرت بقيةاللَّه - ارواحنافداه - قتل نفس‏زكيه است كه در مسجد الحرام، در ميان ‏ركن و مقام به هنگام قرائت پيام امام به شهادت مى‏رسد.‏

نفس‏زكيه معاصر حضرت خضر حدود 5000 سال پيش از تولد امام عصر كشته شده. ‏نفس‏زكيه معاصر امام صادق‏عليه السلام نيز حدود 110 سال قبل از تولد آن حضرت كشته ‏شده. نفس‏زكيه‏اى كه در نجف اشرف كشته مى‏شود، در آستانه ظهور مى‏باشد. ولى ‏نفس‏زكيه موعود، دقيقاً سه ماه و دو روز بعد از ظهور و 15 روز پيش از قيام جهانى، روز ‏‏25 ذيحجة الحرام در ميان ركن و مقام به شهادت مى‏رسد. لذا امير مؤمنان‏ عليه السلام در ‏خطبه المخزون هر دو را در كنار يكديگر بيان مى‏كند: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكيَّة بِظَهْرِ الكُوفَة في ‏سَبعين، وَ الْمَذْبوحُ بَينَ الرُّكن وَالمَقام؛ از نشانه‏هاى ظهور كشته شدن نفس ‏زكيه‏اى ‏‏است در پشت كوفه با 70 تن، و آنكه كشته مى‏شود در ميان ركن و مقام.(185)‏

قتل نفس‏زكيه و خسف بيدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمى‏باشند، ‏بلكه علامت خروج و قيام جهانى آن حضرت مى‏باشند

شيخ مفيد نيز به پيروى از كلام امير مؤمنان‏ عليه السلام اين دو نشانه را كنار هم ياد كرده ‏است.(186)‏

كشته شدن نفس ‏زكيه در ميان ركن و مقام از نشانه‏هاى حتمى است. در اين رابطه ‏چندين حديث با سند صحيح در بخش آغازين اين نوشتار ذكر نموديم و اينك حديث ديگرى ‏مى‏آوريم كه آن را شيخ مفيد از طريق فضل‏بن شاذان از امام باقر عليه السلام روايت كرده ‏كه فرمود: وَ قَتلُ النَّفس الزَّكية مِنَ المحْتوم؛ قتل نفس ‏زكيه از نشانه‏هاى حتمى ‏است.(187) اين حديث به همين تعبير از امام صادق‏ عليه السلام نيز روايت شده ‏است.(188)‏

نفس‏زكيه نامش محمد است. امام صادق‏عليه السلام در ضمن يك حديث طولانى ‏مى‏فرمايد: وَ قَتْلُ غُلامٍ مِن آلِ‏ مُحمَّد صلى الله عليه و آله و سلم بَينَ الرُّكنِ وَ المَقام، ‏اِسْمُهُ مُحمدبن مُحمد، وَ لَقَبُهُ النَّفسُ ‏الزَّكيَّة؛ قتل جوانى از آل ‏محمد صلى الله عليه و آله ‏و سلم در ميان ركن و مقام كه نامش محمد فرزند محمد، و لقبش: نفس‏زكيه ‏مى‏باشد.(189)‏

اين حديث را فضل‏بن شاذان فقط با دو واسطه نقل كرده كه هر دو در حد اعلاى وثاقت ‏مى‏باشند.(190)

در اين حديث كه از نظر سندى در اوج صحت است، نام پدرش محمد ‏آمده، ولى در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام حسن آمده است.(191)‏

نفس‏زكيه از تبار امام حسين‏عليه السلام است. امام باقرعليه السلام در ضمن يك ‏حديث طولانى مى‏فرمايد: اگر هر چيزى بر شما مشتبه شود؛ هرگز پيمان پيامبر، پرچم ‏پيامبر، سلاح پيامبر، و نفس‏زكيه‏اى كه از نسل امام حسين‏عليه السلام است، بر شما ‏مشتبه نمى‏شود.(192)‏

پس آنچه ابو الفرج نقل كرده كه نفس‏زكيه از اولاد امام حسن مجتبى‏عليه السلام است، ‏از سوى پيروان نفس‏زكيه (محمدبن‏عبداللَّه‏بن‏حسن) جعل شده است.‏

