www.mahdinet.ir   ارتباط با ما بازگشت به صفحه اصلی فارسی  
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في كل الساعة وليا و حافظا و قاعداو ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا   www.mahdinet.ir  
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links
Skip Navigation Links

Google

       
   
   

جهاني سازي، پايان تاريخ و مهدويت

 

تعابير بسيار بلندي از همة انبياء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت (ع) رسيده و تقريباًَ جزء اجتماعي‌ترين موضوعات، بين همة اديان الهي و ابراهيمي، بشارت موعود و وعدة منجي است و همه گفته‌اند كه كار نيمه‌تمام و ناتمام انبياء (ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‌اند كه بزرگ‌ترين تكليف تاريخ، كار بزرگ‌ترين مرد تاريخ است. حتي مكاتبي كه الوهيت‌‌زدايي و الهيت‌زدايي شده‌اند باز به نوعي و به نحوي به اين مسئله انديشيده‌اند، و گرچه نام ايشان را نبرده‌اند، اما همه بشارت ايشان را داده‌اند و حتي مكاتب الحادي چون ماركسيسم نتوانسته‌اند به مسئله آخر‌الزمان، بي‌تفاوت بمانند. بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفته‌اند، در اين خصوص، اعلام‌ كرده‌اند. يهود، هنوز منتظر مسيح (ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح (ع) است. همة انبياء، همة مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشي بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتي امروز مكتبي كه چند دهه براي نفي پايان تاريخ و نفي “غايت” از تاريخ، دست و پا زد و مدعي شد كه اصلاحيات و تاريخ بشر، مبدأ و منتهاي روشن ندارد و جهت اصولي خاصي بر آن حاكم نيست، يعني “ليبراليزم” كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوري بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد، آخرين نظريه‌پردازانشان چون فوكوياما از “پايان تاريخ” سخن مي‌گويند، منتها “پايان تاريخ” با روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايه‌داري است.

در روايات از حضرت مهدي (عج) تعبير به بهار روزگاران شده است و جزء سلام‌هايي كه به محضر حضرت مي‌شود آورده‌اند: “السلام علي ربيع‌الانام و نضره الايام” درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.

كساني كه ايشان را ديده‌اند، توصيفاتي از شمايل ظاهري او كرده‌اند و توصيفاتي را نيز پيامبر اكرم (ص) يا ائمه ديگر از اين بزرگوار كرده‌اند و در آثار محققان، چنين منعكس شده‌ است: چهر‌ه‌اش گندمگون، ابروانش هلالي و كشيده، چشمانش سياه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‌اش پهن، دندان‌هايش براق، بيني كشيده و زيبا، پيشاني بلند و تابنده، استخوان‌بندي او صخره‌سان، گونه‌هايش كم‌گوشت و از فرط بيداري شبها، اندكي متمايل به زردي، بر گونة راستش خالي سياه، عضلاتش پيچيده و محكم، موي سرش بر لاله گوش‌ها ريخته و نزديك به شانه‌ها، اندامش متناسب و زيبا، قيافه‌اش خوش‌منظر و رخسارش در هاله‌اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هيئتش سرشار از حشمت و شكوه رهبري، نگاهش دگرگون كننده و فريادش همه‌گير و درياسان است.

من در بخش نخست عرايضم دو نظريه، دو نقطه‌نظر به تاريخ انسان و دو تفسير دربارة فلسفه حيات و مدنيت را به مقايسه مي‌گذارم تا ببينم كدام با “مهدويت” سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضي رواياتي راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه ايشان چه جامعه‌اي را بنا خواهد كرد و چه حكومتي را خواهند ساخت و مناسبات انساني و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد را عرض مي‌نمائيم. فهرست‌وار و سريع مرور خواهم كرد، و البته هر يك از اين روايات، خود مي‌‌تواند موضوع يك كنفرانس علمي يا پايان‌نامه باشد.

“انتظار” را گفته‌اند كه سنتز تضاد بين “واقعيت” و “حقيقت” است. “واقعيت” يعني آنچه هست و “حقيقت” يعني آنچه نيست ولي بايد باشد. گفته‌اند كه انتظار، سنتزي ناشي از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جادة “آنچه هست” تا “آنچه بايد باشد”. پس نكتة نخست اين است كه دو زاوية ديد براي تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن،‌ تعبير به اصل “مسيانيزم” يعني مسيحي‌گرايي و موعودگرايي كرده‌اند و در اينجا، “مسيح” به معني موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار براي ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشري كه توأم است با وعدة پيروزي قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل “فتوريزم” تعبير كرده‌اند. “فتوريزم”، “آينده‌گرايي” و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژي‌اي معطوف به فردا كه مي‌گويد همة خبرها در آينده است،‌ جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادي و عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه دوباره، چهاربار، در نهضت جهاني “اجراي عدالت” شكست خورده‌اند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد، سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد، صدمات خورديد، ضايعاتي داديد، در بعضي از جبهه‌ها عقب نشستيد، اما سرتان را بالا بگيريد. “فتونيزم” يعني چشم‌هايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايده‌اي براي اغواي افكار عمومي نيست.

همچنين برخلاف آنچه بعضي‌ جناح‌هاي پراگماتيست گفته‌اند كه امام زمان (عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان (عج)، هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.

آنها كه مي‌توانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربه‌گرايي و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره‌اي كه به دست انيباء (ع) به فراسوي عالم ماده و ماوراي طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديدة امام زمان‌(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصة امام زمان (عج)، اسطوره‌ نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيري مذهبي شود. قصة امام زمان (عج)، “حقيقت” و “فايده” هر دو توأم با يكديگرند.پس يك خط در نگاه به آيندة انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به “مسيانيزم و فتوريزم” كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذي‌شعور، هدايت مي‌شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوش‌‌بين و معتقد است كه از پس همة ستم‌ها و بي‌عدالتي‌ها و دروغ‌هايي كه به بشرگفته‌اند و مي‌گويند، خورشيد “حقيقت و عدالت”،‌ طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومي وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايه‌داري و هژموني غرب، امروز در دنيا به آكادمي‌ها و دانشگاه‌ها پمپاژ مي‌شود و در سطح افكار عمومي دنيا، به زور تبليغات، القا مي‌شود و نفي ايدة “غايت تاريخ” است.

وقتي مي‌گوييم “غرب”، مردم مغرب‌زمين، مراد نيستند. مردم مغرب‌زمين، آنها كه مذهبي و مسيحي‌اند به “موعود”، معتقدند و علي‌رغم همة بمباران‌هايي كه عليه فطرت آنان اعمال شده‌ - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولي هنوز لطافت باطني خود را حفظ كرده‌اند. من به يادم مي‌آورم كه با بعضي دوستان در واشنگتن براي ديدار از كليسايي كه بسيار معظم و قديمي بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليساي تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوي آمريكايي را ديدم ايستاده، ني مي‌زند و اشك مي‌‌ريزد، ما رفتيم و شايد ساعتي بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني‌ مي‌نوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه مي‌شود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني‌ بزند. اين جامعه‌اي است كه معنويت،‌ انسانيت و عدالت را در آن، شبانه‌روز بمباران مي‌كنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبي دانشجو، در قلب واشنگتن برنمي‌آيند. پس وقتي از غرب، سخن مي‌گويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و سادة مغرب‌زمين، به خصوص محرومين كه حتي فاسدانشان نيز به نحوي مظلوم و قرباني هستند، نيست. مراد “هژموني سرمايه‌داري ليبرال” و حاكميت هسته‌هاي سرمايه‌داري يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت مي‌كنند، همان‌ها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود براي انتخاب يكي از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هستة سرمايه‌داري هستند، خرج مغزشويي افكار عمومي كردند و همة اين ميليارها دلار از پول همين شركت‌ها در واقع، سرمايه‌گذاري و ارباب واقعي غرب و دنياي امروز است و سيستم برده‌داري مدرن را همينان رهبري مي‌كنند و محافظه‌كارترين هستة قدرت در طول تاريخ بشر، همين هستة تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبري مي‌كند. حال چرا محافظه‌كار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقي كه در دهه‌هاي اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژي ليبراليزم در ذيل منافع سرمايه‌داري جهاني و صهيونيزم، معادلة “قدرت و ثروت” را تعريف مي‌كند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقي كه اسم آن را مدرنيته مي‌گذارند، آخر خط تاريخ است.

مي‌خواهند بگويند كه هيچ مدينة فاضله‌اي برتر و پيشروتر از وضع كنوني در جامعة جهاني كه ما آن را رهبري مي‌كنيم، نه فقط وجود خارجي ندارد، بلكه حتي وجود ذهني هم نمي‌تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‌اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينة فاضله در كل تاريخ بشر، جامعة ايالات متحده است. مصاحبه‌گر از او پرسيد در جامعه‌اي كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسي صورت مي‌گيرد و جامعه‌اي كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاح‌هاي كشتار جمعي هسته‌اي، شيميايي و ميكروبي است چگونه مدينة فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مي‌دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به “مدينة فاضله” دروغ بزرگي بوده كه به ما گفته‌اند. هيچ مدينة فاضله‌اي در انتهاي تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكري انحرافي در ذهن بشر و باوري اساطيري است، يا فوكوياما، نظريه‌پرداز سرمايه‌داري آمريكا، گفت: اگر تاريخ پاياني هم دارد پايان آن، همين جامعة فعلي ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظه‌كاري است.

“كنسرواتيزم” دفاع از وضع موجود جهاني و دفاع از هرم قدرتي است كه هم‌اكنون بر دنيا حكومت مي‌كند و در رأس آن سرمايه‌دارها هستند و همة ملل ديگر، ملت‌هاي شرق، جنوب و همه، قاعدة اين هرم و بردگاني هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و معني اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسي بگويد اين وضع، باز ادامه پيدا كند، به چه معني است؟