حضرت مهدى دقيقاً 15 روز بعد از قتل نفس‏زكيه قيام جهانى خود را آغاز مى‏كند. امام ‏باقرعليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد: لَيْسَ بَينَ قِيامِ القائِم وَ قَتلِ النَّفسِ ‏الزَّكيةِ أَكثَر ‏مِن خَمسةَ عَشْرَ لَيلَة؛ در بين قتل نفس‏زكيه و قيام قائم(193) جز 15 شب فاصله‏اى ‏نخواهد بود.(194)‏

نفس‏ زكيه بى‌گناه است. اميرمؤمنان‏عليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد: ريختن خون ‏حرام، در روز حرام، در شهر حرام، از تيره‏اى از قريش. سوگند به خدايى كه دانه را ‏شكافت و انسان را آفريد، پس از آن بيش از 15 شب حكومت نخواهد داشت.(195) ‏منظور از خون حرام؛ انسان بى گناه، منظور از روز حرام؛ ماه ذيحجة الحرام و منظور از ‏شهر حرام؛ مكه معظمه مى‏باشد.‏

نفس زكيه انساني بي‌گناه و پاك به نام محمد از تبار امام حسين عليه السلام است

قتل نفس‏زكيه خيلى ناجوانمردانه است. اميرمؤمنان‏عليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد: ‏به خدا سوگند گويى به نوجوانى از قريش مى‏نگرم كه در خون خود دست و پا مى‏زند. ‏پس از اين جنايت كسى در روى زمين عذر آنها را نپذيرد و ديگر براى آنها سيطره‏اى ‏نمى‏ماند.‏

نفس‏زكيه را به هنگام قرائت پيام حضرت مى‏كشند. امام باقرعليه السلام مى‏فرمايد: ‏قائم(196) به يكى از يارانش مى‏فرمايد برو به سوى اهل مكه و بگو من فرستاده فلانى ‏هستم. او به شما مى‏گويد »ما اهل‏بيت رحمت و معدن رسالت و خلافتيم، ما ذريه پيامبر ‏و از تبار پيامبرانيم، ما مورد ستم واقع شديم، ما پايمال و منكوب شديم، از روزى كه پيامبر ‏ما رحلت كرده تا به امروز حق ما گرفته شده، ما از شما يارى مى‏طلبيم. ما را يارى ‏كنيد.« هنگامى كه آن جوان اين پيام را ابلاغ مى‏كند؛ به سويش تهاجم مى‏كنند و او را در ‏ميان ركن و مقام سر مى‏برند. او نفس‏زكيه است.(197)‏

نفس‏زكيه دقيقاً روز 25 ذيحجه كشته مى‏شود و 15 روز بعد، روز دهم محرم (عاشورا) ‏قيام جهانى آغاز مى‏شود.‏

آخرين نشانه، قتل نفس‏زكيه است و بعد از آن، حضرت مهدى(198) صاحب سيره ‏شايسته، قيام مى‏كند.‏

حضرت مهدى(199) خروج نكند جز هنگامى كه نفس‏زكيه كشته شود. چون او كشته ‏شود، ساكنان زمين و آسمان بر آنها خشمگين شوند.(200)‏

عبداللَّه‏بن بشّار سوگنامه مفصلى پيرامون شهداى راه فضيلت، از خاندان عصمت و ‏طهارت سروده، در مورد نفس‏ زكيه مى‏گويد:‏

               و آخر عند البيت يقتل ضيعة                يقوم فيدعو للامام فينحر

يكى ديگر به تباهى در كنار كعبه كشته مى‏شود، او برمى‏خيزد و به سوى امام‏ عليه ‏السلام فرا مى‏خواند و در اين راه كشته مى‏شود.‏

              وفي قتل نفس بعد ذلك زكية               امارات حق عند من يتذكر

در قتل نفس‏زكيه نشانه‏هاى حقى هست براى كسى كه متذكر شود.‏

 

آخرين سخن

در اين نوشتار كه به جهت محدود بودن صفحات، به اختصار و در مواردى به اشاره سخن ‏گفتيم؛ به اين نتيجه رسيديم كه در ميان بيش از 2000 علائم ‏ظهور فقط پنج نشانه ‏هست كه به طور حتم و يقين از علائم حتميه هستند. در مورد حتمى بودن آنها و ‏ويژگيهاى مهم هر يك از آنها احاديثى از پيشوايان معصوم، از منابع مورد اعتماد و استناد ‏نقل كرديم و آنها را از نظر سندى بررسى نموديم و صحت آنها را در بالاترين سطح به ‏اثبات رسانديم. آن‏گاه ديگر احاديث را به عنوان شاهد و مؤيّد آورديم و روشن شد كه اينها ‏در آستانه ظهور تحقق پيدا مى‏كنند و از اين جهت مهم هستند كه روز ظهور را دقيقاً ‏مشخص مى‏كنند. مثلاً هنگامى كه سفيانى بر سوريه، اردن و فلسطين سيطره يافت، ‏دقيقاً هشت ماه بعد حجت پروردگار ظهور مى‏كند. ولى ديگر نشانه‏ها (علائم غيرحتمى) ‏چنين كاربردى ندارند. لذا لزوم تفكيك علائم حتمى از غيرحتمى روشن مى‏شود، به ويژه ‏كه برخى از مراجع تقليد فرا گرفتن اين نشانه‏ها را شرعاً واجب شمرده‏اند.‏