در روايت آمده است كه امام زمان (عج) فاصله‌هاي طبقاتي را در سطح جوامع بشري بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدي ما، هيچ انسان گرسنه‌اي در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتي است كه ما به آن معتقديم و همة اديان به آن معتقدند، ولي هيچ كس به اندازة شيعه، راجع به آن جامعة آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته‌ است. و شايد ديگران، آگاهي شفاهي از وضعيت نداشته‌اند. شيعه حتي نام مقدس آن رهبر انقلاب جهاني را نيز مي‌داند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگري چنين نباشد. شما در اُپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را مي‌بينيد، ولي هيچ جا به اندازة منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتي قيافه، حرف‌ها، شعارها و نحوة انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمدة نظام ليبرال سرمايه‌داري كه مي‌گويد ما با “مدينة فاضله”سازي و مسيانيزم، با بنيادگرايي ديني، با راديكاليزم انقلابي، با فوندامنتاليزم و با ايدئولوژي، مخالفيم. و با هر نوع اصول‌گرايي،‌ حتي غيرديني آن مبارزه مي‌كند، اين است كه در افكار عمومي بشر، به خصوص در دانشگاه‌هاي شرقي و اسلامي،‌ در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نبايد كه عجب!! پس مدرنيتة سرمايه‌داري، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومي و خصوصي بشريت، جوانه بزند!! آنها مي‌خواهند بگويند كه هيچ چيزي ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. مي‌گويند اين جا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پائين بيايند. توجه داشته باشيد نمي‌گويند كه همة بشريت در سطح ما زندگي كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهاني و نابرابري‌ها بردارند. چون اگر معني “جهاني شدن” اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهي و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما جهاني شدن كه آنان مي‌طلبند به معني “آمريكايي شدن” است؛ جهاني شدن از نوعي كه در رأسش، سرمايه‌داران حاكم بر آمريكا باشند و بقية بشريت، قاعدة آن هرم باشند.

گلوباليزيشن غربي، توجيه ستم غربي بر جهان است. اينان با “گلوباليزيشن مهدوي” مخالف‌اند و به گلوباليزيشن سرمايه‌داري آمريكا فراخوان مي‌كنند. اگر گلوباليزيشن، عبارت باشد از جهاني كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه‌داري حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين گلوباليزيشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج مي‌كنند، اين “جهاني شدن” همة فرهنگ‌ها و ايدئولوژي‌هاي مقاومت را مي‌بلعد و هضم مي‌كند، اما اگر بگوييم كه ما گلوباليزيشن را قبول داريم، اما نه با معيارهاي سرمايه‌داري يهود، بلكه با معيارهاي امام مهدي (عج) كه مي‌گويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنه‌اي نبايد باشد و نبايد در گوشة افريقا بچه‌هاي يازده ساله وزنشان به اندازة بچه‌هاي شش ماهة واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دنده‌ها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين گلوباليزيشن مهدوي يعني عدالت جهاني را پس مي‌زنند و آنگاه توهم و يوتوپيا مي‌دانند، چون امام مهدي (عج) امنيت را براي همه، نه فقط براي سرمايه‌دارهاي غرب، مي‌خواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهاني امام مهدي (عج) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم مي‌شود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدي به تنهايي از اين سوي عالم به آن سوي خواهد رفت. اين در روايات ماست. گلوباليزيشن مهدوي يعني امنيت براي همه، امنيت براي دخترهاي آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط براي دختران سرمايه‌داران نيويورك. اما تفكر جهاني شدن از آن نوع كه ليبرال‌سرمايه‌داري مي‌گويد و مي‌خواهد، در واقع عين “محافظه‌كاري” است، لذا اين در مقياس جهاني، با اصول‌گرايي، با مدينة فاضله‌سازي، با ايدئولوژي و حاكميت ارزش‌ها مخالف‌اند و مي‌گويند كه ارزش‌ها اصولاً مفاهيم غيرعلمي و مقولات غيرعقلاني‌اند و لذا مسائلي شخصي بلكه جزء وسايل شخصي!! است و ارزش‌ها،‌ شخصي و نسبي است پس ربطي به حكومت و امر عمومي (پابليك) ندارد و سكولاريزم همين است.

خط تبليغاتي آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و گلوباليزيشن و وعدة عدالت جهاني،‌ خيال‌بافي است و ممكن نيست. در بحث‌هاي دانشگا‌هي‌شان همين را بلغور مي‌كنند تا تز كنسرواتيستي را جهاني كنند و نيز مي‌گويند اين ايده، اساساً ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميت‌طلب است و يعني چه كه يك نفر به نام مهدي (عج) مي‌خواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!

چون در روايت داريم مهدي (عج) با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهاني به حاكميت و عدالت جهاني دست خواهد يافت ايشان با مسيحيان به وسيلة انجيل حقيقي و با يهوديان به تورات حقيقي احتجاج و استدلال مي‌كند و براي هيچ كس، عذر و بهانه‌اي نمي‌گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مي‌شوند و آنها كه لجاجت مي‌كنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود.

رژيم فكري ليبرال سرمايه‌داري غرب، فكر مهدويت را فكر ياغي‌گري بين‌المللي مي‌دانند كه آن را بنيانگراها پرورش مي‌دهند و اعتقاد به مهدي، تشويق به انقلاب جهاني است كه از عدالت جهاني، سخن مي‌گويد و به تعبير آقايان اين يوتوپيا، عين ياغي‌‌گري و فانانيزم و خلاف عقلانيت است. چرا؟ براي اين كه آن عقلانيت كه در دستگاه ليبرال سرمايه‌داري تعريف شده، تسليم بشريت در برابر زر و زور را توجيه و الزام مي‌كند. اين عقلانيت دودوتا چهارتا يعني هر كس پول و زورش بيشتر است ارباب بشريت باشد!! اما مهدي خواهد آمد و ملاك و محور عقلانيت را اصلاح خودهد كرد و عقلانيت راستين را بر عقلانيت شيطاني، كه عين نفسانيت است، حاكم خواهد كرد. عقلانيتي كه امام مهدي (عج) مي‌آودر اين است كه انسان با انسان، مساوي است و همه انسان‌ها به يك اندازه محترمند. اين همه، منطوق و رواياتما راجع به حضرت مهدي (عج) است. ببينيد چه توصيف و چه چشم‌انداز زيبايي از انقلاب بزرگ آخرالزمان در احاديث شيعه رسيده است. امروز نظام ليبراليزم و سرمايه‌داري جهاني، در غرب، رهبري مي‌شود و پشت صحنه آن در واقع، سرمايه‌داران، بزرگ‌ترين و اصلي‌ترين كانون مقاومت عليه امام زمان (عج)، همين سرمايه‌داران يهودند. و امروزشما ديگر مي‌دانيد كه تقريباً نوددرصد رسانه‌هاي اصلي دنيا در دست سرمايه‌دارن يهود است و اين گروه بيش از هشتاددرصد دانشگاه‌هاي ديگر در آمريكا، آكسفورد و كمبريج در انگليس، غالب ثروت جهاني را از آن خود كردند و اين سرمايه‌داران يهود بيشترين ثروت زمين را، مستقيم يا غيرمستقيم، استثمار و يا سرمايه‌گذاري مي‌كنند و هم‌اينان، تلقين مي‌كنند كه هر كس ما ما نيست فاشيست است؛ هر كس در برابر نظام سرمايه‌داري جهاني، خضوع نمي‌كند طرفدار توتاليتريزم و نظام بسته است. اين خطي است كه در دنيا،‌ نه الآن، بلكه پنجاه، شصت سال است تبليغ مي‌كنند و مي‌گويند هر كس (اصالت‌اللذتي) نيست، ماليخوليا دارد؛ و بيمار و دچار توهم است و هر كس از انقلاب عليه نظام حاكمه بر جهان، حرف مي‌زند، مريض است و مشكل دارد. مي‌گويند كه دنيا از ابتدا همين‌گونه زير چكمه ظلم و سرمايه‌داران بوده و بعد از اين هم بايد باشد. نبايد به آخرالزمان، جنبه‌اي قدسي و تخيلي دهيد كه روزي بايد ظلم برافتد؟ مي‌گويند وضعيت فعلي تاريخ و نابرابري‌هاي طبقاتي در دنيا از ابتدا همين بوده، حال آن كه از ابتداء، چنين نبود، بلكه شما چنين كرديد و با همين تئوري‌ها، با همين قدرت‌ها و نابرادري‌ها و با همين كودتاها و ترورها، با همين انفجارها و همين جنايت‌ها اين وضع را پيش آورديد و حال مي‌خواهيد نگذاريد كه كساني به جامعه ايدئولوژيك و اصول‌گرا وبه جامعه‌اي كه ملاك و اصول دارد حتي فكر كنند چون اين افكار اصلاً براي منافع شما خطرناك است، منتها چون نمي‌توانيد بگوييد براي ما خطرناك است و آن را بكوبيد، از آن به ماليخوليا يا توهم يا فاشيزم، تعبير مي‌كنيد و آن را تفكر بسته مي‌خوانيد و هر كس با سرمايه‌داري غرب و با جهاني‌شدن از نوع آمريكايي، هم‌صدانيست، ضد توسعه و فناتيك مي‌ناميد!! هدف شما حفظ حاكميت سرمايه‌داري جهاني و حفظ وضعيت فعلي دنياست. آيا واقعاً اين چيزي غير از محافظه‌كاري است؟

یك فريب ديگر هم اين وسط، اعمال شده است. اين اتفاق، يك جابه‌جايي كميك است كه در دنياي تفكر پيش آمده است. اين آقايان ابتدا مي‌گفتند و گاهي هنوز هم مي‌گويند كه اصول ايدئولوژي، مدينه‌فاضله، عدالت جهاني، حكومت جهاني و اين حرف‌ها مزخرف است و بحث ارزش، و عدالت، انقلاب و ايدئولوژي، حرف مفت است. خوب! به جاي آن چه؟ لذت، نسبيت و محاسبه گام‌به‌گام تجربي؛ يعني از (اصالت كمال) حرف نزنيم، از (اصالت سود)، حرف بزنيم، چون چيزهاي واقعي، علمي و عقلاني، همين‌هاست و اين، آن زباني است كه سرمايه‌داران يهود مي‌فهمند و بنابراين، (جهاني‌شدن) و بايد همه، زبان ما را بفهمند كه وقتي بحث منافع ما در ميان است گردن بگذارند. اگر شد، با زبان خوش، با تلرانس، مدارا و تساهل و تسامح و اگر نشد با بمب‌هاي هسته‌اي و شيميايي در خدمتتان هستيم. اين زباني است كه به‌زعم آنان بايد جهاني بشود و متأسفانه جهاني شد. امام (رض) آمد و اين زبان درهم پيچيد، امام آمد و برخلاف اين زبان به همه، نهيب زد: آقا! اين زبان شما، زبان حيوانات است، زبان آدم نيست. اين زبان جهاني شده بود، و امام و انقلاب اسلامي در رسيد و اين زنجير را در هم شكست. زبان امام، كه زبان مقاومت انساني است، در كشورهاي اسلامي و حتي غيراسلامي به تدريج رايج شد. اما در منطق استكباري غرب، دوباره بايد زبان آزادي‌بخش اسلام و امام، بسته يا بريده شود. لذا مي‌گويند: دوره انقلاب‌ها، تمام شده و انقلاب پايان يافته است.