همچنين روشن شد كه از اين نشانه‏ها، دو نشانه: خروج سفيانى و خروج يمانى همزمان ‏و دقيقاً هشت ماه قبل از ظهور رخ مى‏دهد.‏

نفس‏زكيه دقيقاً روز 25 ذيحجه؛ 62 روز بعد از ظهور كشته مى‏شود و 15 روز بعد، يعني روز دهم محرم (عاشورا) ‏قيام جهانى آغاز مى‏شود.‏

بانگ آسمانى دقيقاً مقارن با ظهور، شب جمعه، شب بيست و سوم ماه رمضان تحقق ‏مى‏يابد. و خسف بيدا در حدود يكماه بعد از ظهور انجام مى‏پذيرد. قتل نفس‏زكيه دقيقاً ‏سه ماه و دو روز بعد از ظهور (25 ذيحجه) واقع مى‏شود.‏

قيام جهانى 15 روز بعد از آن و دقيقاً سه ماه و هفده روز بعد از ظهور، روز شنبه دهم ‏محرم الحرام (روز عاشورا) آغاز مى‏شود.‏

در نتيجه قتل نفس‏زكيه و خسف بيدا، از علامات ظهور به معناى اخص كلمه نمى‏باشند، ‏بلكه علامت خروج و قيام جهانى آن حضرت مى‏باشند.‏

اللهم عجل لوليك الفرج و العافية و النّصر، و اجعلنا من اعوانه و انصاره، آمين.‏

 

پاورقي :

----------------------------------------

‏1.خلیل، العین، ترتیب كتاب العین، ص 616 .

2.       سوره ذاریات (51)، آیه 13.

3.       ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، ج 4، ص 472.

4.       سوره عنكبوت (29)، آیه 2.

5.       خلیل، همان، ص 732.

6.       ابن فارس، همان، ج 5، ص 238.

7.       خلیل، همان، ص 411.

8.       ابن فارس، همان، ج 3، ص 260.

9.       همان، ص 261.

10.   در قاهره، دمشق و بیروت مكرر به چاپ رسیده است.

11.   خلیل، همان، ص 574.

12.   ابن فارس، همان، ج 4، ص 109.

13.   براى كتاب‏شناختى آنها ر.ك: نگارنده، كتابنامه حضرت مهدى، ج 2، ص 528 - 520.

14.   نجاشى، الرجال، ص 390، رقم 1049.

15.  ابن‏حجر عسقلانى وثاقت او را از احمد حنبل، معین، عجلى و ابوحاتم نقل كرده و خود طبق نظر آنها اظهار نظر كره است . ر.ك: ابن حجر، فتح البارى، جلد مقدمه، ص 447.

16.  از جمله: نسخه كتابخانه بیریتیش میوزیم، لندن، تاریخ استنساخ 706 ه.ق و نسخه كتابخانه عاطف افندى، استانبول، به تاریخ 687 ه.ق .

17.  این كتاب دهها بار در ایران، لبنان و عراق به نام: الملاحم والفتن چاپ شده و اخیراً به نام اصلى خود: التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، در قم چاپ و منتشر شده است.

18.   ر.ك: ابن حماد، الفتن؛ ابن حنبل، الفتن؛ شیخ فادى اسعد نصیف، الفتن والمحن.

19.   ر. ك: ابن المنادى، الملاحم، تحقیق عُقَیلى؛ سید ابن طاووس، الملاحم والفتن.

20.  ر.ك: بزرنجى، الاشاعة لا اشراط الساعة؛ یوسف بن وابل، اشراط الساعة؛ صلاح الدین محمود، اشراط الساعة الصغرى و الكبرى؛ محمد سلامه جبر، اشراط الساعة واسرارها؛ قاضى محمد ابن كنعان، اشراط الساعة وامور الآخرة.