گفتند (نسبيت) و (لذت) مهم است نه (اصول) و (اصول‌گرايي)؛ بنابراين پايان تاريخ، (جامعه درست) و (مدينه‌فاضله)، اينها همه، نادرست است. اين را گفتند براي اين كه جبهه ارزش‌ها و انقلابيون دنيا خلع‌سلاح شود…

مي‌بينيد كه ارباب دنيا تحت شعار نسبيت، نسبي‌گرايي و مشكوك كردن همه‌چيز، جنايت، استثمار و ستم‌هايي را توجيه كردند. گفتند: آقا همه چيز مشكوك است،‌ همه چيز شخصي است. تو مي‌گويي حقيقت است بسيار خوب! براي تو حقيقت است ولي براي من معلوم نيست كه حقيقت باشد پس هيچ حقيقت قطعي بين‌الاذهاني عمومي وجود ندارد كه بتوان به پاي آن ايستاد. همه چيز نسبي است؛ همه چيز مشكوك است …

در دهه پنجاه و شصت ميلادي بعد از جنگ جهاني دوم، آمريكا و نظام سرمايه‌داري غرب به اين نتيجه رسيد كه امروز در هدف يعني مانع عمده بر سر راه استثمار دنيا و جهاني‌شدن قدرت اوست:

يكي كمونيزم و منظورشان هم از كمونيزم بود، مسكو نبود، چون از پس مسكو به عنوان يك دولت بر مي‌آمدند، چنان كه برآمدند و بلكه مراد آنها جنبش چپ در دنيا بود كه ناگهان در اغلب دانشگاه‌هاي كشورهاي جهان سوم، جنبش‌هاي دانشجويي و اپوزوسيون‌ها، همه، عليه غرب، پرچم چپ در دست گرفته بودند. دوم، احتمال خطر انواعي از بنيادگرايي مذهبي بود كه البته در آن دوران هنوز نوع جنبش مذهبي امام را پيش‌بيني نمي‌كردند، چون هنوز مذهب در جهان،‌ پويا نبود ولي حدس مي‌زدند كه نوعي فوندامنتاليزم مذهبي، در نقاط خاصي، ممكن است منافع غرب، آمريكا و انگليس را تهديد بكند. خوب نقطه مشترك و كانون خطر چيست؟ آيا همان طور كه از مفهوم (دولت – ملت) و ناسيوناليزم انقلابي از جهاتي در برخي نقاط ترسيدند كه نكند جنبه ضد استعماري به خود بگيرد، پس آن را مهار كردند و بعد به اين نتيجه رسيدند كه كانون اصلي خطر و نقطه مشترك آن، (ايدئولوژي) است و اگر به نحوي فاتحه اصلي ايدئولوژي خوانده شود و به روشنفكران جهان شرق و جنوب در دانشگاه‌هاي جهان سوم، حالي شود كه هيچ اصول قطعي و روشني براي ساختن جامعه، وجود بلكه امكان ندارد و اصولاً تاريخ، غايت خاصي ندارد زيرا اصلاً شعوري بر تاريخ بشر، حاكم نيست و خوب و بد، نسبي و شناور است، و خير و شر، قراردادي است و مرزي بين جامعه و حكومت خوب با حكومت بد، وجود ندارد و عدالت هم امر بي‌مفهومي است چون عدالت اگر رسيدن به ذي‌حق و مستحق به حق باشد، اصلاً معلوم نيست كه منشأ حقوق چيست و حق با كيست؟ حق چيست و حق‌دار كيست؟ به اين جمع‌بندي رسيدند كه اگر اين نقطه را زير سؤال ببريم، در واقع مي‌توان همه انقلاب‌هاي محتمل در آينده را هم عقيم كرد و انقلابيون را به شك انداخت و بي‌انگيزه و آرمان كرد.

پس در دهه پنجاه و شصت در كنفرانسي كه (كنگره فرهنگي و آزادي آمريكا) به راه انداخت و بزرگ‌ترين نظريه‌پردازان آمريكايي و اروپايي ليبرال در آن جمع شدند، به همين دكترين رسيدند. جمع‌بندي كنگره اين بود كه بايد اعلام كنيم دوران (پايان ايدئولوژي) فرا رسيده است. شعار آن كنگره هم، اين شد كه ايدئولوژي‌ها مردند و از اين پس ديگر كسي در مورد ايدئولوژي، سخني نگويد… .