21.   سوره زمر (39)، آیه 69.

22.   صافى گلپایگانى، منتخب الأثر، ج 3، ص 303.

23.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 650، ب 57، ج 7.

24.   اسامى آن پنج واسطه و منبعى كه بر توثیق آنها تأكید و تصریح نموده‏اند:

محمدبن حسن بن احمد بن ولید، ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 383.

حسین‏بن حسن بن ابان، ر.ك: ابن داود، الرجال، ص 270.

حسین‏بن سعید بن حماد بن مهران، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 112.

محمدبن ابى عمیر، ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218.

عمربن حنظله، كه امام‏صادق‏علیه السلام بر صداقت او تصریح فرموده است. ر.ك: كلینى، الكافى، ج 3، ص 275.

25.   حمیرى، قرب الاسناد، ص 373، ح 1329.

26.   شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

27.  این دو واسطه عبارتند از: احمدبن محمد بن عیسى اشعرى، براى وثاقت او: ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366، و على‏بن اسباط، براى وثاقت او: ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 252، رقم 663.

28.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 652، ب 57، ح 14.

29.   نجاشى، الرجال، ص 389، رقم 1049.

30.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 503، ب 45 ذیل ح 31.

31.   همان، ج 1، ص 3.

32.   این پنج واسطه عبارتند از:

محمدبن موسى‏بن متوكل، براى وثاقتش ر.ك: ابن‏داود، الرجال، ص 185؛ علامه حلى، الرجال، ص 149، رقم 58؛ سیدبن طاووس، فلاح‏السائل، ص 158، فصل 19.

عبداللَّه‏بن حمیرى، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 167، رقم 439.

احمدبن محمدبن عیسى، براى ثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الرجال، ص 366.

حسن‏بن محبوب براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 96، رقم 162.

ابوحمزه ثمالى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 115، رقم 296.

33.   نعمانى، الغیبة، ص 300، ب 18، ح 1 .

34.   نجاشى، الرجال،ص 383، رقم 1043.

35.   این پنج واسطه عبارتند از:

احمدبن محمدبن سعید، مشهور به: ابن عقده، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 94، رقم 233.

محمدبن فضل‏بن ابراهیم‏بن قیس‏بن رمانه، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 340، رقم 911.

حسن‏بن على‏بن فضال، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 97، رقم 164.

ابواسحاق، ثعلبةبن میمون، براى وثاقتش  ر.ك: شیخ‏طوسى، اختیار معرفةرجال، ص 412، رقم 776.

عیسى‏بن اعین، براى وثاقتش  ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 296، رقم 803.

36.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 205.

37.   طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

38.   سلمى، عقدالدرر، ص 91.

39.   سید ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ح 417.

40.   ابن منادى، الملاحم، ص 77.

41.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 221، ب 29، ح 814.

42.   مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 305.

43.   سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75.

44.   نعیم بن حماد، الفتن، ص 276؛ سیوطى، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 70.

45.   سید رضى، نهج‏البلاغه، خطبه 101.

46.   ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 8، ص 81.

47.   بحرانى، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 11.

48.   سوره اسراء (17)، آیه 60.

49.   قرطبى، الجامع الأحكام‏القرآن، ج 10، ص 283؛ بحرانى، البرهان، ج 6، ص 107 - 104.

50.  شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150؛ شیخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 721.

51.  نعمانى، الغیبة، ص 306؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص 461؛ علامه‏مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 216؛ سلمى، عقدالدرر، ص 54؛ مقدسى، فرائد الفوائدالفكر، ص 299.

52.   سیدابن طاووس، التشریف بالمنن، ص 296، ب 79.

53.   شیخ صدوق، معانى‏الأخبار، ص 346.

54.  متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، كنزالعمال، ج 11، ص 284؛ سلمى، عقدالدرر، ص 72؛ سفارینى، لوائح الانوارالبهیه، ج 2، ص 75.

55.   شیخ طوسى، الغیبة، ص 444؛ شیخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 727.

56.   مقدسى، البدء والتاریخ، ج 2، ص 177.

57.   عبدالامیر، الاسرار فیما كنّى وعرف به الاشرار، ج 4، ص 288.