همان‌ها كه مي‌گفتند فكر حكومت اسلامي، عدالت اسلامي، اقتصاد اسلامي، انقلاب به تمام دنيا و آزاد شدن كل بشريت، همه توهم است، ناگهان سنت‌هاي استعماري خود را (پايان تاريخ)، لقب دادند.

من به ياد دارم كه در عمليات خيبر كنار دجله كه چهل كيلومتر پشت سر بچه‌ها باتلاق و وهور و نيزار بود و بچه‌ها دور خورده بودند و مهمات تمام شده بود و در خاك به دنبال فشنگ كلاش مي‌گشتيم و بچه‌ها گرسنه بودند و از داخل يك روستاي عراقي چند گوني نان خشكيده كپك‌زده پيدا كردند و هر صد متر، پشت خاكريزها، مقداري ريختند و آب هم نبود، و از گله گاوي از مردم عراقي كه پخش و پلا بودند، بعضي بچه‌ها شير دوشيدند تا ته قمقمه هر كسي دو قورت شير باشد و از گرسنگي، ضعف نكنند و بتوانند سرپا بايستند و گلوله‌اي شليك كنند، در اين شرايط بچه‌ها گاهي پشت پيراهن‌هايشان چيزهايي به شوخي يا جدي مي‌نوشتند مثلاً ورود هر گونه تيز و تركش ممنوع؛ يكي از بچه‌ها كه همان جا شهيد شد و جنازه‌اش هم ماند، پشت پيراهن خود نوشته بود: انقلاب ما پشت مرزها منتظر ويزا نمي‌ماند، ببين يك بچه‌ دهاتي بسيجي پشت پيراهنش در شرق دجله چه مي‌نويسد؟! من همانجا به رفقا و بچه‌ها گفتم كه اين جوان دهاتي اين جا و اكنون به نمايندگي از همه بشريت مي‌جنگد. او كه مي‌نويسد من منتظر ويزا نمي‌مانم يعني من براي همه بشريت مي‌جنگم نه براي يك تكه خاك!! يعني انقلاب ما متعلق به همه انسان‌ها در دنياست. استكبار جهاني به درستي دانسته كه اين فرهنگ بايد از ريشه درآيد و خشك شود. براي اين كه از اين فرهنگ، همان مسيانيزم و فتوريزم، توجيه مي‌شود، اما در خارج از اين فرهنگ كه آنها آن را فرهنگ غير عقلاني مي‌نامند و گرايشي به توجيه ندارد واقعاً هم اين منطق، ديوانگي است، يعني مي‌پرسند كه سيدالشهداء‌ (ع)،‌ عاقل بود، از نوع عقلانيتي كه انبياء تعريف كردند. امام حسين (ع) همان قدر كه عاشق است، زيرا هم دوتاچهارتا كرده بود و به دنبال مصلحت حقيقي يعني كمال انساني است و مي‌داند نفع حقيقي در اين اين كار است.

اين نكته خيلي جالب است! دقيقاً با همان ادبياتي كه ماركسيست‌ها حرف مي‌زدند و مي‌گفتند كه جامعه آخرالزمان طبق جبر تاريخ به سمت سوسياليزم و كمونيسم مي‌آيد و انقلابيون هم تازه خيلي زور بزنند (ماما)ي اين زايمان محتوم مي‌شوند و الا اين امر به طور تاريخي حتماً صورت مي‌گيرد.!! و ديديم كه صورت گرفت و كمونيزم به گور رفت، اما عين همان ادبيات جبرگرا و تحميل‌طلب كمونيست‌ها را امروز ليبرال‌ها به كار مي‌برند و مي‌گويند كه آخر خط تاريخ به طور جبري و قهري، جامعه و فرهنگ آمريكايي است و جامعه‌هايي كه عبوديت آمريكايي و صهيونيزم را نپذيرند، رفتني‌اند!! درست با همان ادبيات كمونيست‌ها و فاشيست‌ها!! مي‌گويند آقا شكاف سنت مدرنيته است و مگر نمي‌دانيد كه شما سنتي هستيد و آنها مدرن؟! و سنتي‌ها بايد بار مدرن‌ها را حمل كنند و مدرن‌ها حق دارند كه سنتي‌ها را ببلعند!! اين همان سخني است كه در قرن نوزده، تئوريزه شد و براي اينكه استعمار را توجيه كنند گفتند بشريت بر دو بخش هستند: يك بخش يابو و يك بخش يابوسوار، و استعمار امري كاملاً طبيعي است و شما غيرطبيعي هستيد كه آن را غيرطبيعي مي‌دانيد. اصلاً لب محافظه‌كاري و سرمايه‌داري جهاني اين است كه چرا بشر، منتظر سوپرمن است. نجاتي و آخرالزمان در كار نيست. اينها همه با فرهنگ (انسان كامل) مخالف‌اند چون انسان كامل را قبول ندارند اينها (حيوان كامل) را قبول دارند ، (انسان كامل) ديگر چيست؟ مگر در اين مباحث روشنفكرانه ننوشتند كه هيچ انساني براي انسان ديگر الگو نيست و نمي‌تواند الگو باشد؟ يعني هيچ انسان كامل‌تري از ديگري نيست تا بخواهد الگو باشد و كسي كه (انسان كامل) را اسطوره مي‌داند، معلوم است كه مهدويت را با همان چوبي مي‌راند كه مسيانيزم را. با اين وجود، خودشان از ايدئولوژي (ليبراليزم جهاني) حرف مي‌زنند. مثل كسي كه دندان سياه داشته باشد و مدام هم بخندد!!