58.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

 59.   این شش واسطه عبارتند از:

احمد بن زیاد بن جعفر همدانى، از مشایخ صدوق، براى وثاقتش ر.ك: شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 369، ب 34، ذیل ح 6

على‏بن ابراهیم، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 260، رقم 680

ابراهیم‏بن هاشم، براى وثاقتش ر.ك: سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص 158، فصل 16

محمدبن ابى‏عمیر، براى وثاقتش ر.ك: شیخ طوسى، الفهرست، ص 218، رقم 617

حمادبن عیسى، براى وثاقتش ر.ك: همان، ص 115، رقم 240

عمربن یزید، بریا وثاقتش ر.ك: همان، ص 184، رقم 502

60.   شیخ طوسى، كمال‏الدین، ج 2، ص 651؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 282؛ نیلى، منتخب الأنوار المضیئة، ص 28

61.  نعیم بن حماد، الفتن، ص 222؛ سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، البرهان، ص 113؛ همو، كنز العمال، ج 11، ص 284؛ سفارینى، لوائح الانوار البهیة، ج 2، ص 75؛ مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 603.

62.   شیخ صدوق، كمال‏الدین، ج 2، ص 651، ب 57، ح 10.

63.   نعمانى، الغیبة، ص 306، ب 19، ح 18.

64.  سلمى، عقد الدرر، ص 73؛ متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ص 272؛ همو، البرهان، ص 113؛ سیوطى الدر المنثور، ج 5، ص 241؛ همو، الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 61؛ قنوجى، الاذاعة، ص 135.

65.   حاكم، المستدرك للصحیحین، ج 4، ص 520.

66.   سلمى، عقد الدرر، ص 93.

67.   مقدسى، فرائد فوائد الكفر، ص 320.

68.   سلمى، عقد الدرر، ص 92.

69.   سوره سبأ (34)، آیه 51.

70.   طبرى، جامع البیان، ج 22، ص 72؛ قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، ج 14، ص 315.

71.   نام شهرى در نزدیكى انبار در غرب كوفه، ر.ك: یا قوت، معجم البلدان، ج 3، ص 759.

72.   سلمى، عقد الدرر، ص 77؛ مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 310.

73.   نعیم‏بن حماد، الفتن، ص 235، ب 33، ح 873.

74.   مقدسى، فرائد فوائد الفكر، ص 320.

75.   اين حديث در زير عنوان: بازشناسى علائم‏حتمى از شيخ صدوق نقل كرديم و صحت سندش را اثبات كرديم.

76.   كلينى، الكافى، ج 8، ص 258، ح 483.

77.   اين پنج واسطه عبارتند از:

محمد بن يحيى العطار، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 353، رقم 946.

احمد بن محمد بن عيسى، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الرجال، ص 366.

على بن الحكم، براى وقاقتش: ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست، ص 151، رقم 376.

ابو ايوب خزاز - ابراهيم بن عيسى - براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 20، رقم 25.

عمر بن حنظله، براى وثاقتش ر.ك: كلينى، الكافى، ج 3، ص 275.

78.   علامه مجلسى، مرآة العقول، ج 26، ص 406.

79.   نعمانى، الغيبة، ص 252، ب 14، ح 11.

80.   همان، ص 277، ب 14، ح 60.

81.  فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة؛ مختصر اثبات‏الرجعة، تراثنا، ش 15، ص 216، ح 18؛ مير لوحى، كفايةالمهتدى، ص 280، ح 39؛ خاتون‏آبادى، كشف الحق، ص 182، ح 30.

82.   آن دو واسطه عبارتند از:

صفوان‏بن يحيى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 197، رقم 524.

محمدبن حمران، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 359، رقم 965.

83.   شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 1، ص 331، باب 32، ح 16.

84.   نعيم بن حماد، الفتن، ص 231، ح 855.

85.  فضل‏بن شاذان، مختصر اثبات‏الرجعة، تراثنا، ش 15،ص 215؛ مير لوحى، كفايه المهتدى، ص 262؛ خاتون آبادى، كشف الحق،ص 169.

86.   اين سه واسطه عبارتند از:

محمد بن ابى عمير، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست،ص 218،رقم 617.

جميل بن دراج، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 126، رقم 617.

زرارةبن اعين، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 175،رقم 463.

87.   نعمانى، الغيبة، ص 305، ب 18، ح 15؛ شيخ طوسى، الأمالى، ص 661، م 35، ح 20.

88.   شيخ طوسى، الغيبة، ص 447، ح 444؛ شيخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 728، ح 58.

89.   نعمانى، الغيبة، ص 253؛ شيخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 735.

90. علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 274؛ هيئت تحريريه، موسوعة احاديث امير المؤمنين، ج 1، ص 318.

91. نعمانى، الغيبة، ص 255، ب 14، ح 13.

92. فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة - محظوط - مختصر اثبات‏الرجعة، تراثنا، ص 216، ح 17، خاتون آبادى، كشف الحق، ص 173، ح 29.

93.   اين سه واسطه عبارتند از:

محمد بن ابى عمير، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست، ص 218، رقم 617.

سيف بن عميره، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 189، رقم 504؛ شيخ طوسى، الفهرست، ص 140، رقم 333؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 56، رقم 377؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 470، رقم 3182.

بكر بن محمد ازدى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 108، رقم 273؛ شيخ طوسى، اختيار معرفه‏الرجال، ص 592، رقم 1107؛ علامه حلى، الرجال، (خلاصةالاقوال)، ص 25.

94.فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة - محظوط -؛ تراثنا، ش 15، ص 215، ح 16؛ مير لوحى، كفاية المهتدى، ص 262؛ خاتون‏آبادى، كشف الحق، ص 169.

95. نعمانى، الغيبة، ص 255، ب 14، ح 13.

96.شيخ طوسى، الأمالى، ص 661، م 35، ح 19؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 47، ص 297؛ همو، ج 52، ص 275، ح 170.

97. سيد ابن طاووس، فلاح السائل، ص 171؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 86، ص 62.

98. حافظ برسى، مشارق انوار اليقين، ص 247؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 51، ص 163؛ كاظمى، بشارة الاسلام، ص 254.

99.ابونعيم، دلائل النبوة، ج 1، ص 140 ص 125 122؛ ابن هشام، السيرةالنبوية، ج 1، ص 194 - 190 ص158 ص128 - 124

100.نعيم به حماد، الفتن، ج 1، ص 401، ح 1208.

101.همان، ص 120، ح 283.

102. سيد ابن طاووس، فلاح السّائل، ص 171.

103. همو، التشريف بالمنن، ص 77، ب 20، ح 22.

104.نعيم بن حماد، الفتن، ص 231 و 300، ح 855 و 1153.

105.سيد ابن طاووس، التشريف بالمنن، ص 295، ب 79، ح 417.

106.همان، ص 281، ب 70، ح 407.

107.كلينى، الكافى، ج 8، ص 189، ح 285.

108. اين چهار واسطه عبارتند از:

محمد بن يحيى العطار، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 353، رقم 946.

احمد بن محمد بن عيسى، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الرجال، ص 366.

حسن بن محبوب، براى وثاقتش ر.ك: شيخ طوسى، الفهرست، ص 96، رقم 162.

يعقوب سراج، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 451، رقم 1217.

109. نعمانى، الغيبة، ص 305؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 8، ص 622.

110.فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة - محظوط - مختصر اثبات‏الرجعة، تراثنا، ش 15، ص 215، ح 16؛ مير لوحى، كفاية المهتدى، ص 262؛ خاتون آبادى، كشف الحق، ص 169.

111.نعمانى، الغيبة، ص 256، ب 14، ح 13.

112.      همان، ص 252، ح 11.

113.      كلينى، الكافى، ج 8، ص 258، ح 484.

114.      شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 516؛ شيخ طوسى، الغيبة، ص 395؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 260.

115.      سوره ق (50)، آيه 42 - 41.

116.      قندوزى، ينابيع المودة، ج 3، ص 251، ب 71، ح 50.

117.   على بن ابراهيم، تفسير قمى، ج 2، ص 327؛ فيض كاشانى، الصافى، ج 6، ص 543؛ بحرانى، البرهان، ج 9، ص 204؛ همو، المحجة، ص 209.

118.      قندوزى،ينابيع المودة، ج 3، ص 297، ب 78، ح 8.

119.      فيض كاشانى، الصافى، ج 6، ص 543.

120.      شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 650.

121.      سوره شعراء (26)، آيه 4.

122.      نعمانى، الغيبة، ص 251، ب 14، ح 8.

123.      حلى، مختصر بصائر الدرجات، ص 459؛ استر آبادى، الرجعة، ص 161؛ بحرانى، البرهان، ج 7، ص 215؛ همو، المحجّة، ص 160.

124.      سيد شرف الدين، تأويل الآيات الباهرة، ج 1، ص 386؛ شيخ حرّ، اثبات الهداة، ج 3، ص 563؛ بحرانى، حلية الابرار، ج 5، ص 293.

125.      نعمانى، الغيبة، ص 260؛ بحرانى، همان، ص 291.