اما در سمت دوم، چند نمونه از روايات راجع به امام مهدي (عج):

در روايات است كه ايشان خرد بشريت را به كمال مي‌رساند همه را فرزانه مي‌كند در باب ضرورت آبادي جهان براي همه بشريت به تساوي در حديث است كه هيچ جاي زمين نمي‌ماند مگر آنكه از بركت عدل و احسان او احيا شود؛ حتي جانور و گياه گرسنه‌اي در زمين نمي‌ماند و در سراسر زمين، انسان فقير و نيازمندي نمي‌ماند. روايت ديگري مي‌فرمايد كه در عصر مهدي (عج)، حتي در عبادت هم عدالت را رعايت مي‌كنند خيلي جالب است! سخنگويان حكومت مهدي (عج) در مكه و مسجدالحرام فرياد مي‌زنند كه هر كس نماز واجب خود را كنار حجرالاسود خوانده و مي‌خواهد نماز مستحبي بخواند، كنار رود تا بقيه كه هنوز نماز واجب نخوانده‌اند نماز بگزارند؛ يعني در حكومت ايشان، عدالت حتي در نمازخواندن كنار حجرالاسود نيز رعايت مي‌شود و نمي‌گذارند كسي كه نماز واجب خوانده است براي نماز مستحبي مانع از حق عبادت ديگران شود نيز در روايات است كه همه اموال و سرمايه‌ها، ثروت جهان ظبه تصرف او در مي‌آيد. مهدي به بشريت مي‌گويد: “بيائيد و برداريد، اين همان است كه به خاطر آن به يكديگر ستم مي‌كرديد بيائيد و برداريد؛ اين همان است كه به خاطر آن خويشان خود را رنجانديد؛ بيائيد برداريد اين همان است كه به خاطر آن خون يكديگر را مي‌ريختيد؛ بيائيد و برداريد؛ اين همان است كه به خاطر آن همه مرتكب گناه شديد.”

اين را امام مهدي (عج) به ما و به همه بشريت خطاب مي‌كنند كه بياييد اي كساني كه به يكديگر دروغ مي‌گفتيد، خيانت مي‌كرديد، خون يكديگر را ريختيد، همين است، بيائيد و برداريد؛ و نيز روايت دارد كه بخشش‌هاي او بي‌سابقه است و در زمان او، زمين چنان محصول مي‌دهد كه قبلاً نبازيده است و گنج‌ها و منابع زير زمين خود را در اختيار مي‌گذارد و همه منابع استخراج مي‌شود. روايت شده است كه هر كس نزد مهدي (عج) آيد و بگويد: به من مالي بده، مهدي (عج) بي‌درنگ بگويد: (بگير). و اموال را بين همه تقسيم مي‌كند و به كسي امتياز نمي‌دهد. در دوارن حكومت او در سراسر زمين، انسان گرسنه و محتاج به زكات نمي‌ماند. رسم جنگ، ستم، غارت، كينه و خو‌ن‌ريزي بر مي‌افتد. بعد از خون‌ريزي اجتناب ناپذيري كه در انقلاب ايشان، صورت مي‌گيرد و قامت ظلم را در هم مي‌شكند و عدل را حاكم مي‌كند، آتش‌ فتنه‌ها و آشوب‌ها سرد مي‌شود و سردرگمي‌هاي بشر به پايان مي‌رسد.

 در روايت است كه در تمام زمين، يك خرابه نمي‌ماند مگر مهدي (عج) آباد كند. ياران او سراسر جهان را فتح مي‌كنند و همه جا قدرت را در دست مي‌گيرند. همه كس و هم چيز،‌ حتي درندگان صحرا و مرغان دريا، مطيع آنان مي‌شود. هر قطعه زمين به قطعه ديگر افتخار مي‌كند كه ياران مهدي (عج) پا بر من گذاردند. ياران او دل پولاد دارند و هر تن به نيرو، چون چهل تن است. مصلحت بزرگ، توحيد، انسانيت و عدالت را همه جا و بر همه چيز مي‌تاباند و قرآن و سنت را زنده مي‌كند. ايشان خداپرستي را به جاي هوس‌پرستي بر همه جا حاكم مي‌كند.

در باب قضاوت در حكومت مهدي (عج) روايت شده كه در دادگاه‌هاي مهدي (عج)، سر سوزني ستم بر كسي نرود و رنجي بر دلي نمي‌نشيند. او بر طبق احكام خالص دين، حكم مي‌كند و چون حضرت داوود (ع) بر حسب باطن بي‌نياز به شاهد، قضاوت مي‌كند.

روايت است كه مهدي (عج) دوست و دشمنش را با نگاه مي‌شناسد و نقشه‌هاي پنهاني هر گروه را مي‌داند و به آنان مي‌گويد.