126.      بحرانى،المحجه، ص 157؛ همو، حليه الابرار، ج 5، ص 295.

127.      شيخ طوسى، الغيته، ص 177؛ شيخ حرعاملى ، اثبات‏الهداة، ج 3، ص 502؛ علامه مجلسى، بحارالانوار،ج 52،ص 285.

128.      كلينى، الكافى، ج 8، ص 258؛ بحرانى، حلية الابرا، ج 5، ص 289.

129.      علي بن ابراهيم، تفسير قمى، ج 2، ص 118؛ فيض كاشانى، الصافى، ج 5، ص 316.

130.      نعمانى، الغيبة، ص 261؛ بحرانى، البرهان، ج 7، ص 212.

131.   شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 372؛ خزاز، كفايةالأثر، ص 271؛ طبرسى، اعلام‏الورى، ج 2، ص 241؛ حموينى، فرائدالسّمطين، ج 2، ص 337؛ قندوزى، ينابيع المودة، ج 3، ص 297.

132.      متقى هندى، البرهان، ص 71.

133.      شيخ مفيد، الاختصاص، ص 208، علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 304.

134.      كامل سليمان، روزگار رهايى، ج 2، ص 867، ح 1331.

135.      متقى هندى، البرهان، ص 72.

136.      شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 650.

137.      سلمى، عقد الدرر، ص 110.

138.      نعمانى، الغيبة، ص 264، ح 28.

139.      شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 372؛ خزاز، كفاية الأثر، ص 271؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 241.

140.      شيخ طوسى، الغيبة، ص 440؛ حلّى، مختصر بصائر الدرجات، ص 109؛ مسعودى، اثبات الوصية، ص 227.

141.      نعمانى، الغيبة،ص 264،ح 27.

142.      شيخ صدوق، كمال‏الدين،ج 2،ص650،ب 57،ح 8.

143.      شيخ طوسى، الغيبة،ص435،ح 425؛ طبرسى، اعلام الورى، ج2،ص 279.

144.      متقى هندى، البرهان، ص 75، ح 10.

145.      نعمانى، الغيبة، ص 254؛ شيخ حر، اثبات الهداة، ج3، ص 735.

146.      شيخ صدوق، كمال‏الدين،ج2، ص652ص650، ح 6و16.

147.   فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة، محظوط؛ مختصر اثبات الرجعة، تراثنا، ش15،ص218،ح 20؛ميرلوحى،كفايه المهتدى، ص 286؛خاتون آبادى، كشف الحق،ص 187،ح 32؛ شيخ حر، اثبات الهداة،ج3،ص 570؛ محدث نورى، كشف الاستار،ص 222

148.   فضل‏بن شاذان، همان؛ مير لوحى، همان،ص 277؛ خاتون آبادى، همان،ص188؛ شيخ طوسى،الغيبة،ص452؛ شيخ حر، همان،ص514،ح 352.

149.      نعيم بن حماد، الفتن، ص 185، ح 641؛ هيثمى،مجمع الزوائد، ج7،ص 310.

150.      و آنها عبارتند از: احمدبن محمدبن ابى‏نصر بزنطى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال،ص 75،رقم 180؛ شيخ طوسى،الرجال، ص 366؛ شيخ طوسى، الرجال، ص 366؛ همو، الفهرست، ص 61، رقم 63.

عاصم‏بن حُمَيد، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 301، رقم 821.

محمدبن مسلم، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 323، رقم 882.

151.      ر.ك: حاكم، مستدرك الصحيحين،ج4،ص 518؛ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 7،ص 310؛ ابوعبدالله ايمن، الفتن، ص 185، ذيل ح 641.

152.      نعمانى، الغيبة،ص 254؛ متقى هندى، البرهان،ص109.

153.      همان

154.      سلمى،عقدالدرر، ص137.

155.      نعمانى، الغيبة،ص 290،ب 16،ح 6.

156.   نعمانى، الغيبة، ص181؛ خزاز، كفايه‏الاثر، ص 159؛ شيخ طوسى، الغيبة، ص439؛ حلى، مختصر بصائرالدرجات، ص 478؛ قطب راوندى، الخرائج والجرائح، ج3، ص 1168،ح 65؛ شيخ حر، اثبات‏الهداة، ج3، ص726، ح 50.

157.      نعمانى، الغيبة،ص 262،ب 14،ح 22.

158.      شيخ مفيد، الاختصاص، ص 208.

159.      سوره قصص (28)، آيه 81.

160.      ياقوت، معجم البلدان، ج1، ص 523.

161.      سوره نسا (4)، آيه 47.

162.      ثعلبى، الكشف و البيان، ج 3، ص 324.

163.   عياشى، التفسير، ج 1، ص 402، ح 990؛ نعمانى، الغيبة، ص 280؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 256؛ بحرانى، البرهان، ج 3، ص 115.

164.      سلمى، عقد الدرر، ص 89.

165.      سوره سبأ (34)، آيه 51.

166.      طبرى، جامع البيان، ج 22، ص 73؛ ثعلبى، الكشف والبيان، ج 8، ص 95؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 8، ص 622.

167.      نعمانى، الغيبة، ص 305، ب 18، ح 14.

168.      سليم بن قيس، كتاب سليم، ص 159.

169.      نعيم بن حماد، الفتن، ص 258، ح 950.

170.      ابو حمزه ثمالى، تفسير القرآن الكريم، ص 274؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 8، ص 621.

171.      سلمى، عقد الدرر، ص 79 - 76.

172.      همان.

173.      ابن‏حماد، الفتن، ص 257؛ سيوطى، الحاوى‏للفتاوى، ج 2، ص 67.

174.      سوره كهف (18)، آيه 74.

175. ابو الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبين، ص 203.‏

‏176.      احمدحنبل، المسند، چ دارالفكر، بيروت، ج 2، ص 10، ح 3571 و 3572، ص 123، ‏ح 4098.‏

‏177.      طبرانى، المعجم الكبير، ج 10، ص 137 - 131، ح 10230 - 10208.‏

‏178.      ابوداود، صحيح سنن‏المصطفى، ج 2، ص 207.‏

‏179.      ابو الفرج، مقاتل الطالبيين، ص 204.‏

‏180.      همان، ص 205.‏

‏181.      سيوطى، تاريخ الخلفاء، ص 272.‏

‏182.      حلى، مختصر بصائر الدرجات، ص 443، ح 522؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج ‏‏53، ص 82؛ ج 52، ص 273.‏

‏183.   شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 368؛ ابن فتال، روضة الواعظين، ج 2، ص 15؛ ‏اربلى، كشف الغمة، ج 3، ص 247؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 220.‏

‏184.      حلى، مختصر بصائر الدرجات، ص 443.‏

‏185.      شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 368.‏

‏186- همان، ص 371؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 279؛ نعمانى الغيبة، ص 435؛ ‏شيخ حر، اثبات الهداة، ج 3، ص 722

‏187. شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 652؛ شيخ طوسى، الغيبة، ص 435؛ شيخ ‏حر، همان.‏

‏188.   فضل‏بن شاذان، اثبات‏الرجعة - محظوط -؛ مختصر اثبات‏الرجعة، تراثنا، ش 15، ص ‏‏217، ح 18؛ ميرلوحى، كفاية المهتدى، ص 280؛ خاتون آبادى، كشف الحق، ص ‏‏182، ح 30.‏

‏189.      اين دو واسطه عبارتند از:‏

صفوان بن يحيى، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 197، رقم 524؛ شيخ ‏طوسى، الرجال، ص 352؛ همو، اختيار معرفة الرجال، ص 502، رقم 963.‏

محمد بن حمران، براى وثاقتش ر.ك: نجاشى، الرجال، ص 359، رقم 965.‏

‏190.      شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 1، ص 331؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 292؛ ‏اربلى، كشف الغمة، ج 3، ص 324

‏191.      عياشى، التفسير، ج 1، ص 164، ح 222؛ بحرانى، البرهان، ج 2، ص 26، ح ‏‏694؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 223.‏

‏192.      ابو الفرج اصفهانى، مقاتل الطالبين، ص 209.‏

‏193.   شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 649؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 374؛ شيخ ‏طوسى، الغيبة، ص 445؛ طبرسى، اعلام الورى، ج 2، ص 281.‏

‏194.      نعمانى، الغيبة، ص 258؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 234.‏

‏195.      ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 131.‏

‏196.      علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج 52، ص 307.‏

‏197.      حائرى يزدى، الزام الناصب، ج 2، ص 177.‏

‏198.      مقدسى، عقد الدرر، ص 116.‏

‏199.      ابن ابى شيبه، المصنف، ج 8، ص 679، ح 199؛ متقى هندى، البرهان، ص 112.‏

‏200.      مقدسى، عقد الدرر، ص 119.‏

 

استاد علي ‏اكبر مهدى‏ پور‎ ‎