نيز كسي از حضرت پيامبر (ص) مي‌پرسد كه شما مي‌گوييد ايشان تمام دنيا را پر از عدالت مي‌كند، چگونه؟ حضرت مي‌گويد: از همان راهي كه گرما و سرما وارد خانه‌ها مي‌شود. گرما و سرما چگونه وارد خانه‌ها مي‌شود، جلوي آن را نمي‌توان گرفت؟ عدالت مهدي (عج) وارد همه خانه‌ها خواهد شد از همان راهي كه گرما و سرما وارد مي‌شود،‌ يعني حتي يك خانه و خانواده در زمين نمي‌ماند كه مزه عدالت را نچشد. عدالت مهدي (عج) به درون همه خانه‌ها نفوذ مي‌كند.

روايت ديگري مي‌گويد ايشان كه بيايند، يوسع ‌الطريق الاعظم، راه‌هاي عمومي را توسعه مي‌دهند. يهدم كل مسجد علي الطريق، هر مسجدي كه بر سر راه مردم است خراب مي‌كند و مصالح عمومي را كاملاً رعايت مي‌كند. يسد كل كوه و كل جناح و كنيف و ميزاب الي الطريق. كساني كه پنجره‌هاي خصوصي بر زندگي ديگران دارند و از پنجره‌هاي خصوصي به حريم ديگران نظر مي‌كنند، مهدي (عج) آن را مي‌بندد. اينها بسيار مهم و خيلي سمبليك و از باب مشت نمونه خروار است.

نوع نگاه به حقوق جامعه را ملاحظه كنيد. مي‌دانيد كه آمار عجيبي در اين مورد هست كه كارخانه‌هاي سرمايه‌داري و سرمايه‌دارهاي دنيا با محيط زيست چه مي‌كنند و چقدر از بشريت، فاضلاب آنها را مصرف مي‌كنند. در اين صورت است كه ارزش اين روايات را مي‌فهميد. بحث فقط اين نيست كه خانه‌اي فاضلابش را خانه ديگري يا به كوچه سرازير مي‌كند؛ از اين جا شروع مي‌شود، ولي اخلاق سرمايه‌داري حاكم بر دنيا اصلاً اين است كه اقليتي مي‌خورد و بقيه بايد فاضلاب اينها را مصرف كنند.

نيز روايت است كه او قاضيان بدكار را عزل مي‌كند. در دوران او ديگر قضاوت‌هاي غلط نخواهد بود. و ليقبضن عنكم المواضعين، سازشكاران و ساخت‌وپاخت‌كنان را از دولت‌ها بيرون مي‌كند و در دولت مهدي (عج)،‌ آدم ساخت‌وپاخت‌كن وجود ندارد. و ليعز لن عنكم امراء الجوراً، اينهايي كه عزل و نصب‌ها و بخش‌نامه‌هاي ستمگرانه مي‌كنند، در دوران حكومت مهدي (ع‍ج) هيچ يك فرصت حكومت پيدا نخواهند كرد. و ليطهرن الارض من كل غاش، سراسر زمين را از هر غش و خيانت و دورويي، تطهير مي‌كند و در دوران مهدي (عج) بشر شفاف مي‌شود و حقيقت نيز شفاف مي‌شود.

در روايت است كه در دروان مهدي (عج) دروغ بر مي‌افتد. واقعاً زيباست اگر تصورش را بكنيد، آيا مي‌شود در جامعه‌اي دروغ نباشد و در دولتي، حاكمان به مردم، دروغ نگويند؟ مديران پايين به مديران بالا دروغ نگويند؟ مديران بالا به پاييني‌ها دروغ نگويند؟ هر دو آنها به مردم دروغ نگويند؟ مردم هم به اينها دروغ نگويند؟ چون دروغ، حادثه‌اي متقابل است و آيا مي‌شود كه ديگر مردم هم موقع گزارش كا و مالياتشان به مديران جامعه، دروغ نگويند؟ در جامعه و حكومت مهدي (عج) دروغ بر مي‌افتد و كسي به كسي دروغ نمي‌گويد.

در روايت ديگر مي‌فرمايد كه با انقلاب مهدي (عج) همه كينه‌ها حذف مي‌شود؛ لو قد قام قائمنا لذهبت الشحناي من قلوب العباد، قائم ما كه قيام كند كينه از دل بندگان به كلي شسته مي‌شود.

همچنين در حكومت مهدي (عج) رانت‌خواري نخواهد بود. اضمحل القطائع فلا قطائع، اقطاع و قطائع به معني رانت‌خواري و استفاده خصوصي از امكانات حكومتي و مردمي است. اقطاع يعني اينكه حاكم به قوم و خويش رفيق خود و به باند و حزب خود، باغ و زمين و كارخانه و امتياز و قدرتي بدهد و به خصوص، مشاغل حكومتي را بدون شايستگي توزيع كند، اما در حكومت مهدي (عج) نظام قطايعي و رانت‌خواري و سو‌ءاستفاده از اموال حكومتي كلاً مضمحل مي‌شود.

نويسنده: حسن - رحيم پور ازغدي  منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 1381

 

 
 
   

www.mahdinet.ir  E-Mail : info@mahdinet.ir   تمامي حقوق اين پايگاه متعلق به  مركز پژوهشي حضرت بقية الله است.

Copyright © 2007-2011 mahdinet designer: rasoolzohdi   E Mail:rasoolzohdi@Gmail.com